حکایت فریب

حالا من و حکایت تلخ فریب‌ها

حالا من و تحمل این نانجیب‌ها

حالا چگونه رام شود دل به حرف مفت

کوچیده از حوالی دل‌ها شکیب‌ها

غربت- پناه آینه‌ها بوده‌ام، رفیق!

یکدل نبوده آینه هم با غریب‌ها

دیری‌ست رسم و راه زمانه عوض شده‌ست

آدمکشی‌ست حاصل ذهن رقیب‌ها

جا کرده خوش به شاخه‌ی نارنجِ صبح، زاغ

جنبیده سُرب، در نفس عندلیب‌ها

ای شاد باد روح زراتشت راستگو!

غیر از دروغ نیست کلام خطیب‌ها

بردند و سوختند و بریدند و دوختند

باد است باد در کف ما بی‌نصیب‌ها

کو سفره‌های ساده‌ی دوغ و خیار و نان

کو طعم پرتقال بم و عطر سیب‌ها؟

هی زخم روی زخم تلنبار می‌شود

ماییم و شانه‌ها و سکوت و صلیب‌ها

دیگر دعا به داد دل ما نمی‌رسد

دیگر شکسته حرمت امن یجیب‌ها

26/2/97

رحیق من لدنک

بار الها جان ما را نور عرفانی فرست

از شِفای رحمه للمؤمنین جانی فرست

نسخه‌ی درمان ما را از هوالشافی بپیچ

عاشقان را با طبیبِ غیب، درمانی فرست

سفره‌ای مهمان خود را وا کن از یَشفِ صُدُور

شام آخر را شرابی کهنه با نانی فرست

ذوب کن در کوره‌ی اللهُ یَرزُق مَن یشاء

از رحیق ِ مِن لَدنکَ نفحه‌ی آنی فرست

تا درشتی‌های روح خسته را صیقل دهیم

گاه با روح‌القُدُس، مرآت ایمانی فرست

ابرخیز معرفت کن آسمان مرده را

دشت‌های تشنه را از عشق بارانی فرست

راحی از روح‌الجَنان آور در آغوش نسیم

روح‌الارواحی به جان بنشان و  ریحانی فرست

روح سینایی عطا کن، عقل مولانا ببخش

شمس‌واری، شهسواری، کامل‌انسانی فرست

بایزیدی، بوسعیدی و جنیدی، شبلی‌ای

از حقیقت‌زار استغنا سلیمانی فرست

 محفل آیینه‌رنگ شاعران‌ات را شبی

دُر و یاقوتی بر افشان، لعل و مرجانی فرست

30/2/95

برای دکتر جابر عناصری

ای مرد درد! رفتی و پاس‌ات نداشتیم

داغی دگر به سینه‌ی شَهرت گذاشتیم

در بودن‌ات بدا که نبودیم و ناگهان

در رفتن‌ات فقط دو سه بیتی نگاشتیم

ما آب را همیشه گل آلوده خواستیم

ما بذر کینه در دل آیینه کاشتیم

ما رویش بلند و سزاوار باغ را

در خاک خود به دست تبر بازداشتیم

تا پاسبان حرمت اندیشه‌ها شویم

ما باد را به معبد آتش گماشتیم

دردا که با گواهی تاریخ رنج‌مان

تا آسمان، لوای حسد برفراشتیم

28/1/95

یاغیشلی کلمه‌لر

آذربایجانین مدرک شاعیری ائلچی معلمه اتحاف

یاغیشلی کلمه‌لر

او زنگین لحظه‌دن کی سؤز سازین دیللندیریب ائلچی

حقیقت گؤزگوسونده اؤزلویون بللندیریب ائلچی

یاشیللیق پایلامیش یاز، شعرینه بول‌بول ازل گوندن    

باهار ایلهاملی‌دیر، شعرین باغین گوللندیریب ائلچی

یازاندا ائل گؤیونده ایلدیریم‌لار لهجه‌سیلن شعر

آغیر گورشاد توشوب سؤز چایلاغین سئللندیریب ائلچی

آغاجدان آسلانان سسلر قیزارمیش آلمادیر سانکی

وئریب بیربیر ردیف‌لن گؤر نه زنبیللندیریب ائلچی

آچیق قالمیش آغیزلار اول قیامت قالدیران سؤزدن

قیامت شعرینه چوخ گؤزلری زیللندیریب ائلچی

سمادن نازل ائتمیش آیدین‌آیدین آیه‌لر مین‌مین

بو اعجازیله شیطان چشمه‌سین لیللندیریب ائلچی

قوراقلیق‌لار قوروتموشدور یاشیل سؤز چؤللرین، ایندی

یاغیشلی کلمه‌لرلن شعری حاصیللندیریب ائلچی

سئچیبدیر تورکونون دیل مخزنین‌دن چیلخا سؤزجوک‌لر

وئریبدیر سونرادان ذهنینده غربیللندیریب ائلچی

قیزیل یاللی بالیق‌لار اوولاییب سونسوز دنیزلردن

دئییب شعر اونلاری سحریله ساحیللندیریب ائلچی

16/12/94

حماسه لی سس

اتحاف اولور آذربایجانین دَیَرلی و افتخارلی خواننده سی استاد بهاءالدین خراسانی یه

حماسه‌لی سس  

سنین سسین قوجامان قارلی داغلارین سسی‌دیر

باهار چاغیندا آچان بارلی باغلارین سسی‌دیر

سنین سسین‌ده بوی آتمیش نسیل‌نسیل مئشه‌لر

فصیل‌فصیل آوازین بویلو تاغلارین سسی‌دیر

کؤنول‌ده آیریلیغین سوزلی، سؤزلی نغمه‌لری

اورک‌ده گیزگیز ائدن گیزلی داغلارین سسی‌دیر

سنین سسین قارا آنلاردا، هیسلی جانلاردا

یاشیل ایشیق چیله‌ین چیلچیراغلارین سسی‌دیر

زامان سسینده ایتیر، آرزولار سسینده بیتیر

او سس، او دالغالی سس ماوی چاغلارین سسی‌دیر

او احتشاملی، او الهاملی، اول حماسه‌لی سس

شلاله‌لر، اولو چایلار، بولاغلارین سسی‌دیر

بها وئریر سؤزه، شعره گونش ساچان بوغارین

ائل ایچره آینا سسین آل دوداغلارین سسی‌دیر

12/12/94

روح اسب سفید

روح اسب سفید

«آخیر سونات»

دکتر بقانین شعر توپلوسونا

 بیر باخیش

عباسعلی یحیوی«ائلچی»

30/ آذر/ 94

هوالجمیل

روح اسب سفید

در «آخیر سونات»

مجموعه‌ی شعر دکتر کاظم نظری‌بقا

در طول تاریخ، اسب‌های دلاور، همدوش با شهسواران و قهرمانان، حماسه‌های شکوهمندی آفریده‌اند. به جرأت می‌توان گفت که اگر نبودند این اسب‌های تیزرو و تندپا، بسیاری از اتفاقات گذشته- بدانسان که مورخین نقل کرده‌اند- رخ نمی‌داد. در ادبیات عرفانی، اسب را عرش‌نورد و آسمان‌پیما دانسته‌اند که به تعبیری، در لیله‌الاسری به معراج لامکان لایتناهی مشرف شده است.

از «ذوالجناح» سیدالشهدا(ع) و «عقاب» ابوالفضل‌العیاس(س) گرفته تا «رخش» رستم، «شبرنگ» ابومسلم خراسانی، «شبدیز» خسرو پرویز، «قاراقاشقا= پیشانی سیاه»ی بابک و «بوزآت» نبی و اسب‌های بسیار دیگر در اقصی نقاط گیتی، همه و همه مورد تحسین سخنوران، نویسندگان و شاعران قرار گرفته‌اند و هنوز هم در عصر توسعه‌ی جهان ریاضی امروز، نویسندگان و شاعران از اسب‌ها توصیفات بدیعی ذکر می‌کنند که در کتاب‌های مختلف می‌توان دید. در قرآن شریف نیز از اسب‌های تندرو که عرق‌ریزان و نفس‌نفس زنان تاخت و تاز می‌کنند در آیات مختلف یاد شده است.

در باره‌ی ذوالجناح، مولانا تاج‌الشعرا یحیوی(ره) توصیف بی‌نظیری دارد که نظیرش را نمی‌توان در ادبیات جهان پیدا کرد:

جناب ذوالجاحین نعلی آلتدان کیمیا قالخار

کَانَه دنده‌ی سوهانیدن مغز طلا قالخار

نئجه لاهوته گؤر ناسوتیدن نور خدا قالخار

سوسوز لبلردن اما کلمه‌ی انی فدا قالخار   اسرار عاشورا- ص 110

ترجمه‌ی آزاد مصاریع مزبور چنین است:

غبار کیمیا بر می‌خیزد/ از نعل ذوالجناح/ بدان هنگام که با سنگ‌ها تصادمی سخت دارد، آن سان که گویی/ از دنده‌ی سوهان/ مغز طلا می‌ریزد/ شگفتا که از عالم ناسوت/ بر عالم لاهوت/ نور خدا پرتوافشان می‌شود/ اما و دریغا که از لبان سوخته از لهیب عطش کلمه‌ی انی فدا جاری می‌گردد.

همان شاعر بی‌بدیل حماسه‌پرداز از عقاب اسب قهرمان حضرت عباس(س) چنین یاد می‌کند:

واریدی مرکب صرصر نژادی

اونون کتفینده گیزلنمیش قانادی

قویاردی پشت سرده تندبادی

عقاب ایدی همین نسبتله آدی

یئریش‌ده طی‌الارض و راه‌پیما

کشیده گردنی، گؤزلردن آهو

قوی‌پیکر، اوجا، برجسته زانو

میان باریک، فربه، اژدهاخو

سیه‌دم، سینه‌پهنا، نرم پهلو

آغ ایدی رنگی اندامی دلارا

تکاپویه گلنده روز پیکار

یئتیشمزدی اونا تیر کماندار

او حیوان سریع‌السیر و هشیار

ائدردی دشمنی دالدان نگونسار

ایاقلاردی کئچردی آتش آسا      آخرین آثار- 17 و 18

در شاهنامه‌ی کبیر، حکیم ابوالقاسم فردوسی، بارها به وصف قهرمانی رخش و اسبان دیگر اشارات زیبایی داشته و بخصوص در هفت‌خوان رستم، توانمندی‌ها و قهرمانی‌های رخش، با شکوه تمام به تصویر کشیده شده است. جلال برگشاد نویسنده‌ی ترک در رمان بابک، ائلچی در قصه‌ی کوتاه «قاراقاشقا» از اسب دلاور بابک توصیفاتی دلنشین آورده اند. میخائیل شولوخوف در دن آرام، ویکتور هوگو در بینوایان، محمود دولت‌آبادی در کلیدر، لئون تولستوی در جنگ و صلح، جان اشتاین بک در خوشه‌های خشم، اسب‌ها را با شیواترین عبارات ستوده‌اند، اما جلال آل احمد در قصه‌ی کوتاه عدل مظلومیت این حیوان نجیب را نقاشی کرده است.

دکتر کاظم نظری‌بقا نیز اسب سفید حاج باباخان مجاهد و قهرمان اردبیلی را در کتاب آخیر سونات با زیبایی کم نظیر به تصویر کشیده است:

در شعر شماره‌ی 12 از بخش پلیکان‌های باد به ترسیم تابلویی بدیع در ذهن می‌پردازد که حماسه‌ای غرورآفرین را فرایاد می‌آورد:

بالاتر از ابرهای تاریک

اتمسفر روشن

یال‌های اسب سفید باباخان را

به قوس قزح باران

گره می‌زند.

این قطعه با نقاشی دلنشینی ادامه می‌یابد:

عروس خواب‌های ساوالان

دوباره خواهد آمد

با طاسک خورشید

بر یال‌های نقره‌گون.

اسب سفید باباخان یکی از سوژه‌های مورد توجه شاعر در این مجموعه می‌باشد. شاعر در جای‌جای این کتاب از این مرکب پرخروش توصیفاتی زیبا بیان می‌کند:

سمضربه‌های اسب سفید

هفت بار

در گنبد الله‌الله پیچید

کاشی‌های فیروزه‌ای را

خواب‌های عتیق

تَرَک برداشت

شاعر، در جای دیگر از اسب تازنده با چهارنعل چنین یاد می‌کند:

این تکه ابر سفید

که بر آسمان می‌رانَد

شاید روح اسب سفید باباخان باشد

این چارپاره ابر رونده

در گوشه‌ی آسمان خمیده

شاید چهار تکه از آوازهای غریبِ

نعل اسب سفید باشد

برگردان ترکی این قطعه‌ی شاعرانه به شرح زیر از زبان قلم بقا جاری می‌شود:

بو آغ بولود تیکه‌سی

کی گؤیه سورور

بلکه باباخانین آغ آتی‌نین روحودور

بو دؤرد تیکه گئدن بولود

بوکولموش گؤیون بوجاغیندا

شاید دؤرت تیکه آغ آتین نالی‌نین

غریب سسیندن اولموش اولا

اسب در ادبیات فارسی و ترکی، سمبل نجابت و نماد غرور و غیرت است. اسب در سالیان پیش همواره انیس و مونس انسان، و در غم‌ها و شادی‌ها همراه و یاری‌رسان راکب خود بوده است.

بقا با زیبایی‌های خیال، در منظومه‌ی مقطع «آخیر سونات» افزون بر دلاوری‌های سردار شهید خطه‌ی ساوالان، در باره‌ی نقاط گردشگری زادگاه خود و برخی از شخصیت‌های تاریخی و حماسی و معاصر اردبیل و تبریز قطعات شاعرانه‌ی دلپسندی پدید آورده است.

آخیر سونات را از آن جهت منظومه‌ی مقطع می‌دانم که یکپارچگی منظومه های شعری کلاسیک فارسی و ترکی را ندارد. منظومه‌ی ترکی لیلی و مجنون سروده‌ی مولانا فضولی، و همچنین منظومه‌های حکیم نظامی گنجه‌ای یا شاهنامه‌ی فردوسی دارای تسلسلی سیل‌آسا می‌باشند و گاه با جوش و خروش «زاینده‌رود» و گاه با تموج ملایم «آراز» بی‌وقفه تا پایان جریان می‌یابند. البته فضولی با ابتکاری جالب در جای‌جای این منظومه، غزلیاتی شیوا می‌آورد که لطف سخن را دوچندان می‌کند. اما بقا، در آخیر سونات از قالب‌های متنوع غزل، رباعی و شعر سپید در دو زبان فصیح ترکی و فارسی استفاده کرده است که هر یک از آن‌ها از تخیل باریک شاعرانه و نازک خیالی‌های بدیع برخوردار است.

در این که حاج باباخان مجاهد اردبیلی که بوده و چه کرده، نه سروده‌های بقا به روایت آن می‌پردازد و نه نگارنده را قصد شرح آن است. تاریخ معاصر اردبیل در باره‌ی آن شخصیت مبارز و حماسه‌آفرین حکایت‌ها نقل کرده است که از حوصله‌ی این مقوله بیرون است. شاعر آخیر سونات هم در این مجموعه صرفاً به حماسه و دلاوری‌های قهرمان و یارانش توجه داشته است و در این گزینش، جای‌جای، اردبیل کهن- این پیر سپیدموی تاریخ- را نیز از نظر گذرانده است.

آن چه در این نوشته مورد نظر است، اسب سفید باباخان و همسواران وی می‌باشد. غزل شیوای (یول دئییر تلس) از سوارانی سخن می‌گوید که تفنگ بر دوش به سوی دشمن می‌تازند و این جوش و خروش پر غرور و شیهه‌های قهرمانانه همچون شَهَقه‌ی ذوالجناح و صیحه‌ی رخش از زبان بقا شنیدنی است:

1- آتلی‌لار دوشوب یولا، جاده‌جاده وار هوس

کیشنه‌ییر افق‌لارا، ایلخی‌ایلخی بیر جرس

ترجمه‌ی آزاد:

اسب‌سواران به راه افتاده‌اند

با جاده- جاده شور و هوس(برای مبارزه)

و جرسی غوغاگر- همچون گروه‌گروه گله‌های اسب-

بر افق‌های دوردست شیهه می‌کشد

2- پوتقو پوتقو توز قوپور، چؤللری دومان بورور

آتلی‌لار هارای چکیر، آت وورور نفس‌نفس

ترجمه‌ی آزاد:

غبارها- حلقه‌حلقه افتان و خیزان- از زیر سم‌ها در جهیدن‌اند

بیابان‌ها در انبوهه‌ای از گرد و خاک پیچیده می‌شوند

اسب‌سواران شیهه‌های قهقهه‌وار می‌کشند

و اسب‌ها- نفس‌نفس زنان- راه‌ها را درهم می‌کوبند

3- گول‌له‌دیر کی پاتلاییر، گؤی‌لرین تاسین یاریر

قورخو جاندا ایله‌شیر، عکس اولور خیال‌دا سس

ترجمه‌ی آزاد:

گلوله‌هاست که پیاپی منفجر می‌شوند

و تاس مسین آسمان‌ها را می‌شکافند

دهشت در جان‌ها فرونشسته و رسوب می‌کند

و صداها در خیال، پژواک می‌شود

4- توستودن یئیین گئدیر، یاریاراقلی آتلی‌لار

   دیرناغیندان آتلارین، هر نفس قوپور قبس

ترجمه‌ی آزاد:

اسب‌های تا بن دندان مسلح ستیهنده

از تندبادهای پرشتاب سریع تر ره می‌پویند

و در هر نفس از سمضربه‌های آن‌ها

شرارک‌های درخشان می‌جهد

5- آت قاسیرغادیر کئچیر، سانکی یوللاری ایچیر

   یوخ، قیلیش کیمین بیچیر، یول دئییر: تله‌س تله‌س!

ترجمه‌ی آزاد:

هرشب به مثابه‌ی کولاک- بادی تندپاست که می‌تازد

گویی راه‌ها را لاجرعه سر می‌کشد

نه، نه، همانند شمشیری تیز می‌برد و پیش می‌رود

 و راه فریاد بر می‌دارد: بشتابید، عجله کنید!

6- آتلی‌لار توفنگ آتیر، شهره سس گلیر چاتیر

   اوغرولار یوکون چاتیر، قاچ‌ها قاچدادیر عسس

ترجمه‌ی آزاد:

اسب‌سواران با تفنگ‌هاشان شلیک می‌کنند

صدای گلوله‌ها در کوچه پسکوچه‌ها می‌پیچد

سارقان باروبندیل می‌بندند

و داروغه نیز در حال فرار است

7- تا قوجاقلاییر شه‌هر آتلارین آیاقلارین

   پئشوازا چیخیر خزر، هئی هئی ائیله‌ییر ارس

ترجمه‌ی آزاد:

به محض این که شهر، پاهای صرصرآسای اسب‌ها را

به شور و شعف فراوان در آغوش می‌کشد

خزر، خروشان و شادمان، به پیشواز آن‌ها بر می‌خیزد

و آراز- رود همواره در جریان آذربایجان-

با هی‌هی چوپانی از آن‌ها استقبال می‌کند

8- های‌دی! های‌دی! های دوشور: شهره قهرمان گلیر

   قارتال اوز قویور داغا، شهریدن قاچیر مگس

ترجمه‌ی آزاد:

هیابانگ‌ها و های هوها در گوش‌های شهر طنین‌انداز می‌شود:

- آی مردم! موکب قهرمان به شهر وارد می‌شود

عقاب، تا جای خود را بدو سپارد، رو بر چکاد کوه‌ها می‌گذارد

و مگس(آدم‌های ارذل و خونخوار) از شهر می‌گریزند

این غزل پرشور حماسی، گوشه‌ای از حرکت‌های سلحشورانه‌ی حاج باباخان مجاهد است که با مهارت تام و با واژه‌های سنجیده و خوش‌تراش، توسط شاعری ساخته و پرداخته شده است که عشقی وافر به میهن و دلاوران پیروزمند آن دارد.

در غزل صفحه‌ی 25 با عنوان «باباخان گلیر» از اسب سفید قهرمان چنین یاد شده است:

بیر آغ آت، گؤی امتدادیندا آچارکن شهپرین

آغ بولودلار دالداسیندان ایندی یال‌افشان گلیر

نویسنده، این بیت پرنقش و نگار را چنین ترجمه کرده است:

در امتداد آسمان‌ها

اسبی سپیدفام

در حالی که شهپر گشاده

از دامان ابرهای سفید

یال‌افشان فرود می آید

و سرانجام- پس از حلول روح شهادت در کالبد قهرمان، دارالارشاد اردبیل در سوگ فرزند دلاورش اشک می‌ریزد:

شورابیل مین گؤزله

آغ آتین یاللارین کی

کیشنرتی‌سیز قالدی

آغلادی.       

                                  ص 65- آخیر سونات

ترجمه‌ی آزاد:

بر یال‌های اسب سفید

که شیهه‌هایش تا همیشه به خاموشی گرایید

شورابیل

- این چشم سبز دوخته بر آسمان‌ها-

سرشک ماتم فرو افشاند

در این مجموعه‌ی خواندنی و شیرین، زبان شعر منثور استاد بقا به زبان محاوره‌ای مردم نزدیک است و شاید شاعر، عمداً از بیان ادیبانه و رعایت آیین نگارش زبان ترکی احتراز نموده تا قرائت شعرها آسان‌تر باشد. فی المثل قطعه‌ی بالا در باره‌ی اشک‌ریزی شورابیل را می‌توان این گونه نوشت:

شورابیل

کیشنرتی‌سیز قالان

آغ آتین یال- یالمان‌لارین

مین گؤزله  آغلادی.

استعمال یاللی، یال- یالمان و یئلگه و یه‌لر به معنی یال در نشر بعدی پیشنهاد می‌شود و شماره‌گذاری صفحات از ضروریات می‌باشد، چراکه از سردرگمی خواننده می‌کاهد و ای کاش نام کتاب نشانگر شخصیت قهرمان می‌بود.

قلم بقا در این مجموعه- همچون دیگر مجموعه‌های شعر و نثر وی- ستودنی است، همچنان که تلاش وی در مکاشفه‌های شاعرانه، انتخاب موضوعات حماسی و افتخارآفرین و سرایش قطعه- قطعه‌ی شعرها شایان توجه و تحسین می‌باشد و بی‌شک این اثر(آخیر سونات) در ادبیات حماسی سرزمین بلندآوازه‌ی ما ماندگار خواهد بود.

عباسعلی یحیوی(ائلچی)

شب یلدا- 30 آذر 94- اردبیل

از شهریار تا عاصم

از شهریار تبریزی تا عاصم اردبیلی

به من گفته شده است حدود یک ربع با عنوان از شهریار تا عاصم سخنرانی کنید. این یک عنوان کلی است و در این فاصله ی زمانی از موضوعات بسیار متفاوت در عرصه ی ادبیات و هنر و به ویژه شعر می توان مباحثی را مطرح کرد. ابتدا می خواهم در حد وسع نگاهی مختصر به تحولات ادبی و هنری از زوایای مختلف بیندازم تا نقش آن ها در رسیدن به هنر و ادب امروز مشخص  شود. سعی می کنم فعالیت های حوزه ی فکری خودمان را که شاید اندکی بیشتر با آن آشنا هستم بیشتر به تصویر بکشم. آن چه که ما در آذربایجان در گذشته در ژانر شعر داشته ایم بی شک کفه ای بسیار سنگین دارد. قطران تبریزی، نظامی گنجه ای، خاقانی شروانی، فلکی شروانی، مجیرالدین بیلقانی، ابوالعلا گنجوی، مهستی گنجوی، صائب تبریزی، همام تبریزی، اوحدی مراغه ای، شیخ محمود شبستری، ملا محمد فضولی، نسیمی، نعیمی، حبیبی، رحمتی، امیرعلی شیر نوایی و در دوران اخیر ایرج میرزا، پروین اعتصامی و شهریار تبریزی و صدها اسم ریز و درشت دیگر در ردیف شاعرانی هستند که صفحات تاریخ ادبیات ما را زینت بخشیده اند. در حوزه ی لغات و زبان، فرهنگ نویسی، تاریخ و جغرافیا و علوم مختلف، ستاره های رخشانی آسمان ایران و آذربایجان را منور کرده اند و رفته اند و آثارشان هنوز مورد استناد و استفاده ی کثیری از دانش پژوهان قرار می گیرد. خدمات این بزرگان در دوران متقدم به جهات معلومی بیشتر به زبان فارسی بوده هر چند که نمونه های ترکی نیز از همان دورانی که یاد شد به یادگار مانده است. پس از به قدرت رسیدن صفویان نفوذ و گستره ی زبان ترکی در آثار ادبی بیشتر شده و نحله های مختلفی در حوزه ی شعر شکل می گیرد. زبان و نگاه فضولی مکتبی را بنیاد می نهد که تا روزگار حاضر تأثیرات آن ادامه پیدا می کند. سید عظیم شیروان و ابوالقاسم نباتی را به عنوان مثال از شاگردان این مکتب می‌توان یاد کرد. با وزش نسیم آزادی در اواخر قاجاریه و مشروطه و ارتباطات فرهنگی با دنیای خارج، ادبیات نیز در شاخه های گوناگون از جمله ژانرهای تازه و به ویژه نقد توسعه می یابد و توسعاتی در قالب های گذشته شکل می گیرد. زاویه ی دید نویسندگان و شعرا و هنرمندان تغییر کرده و جهان فلسفی تازه ای پیش روی آنها گشوده می شود. ضمن این که این تازگی ها را ما در ادب و هنر فارسی می بینیم، در آثار ترکی نیز حتی پیشتر از زبان فارسی آن را شاهد هستیم، چرا که به استناد اسناد متقن، آذربایجان دروازه ی این دگرگونی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بود. روزنامه نگاری شاید یکی از این ژانرهای جدید پیشگام بود که عرصه را برای دیگر فعالیت ها باز می کرد و آثار انتقادی در حوزه های مختلف عرضه می شد. نقد ادبی هرچند به شکل ابتدایی، دروازه ای می شد برای یافتن راه و روش های جدید و نگاه های تازه. ادبیات آذربایجان پس از مشروطه قدم در راههای نرفته ای می نهاد، هرچند که پشتوانه ی تاریخی خود را نیز حفظ می کرد. در شعر، ظهور شهریار در آن برهه ی تاریخی اثرات مختلف و منحصر به فردی داشت. ما تأثیرات فوق العاده ی شهریار را در شعر فارسی آن دوران و در شعر ترکی به ویژه غزل های ناب و حیدربابایه سلام با جان و دل لمس می‌کنیم. بی شک شهریار در غزل آن روز طرح نوی افکند، اگرچه تعدادی از شاعران آن روز به دلایل واهی انکارش می کردند. زبان صمیمی شهریار که پاره هایی از زبان مردم را نیز در لا به لای خود پناه می داد در عصر خود یگانه بود. من در آن دوره شعری را نمی شناسم که ویژگی های زبانی شهریار را داشته باشد. از این لحاظ شعر شهریار ممتاز است و به عقیده ی من شکی در آن نیست. دوره ای که هنوز زبان سنگین شعر کلاسیک بر غزل سنگینی می کرد شعر شهریار راه جدیدی را می پیمود. این سخن به معنای آن نیست که زبان ساده ای در شعر در آن دوران وجود نداشت، بلکه به معنای این است که ابتکارات زبانی شهریار را که ویژه ی خود اوست شاعر دیگری نداشت. رمانتیسم شهریار نیز از سهم بسیار بیشتری در شعر عاشقانه ی فارسی برخوردار است که شایسته گی واکاوی از منظر یک مکتب تمام عیار را دارد. جدای از اشعار فارسی شهریار، شاهکار حیدر بابایه سلام و سهندیه در حوزه ی شعر ترکی تأثیرات غیر قابل انکاری داشته است و این را می‌توان تنها با استناد به نظیره های نوشته شده اثبات کرد. نفوذ زبان این اشعار در میان لایه های درونی جامعه و گذر اشتهار آن از مرزها حقانیت تأثیرات شعر شهریار را رقم می زند. جایی از دوستی شنیدم که می گفت زبان شهریار در حیدربابا کهنه است و عناصر روستایی و از این قبیل چیزها را با خود دارد و تصویرگر شعر شهری نیست. اگرچه این سخن از زاویه ای درست است، اما قضاوت ناعادلانه و یک جانبه ای است. زمان، مکان، مخاطب و ده ها مورد را باید در باره ی یک شعر یا یک شاعر در نظر داشت تا بتوان به نقد یک اثر اهتمام ورزید. اگر این قول سپهری را به یاد آوریم که گفت: فتح یک قرن به دست یک شعر. آیا انصافاً اگر فقط از همین دریچه به شعر شهریار بنگریم، آیا شهریار نتوانسته قلوب میلونها انسان را تسخیر کند؟ اگر شهریار با شعرش توانسته این کار را انجام بدهد پس شاعر موفقی است و نظر ما که اغلب بر اساس خوانده ها و شنیده‌های ناقصمان بیان می شود محلی از اعراب ندارد. حال پس از این چند سطر کلی اندکی به جریانات هنری و ادبی که در اردبیل در طی این سال ها روی داده می پردازم. قبل از ورود به شعر باید اشاره ای داشته باشم بر حرکت های فرهنگی و هنری که شاید و گاهی مطمئناً، نتایج و تأثیراتی بیش از شعر داشته اند. در حوزه ی داستان نویسی و نمایشنامه نویسی اعم از کارهای پیشکسوتان و نوآمدگان تحولی خوب در اردبیل صورت گرفته است که آثار منتشره شاهد این ادعاست. در خصوص تصحیح و تنقیح و نشر آثار گذشته تحرکاتی در میان اهالی فرهنگ و ادب مشهود است. در حوزه ی فولکولور و ادبیات شفاهی آذربایجان، بسیار کارهای عالمانه ای صورت گرفته است. ترجمه ی آثار از زبان های دیگر و یا برگردان الفبایی آثار هم از فعالیت های قابل تقدیر است. در حوزه ی تاریخ، جغرافیا و زبانشناسی و نقد ادبی کارهای موفقی منتشر شده است. نشر و چاپ متحول شده، اما توزیع همچنان می لنگد. سینما و تئاتر و موسیقی و هنرهای تجسمی پیشرفت های قابل توجهی کرده است. روزنامه نگاریِ حرفه ای رشد و توسعه یافته است. چندین مورد فرهنگ نویسی منتشر شده است.  در حوزه ی شعر اما حرف های بیشتری برای گفتن وجود دارد. اساساً شعر اردبیل در گذشته ای نه چندان دور صبغه ی آیینی و عاشورایی داشت و گونه های شعری دیگر هرچند که وجود داشت، اما نمود چندانی نداشت. باید اذعان کرد که شعر عاشورایی از جهت زبانی خدمات شایانی به زبان ترکی کرده و در برهه هایی که سعی در نابودی آن می رفت به کمک آن شتافته و از مهلکه آن را نجات داده است، که البته این مسأله در جایگاه خویش بسیار ستودنی است. نکته ی بعد در باب شعر عاشورایی خدمت تاریخی آن به زنده ماندن قیام عاشورا و مکتب انسان ساز امام حسین ع است. مورد بعدی ظهور شاعران نوحه پرداز بزرگ است که گاه شاهکارهای ماندگاری را خلق کرده اند که تأثیرات فرهنگی فوق العاده و نیز ارزش ادبی ویژه ی خود را داشته است. همچنین ادامه و گسترش این نوع ادبی در دوران کنونی یکی از دلایل اهمیت آن است که کسی با نفی و انکار آن در جامعه ای که پایبند ارزش های عاشورایی و مذهبی است راه به جایی نمی برد. اما باید این نکته را نیز متذکر شد که تکرار بی رویه ی صور خیال در این نوع اشعار و بیان چندین باره ی محتوا بدون تغییر در زبان ویژه ی شاعرانه و بی دقتی در ساخت های دستوری و بیانی از آفات بزرگ آن به شمار می‌رود. در حوزه ی شعر کودک و شعر دفاع مقدس نیز ما کارهای شاخصی را شاهدیم که برخی از دوستان شاعر به صورت جدی روی آن کار می کنند و آثار منتشره گواه این ادعاست. به طور کلی می توان گفت که شعر اردبیل در دوران معاصر تجربه های گوناگونی را پشت سر گذاشته است. شعرهای کلاسیک آغاز این قرن در قالب های شناخته شده ی قصیده و غزل بود که از بار محتوایی صوفیانه و اخلاق گرایانه و تغزل بهره می‌برد. گاهی رگه هایی از طنز را هم می توان مشاهده کرد که البته صورتی رسمی نداشت. شاخه ای از شعر هم که سرایندگان آن خارج از محدوده ی جغرافیایی می زیسته اند، اندیشه ی خدمت به زبان ترکی و رشد و گسترش آن و دفاع از تاریخ و مدنیت و فولکلور آذربایجان را در کنار تولید اشعار ناب در قالب های عروضی و اغلب هجایی داشته اند. این بخش از شعر ترکی شاخه ای گشن و پربار و تأثیرگذار دارد که در حوزه ی وسیع تری از شعر اردبیل قابلیت بررسی و دفاع دارد. شاعران و نویسندگان این نحله حافظان و پاسداران راستین زبان و ادبیات آذربایجان در طی دهه های پیشین در زیر فشارهای بی امان حکومتی بوده اند و الحق کارنامه ی روشنی از خود بر جای گذاشته اند. با ظهور نیما فصل جدیدی در شعر فارسی آغاز می شود. این تازگی که جزئی نگری و عینی گرایی از شاخصه های اصیل آن محسوب می شود، در شعر ترکی هم با ظهور حبیب ساهر از راه می رسد و تحولات و دگرگونی ها تقریبا همگام با شعر فارسی رخ می نماید. نوگرایی های شاعران این دیار را در هر دو زبان ترکی و فارسی، در تاریخ ادبیات معاصر خود می توانیم مشاهده کنیم. آن چه که در شعر اردبیل نمود روشن تری دارد شاید شعر پس از انقلاب باشد. در شعر پس از انقلاب خطوط متعدد و مرزبندی ها، برای ما امروزیان بیشتر مشخص و معین است. شعر ترکی در قالب های کلاسیک، هجایی و آزاد یا سربست سروده می شد و هر کدام برای خود مخاطبین خاصی داشت چنان که همواره همین طور بوده است. در شعر کلاسیک رویکرد سنتی و نوگرایانه را می شد از همدیگر جدا کرد و قالب غزل بیشترین مورد استفاده را داشت. در شعر هجایی رویکرد به جهت لفظ و معنا متوجه شعر جمهوری آذربایجان بود، اما نمونه های منحصر به فردی که خاستگاه زبان و معنا در آن بومی اردبیل باشد نیز مشاهده می شد. نمونه بارز این نوع، شعرهای عاصم اردبیلی بود. قالب سربست نیز بیشتر از سوی جوانترها پیگیری می شد و در پی کشف فضاهای تازه و زبان ویژه بود. وجود انجمن های شعرخوانی در اوایل دهه ی شصت، استعدادهای شعری را به مرحله ی بروز و ظهور می رساند. افتتاح جلسات شعرخوانی در کتابخانه ی عمومی شهر، استقبال کم نظیری را از سوی مخاطبین به نمایش می گذاشت. شعرخوانی در سینما قدس نیز این اسقبال عمومی را به خوبی نشان می داد. شاید یکی از دلایل استقبال از این گونه مراسم شعرخوانی نبود یا کمبود رسانه های فرهنگی در آن روزها بود. از میان چهره های مطرح شعر اردبیل از دهه ی شصت تا با امروز و قطعاً در آینده عاصم اردبیلی بود. ویژگی عمده ی شعری عاصم در آن روزگاران شکار سوژه بود. او که در قالب های کلاسیک هم شعر می گفت گرایش بیشتری به قالب هجایی و قالب بحر طویل داشت. چندین مورد شعر سربست نیز در میان دفترهای شعری او دیده می شود. موفقیت و شهرت عاصم در دنیای شعر را همین انتخاب سوژه ی مناسب و استفاده از قالب بحر طویل رقم زد. عاصم به مخاطب اهمیت زیادی می داد و معتقد بود که شعر برای مردم نوشته می‌شود، بنابراین باید با زبان مردم با آن ها گفت و گو کرد. قوه ی شناخت عاصم از نیازهای شعری مردم و شناخت زمان فوق العاده بود و او به هر دو این ها اهمیت می داد. البته بنده در مقدمه ای که بر کتاب ال مندن اتک سندن نوشته ام در باره ی ویژگی های بیرونی و درونی شعر عاصم سخن گفته ام  و در آن جا از سادگی زبان، سهل و ممتنع بودن و قابلیت انتقال سریع معنا به عنوان ویژگی های بیرونی شعر عاصم و از انسانگرایی، عدالت گرایی، و حقیقت گرایی به عنوان ویژگی های درونی یاد کرده ام. همچنین در آن جا از خصوصیات انسانی و شاعرانگی عاصم به داشتن طبعی وقاد و تیز، قدرت مضمون آفرینی، نگاه به موضوعات از دریچه ی دید مردم، طنازی و شوخ طبعی، تشویق نوقلمان و صداقت اشاره کرده ام. در پیشگفتار قانلی قیام مجموعه ی اشعار عاشورایی عاصم نیز مطالبی در باب شاعرِ خلق بودن عاصم نگاشته ام. مرحوم عاصم به پیشنهاد آقای احدی ناشر محترم آثار او تمامی آثار دست نویس اش را که چاپ نشده بود در اختیار بنده قرار داد. کتاب ال مندن اتک سندن در زمان حیات خود ایشان و قانلی قیام پس از فوت ایشان با مقدمه ی من منتشر شد و یک مجموعه شعر فارسی و یک مجموعه شعر ترکی از آثار دست نویس ایشان تهیه کردم و نام کتاب ها هم مشخص شد، اما به جهت اختلافات پیش آمده با ناشر و خانواده ی عاصم چاپ کتاب ها به تأخیر افتاد تا اینکه شنیدم قرار است کتابی از عاصم با مقدمه ی یک نفر دیگر چاپ شود. کتاب هایی که بیش از یک سال پیش می‌توانست منتشر شود فکر می کنم که تاکنون هم انتشار نیافته است. بنده برخی از خاطرات شاخص دوران شاعری ام را مکتوب کرده ام که به نظرم از منظر تاریخی شاید بتواند بخشی از تاریخ شعر معاصر اردبیل را آینگی کند. چندین موردِ این خاطرات با استاد عاصم بوده که در این جا به ذکر خاطره ای بسنده کرده و کلامم را خاتمه می دهم.

قرائت شعر "سوری" توسط عاصم در کافه‌ی کارون برای اولین بار

کافه ی کارون در اردبیل مابین چهارراه امام و عالی قاپو و پایین تر از مسجد سلیمانشاه به طرف شیخ صفی واقع شده بود. کافه کارون پاتوق بعضی از شعرا و نویسندگان و معلمین و اهل هنر بود. عصرها حال و هوای دیگری داشت. سالهای 65 و 66 بیشتر آن جا می رفتم همراه اسد نیکفال(فریاد). با مرحوم حاج انور، مرحوم عاصم، استاد شاهی، آقای نیکخو دوست صمیمی و اهل دل استاد شاهی و اللهوردی نیکفال دور یک میز می‌نشستیم. گاهی هم شعر خوانده می شد. اما بیشتر مسائل روز در باب شعر و شاعری مطرح بود و از این حرف ها. مرحوم انور طبع بسیار تیز و روانی داشتند و هر لحظه که اراده می کردند شعر می ساختند آن هم از نوع طنز و بسیار استادانه.

"گینه قلیان منه زور گلدی منی تر باسدی" مصرعی بود که یک روز بالبداهه گفتند و مصراعها و ابیات بعد همان روز در آن جلسه از سوی شعرا ساخته شد. بعدها هم در جاهایی به ادامه ی آن افزوده شد که ابیات شاخصی از دل آن درآمد که هنوز هم ورد زبان شعراست.

یک روز استاد شاهی، فریاد، من و استاد عاصم دور میزی نشسته بودیم که آقای عاصم گفتند که شعر تازه ای دارند و خواستند که آن را بخوانند. فکر می کنم که همان روز آن شعر را گفته بودند. قبل از خواندن، عاصم موضوع شعر و علت شکل گیری آن رابیان کردند و سپس شعر را قرائت نمودند. شعر همان شعر معروف "جهنم ده بیتن گول" بود. این شعر که تبدیل به یکی از آثار شاخص عاصم شد در معرفی او به مردم و جامعه بسیار نقش ایفا کرد. سوری "دختر عاشقی که از خانه و دیار خود آواره شده بود" را عاصم به مردم معرفی کرد و متقابلاً شعر سوری عاصم را به مردم شناساند. لحن صاف و ساده و بی آلایش شعر سوری، وزن متناسب آن که در قالب بحر طویل سروده شده، بیان دردهای مردم در قالب داستان سوری، بن مایه هایی چون: عشق، خیانت، بی وفایی، درد و...  همه و همه باعث شد که آن شعر به سرعت در میان مردم پخش شود و دست به دست بگردد و شهرت عاصم را در پی داشته باشد. روزی که در اواخر اسفند سال 92 برای استاد بزرگداشت گرفته بودند سوری با دسته گلی آمدند و آن را تقدیم او کردند. صحنه ای که جاودانه شد و بسیاری از حضار با صدای بلند گریستند.

 کتاب قانلی سحر که تا به امروز به چاپ هشتم رسیده اولین شعرش، شعر سوری است. کپی دست نوشته ی این شعر را که متعلق به همان دوران است من تا به امروز حفظ کرده ام و در پی این نوشته تصویر آن را قرار داده ام.

 26/6/94

مصاحبه من با سایت شاعران فارسی زبان

سایت شاعران پارسی زبان طی اولین گفتگوی اختصاصی خود با شاعران، پای صحبت های "کاظم نظری بقا"  نشسته است که شما را به خواندن متن این مصاحبه دعوت میکنیم .
 
 
شاعران پارسی زبان: باسلام و خسته نباید و تشکر بابت اینکه وقتتان را برای این گفتگو به ما اختصاص دادید.
روزگارتان چگونه می گذرد شاعر!؟ کمی از خودتان بگویید متولد چه سالی هستید و چند سال است که وارد فضای ادبیات شدید و از تالیفاتتان بگویید؟


این روزها مشغول نوشتن پایان نامه دکترا هستم. ذهنم بیشتر روی موضوعاتی که کار می کنم متمرکز است. روزانه چندین ساعت متوالی و گاه متناوب درگیر مطالعه ی کتابهای مختلف فلسفی و  ادیان و اساطیر و نقد ادبی‌ام. فصل های مختلف پایان نامه ام را تنظیم می کنم و به کارهای دیگر خیلی نمی توانم پپردازم. متولد سیزدهم مهرماه 1348 هستم . از هشت نه سالگی به خرید و مطالعه کتاب علاقه مند شده ام و  از همان سالها حس شاعرانه گی را در خود داشتم اما از سیزده چهارده سالگی شعر سروده و در محافل ادبی ظاهر شده و شعر خوانده ام. اولین کتاب شعرم را با عنوان "برآن بلند سکوتستان" در سال 1377 منتشر کردم که حاوی مقداری غزل و تعدادی شعر سپید بود. سیدعلی صالحی شاعر محبوبم در مجله ی بخارا برای آن یادداشت کوتاهی نوشته بود که در کتاب "زوایای تاریک و روشن" آن را آورده ام. آخرین کتابم عنوان "کلاغ" دارد که شامل غزل های متأخرم هست. تا حال حدود 21 عنوان کتاب در حوزه های شعر و نقد ادبی منتشر کرده ام و تعداد دیگری هم مجوز گرفته و آماده ی چاپ است.


شاعران پارسی زبان: تنهاییهایتان را با که تقسیم می کنید؟

با کتاب. تا وقتی که کتاب هست تنها نیستم. کتابخانه ی تقریبا تخصصی ای دارم که نیازهای مطالعاتی را برآورده می کند. فعلا حدود 3500 جلد در حوزه های شعر و نقد و اسطوره شناسی و روان کاوی  و فلسفه و دین و... در کتابخانه ام یافت می شود. معمولا برای نوشتن مقاله و نقد به جای دیگری مراجعه نمی کنم. فضای نسبتا آرامی در خانه دارم که برای نوشتن و سرودن مهیاست. داشتن این فضا یکی از آرزوهای کودکی ام بود که الحمدلله به لطف خدا تا حدودی برآورده شده است.


شاعران پارسی زبان: با دنیای سیاست نسبتی دارید؟

اتفاقات روزمره را از طریق خبرهای اینترنتی دنبال می کنم. اما حقیقت این است که سیاست بخشی از دنیای فکر و اندیشه ی یک شاعر و نویسنده را تشکیل می دهد. آدم سیاسی شدن را دوست ندارم. یعنی داشتن شغلی سیاسی در یکی از ارگان های دولتی یا غیر دولتی. به نظرم این گونه سیاست به دنیای شاعرانه گی لطمه می زند نه این که کلا منافاتی داشته باشد نه منافات ندارد. بسیاری از بزرگان رمان نویس در سطح جهانی مرد سیاست نیز بوده اند. این ممکن است به ساختار  روحی افراد بازبسته باشد. حکم کلی نیست. در این دنیا همه چیز نسبی است. موضوعات اجتماعی و سیاسی بالطبع در نوشته هایمان حضور دارد؛ اما این موضوعات از دریچه ی نقد دیده و کاویده می شود. در واقع بخشی از وظیفه ی شاعر این است که خوب ببیند، خوب توصیف و تشریح کند و خوب هم آگراندیسمان کند.


شاعران پارسی زبان:آیا شعر در همه حال به سراغتان می آید یا فقط در اوقات دلتنگی؟

در همه حال نه، اما فقط در اوقات دلتنگی هم نه. به اعتقاد من شعر صرفا مال لحظه های دلتنگی نیست. ممکن است در لحظه های دلتنگی رنگ و بوی ویژه ای داشته باشد. در لحظه هایی که از انرژی مثبت و شاد هم آکنده می شوم شعر به سراغم می آید. مثلا سرودن شعر حماسی نیازمند روحی حماسی است که خیلی با دلتنگ بودن ممکن است سازگار نباشد.


شاعران پارسی زبان:چقدر علاقه مندی خانواده- پدر و مادر یا همسر و فرزندان- به شعر می تواند اثر مثبت یا منفی بر زندگی شاعرانه یک شاعر بگذارد؟ اصلا دخیل هست این مساله؟

قطعاً می تواند مؤثر باشد. اما من تجربه های متفاوتی را هم از سوی خودم و هم از سوی شعرای دیگر دیده ام. شاعرانی بوده اند و هستند که در عین درگیری های بی شمار خانوادگی و اجتماعی و غیره بهترین آثار خود را آفریده اند. شاعرانی هم وجود دارند که حتماً فضا برای آنها باید آرام و بی دغدغه باشد تا بتوانند در آرامش به تولید اثر ادبی بپردازند. در کل فکر می کنم که آثار ماندگار و بزرگ در سایه ی حمایت تک تک افراد خانواده و داشتن فضایی آرام و بی دغدغه شکل می گیرد. به نظرم نقش همسر بیشتر از پدر و مادر است. پدر و مادر ذاتاً دوستدار کارهای ابتکاری و هنرمندانه ی فرزندشان هستند و به وجد می آیند، اما اگر همسر سر ناسازگاری داشته باشد کار واقعاً برای یک نویسنده، شاعر و یا هنرمند سخت می شود. نویسندگان موفق مطمناً همسران حمایتگری را داشته اند. اگر حمایت همسر هم نباشد دخالت نکردن در کار شعر و شاعری(خنثی بودن) هم برای شاعر کافی است.


شاعران پارسی زبان:داعش و تکفیری بیشتر بغض به گلویتان می آورد یا بی مهری ارباب بی مروت فرهنگ و هنر؟

من هیچوقت انتظار زیادی از مجموعه های دولتی نداشته و ندارم. ادارات فرهنگی برای خود دستورالعمل ها و در نتیچه محدودیت هایی هم دارند. همینکه این ادارات کاری به کار هنرمند نداشته باشند کافی است. همیشه این ادارات بوده اند که به سراغ من آمده اند و من به سراغ آن ها نرفته ام. لزومی هم نمی بینم بروم. کار ارشاد و یا حوزه هنری به نظرم این است که فضا را برای هنرمندان باز کنند تا بتوانند در آن فضا به کارهای ادبی و هنری راحت تر بپردازند. گاهی اوقات می بینم که بسیاری از نویسندگان و هنرمندان انتظار دارند که ارشاد و حوزه آثار آن ها را چاپ کند، خب توی استان من چندین هزار شاعر و نویسنده و هنرمند مدعی وجود دارد همه هم خود را در حد اعلا می بینند حالا ارشاد و حوزه چه کار کنند بیایند برای همه کتاب چاپ کنند؟ وقتی همین حوزه و ارشاد برنامه ای در راستای اهداف تعریف شده خود دارند از این هزاران مدعی پنج تا پیدا نمی شود تا در برنامه های آن ها شرکت جوید. اغلب هم ژست اپوزوسیون می گیرند. روی دیگر سکه این است که کارکنانی که در این گونه ادارات فرهنگی کار می کنند اغلب دغدغه ی فرهنگ و ادب و هنر ندارند. کارمندانی هستند که بی دلیل استخدام شده اند تا امرار معاش کنند. کاری هم به کار فرهنگ و هنر ندارند. حقوشان را بگیرند و بروند و دیگر هیچ. ارشاد اداره ای است برای صدور فلان مجوز به فلان شغل بازاری که ارتباطی هم به هنر و ادب ندارد. اگر کاری هم گاه گاهی از سوی آن ها مشاهده می کنیم اکثرا به دنبال پیگیری ها و سماجت های برخی از هنرمندان جوان است وگرنه ارشاد را به این حرف ها چه کار؟


شاعران پارسی زبان:مثل اغلب ماها به دنیای مجازی گراییده و در آن مستحیل شده اید یا نه؛هنوزهم کتاب می خوانید و با کتاب رفیقید؟

از دنیای مجازی استفاده می کنم اما نه به شکلی وحشتناک که برخی از دوستان گرفتار آنند. من در دنیای شبکه های مجازی بیشتر تعریف و تمجید از یکدیگر یا بد و بیره های آنچنانی دیدم تا واقعاً شعر و نقد. غرق شدن در دنیای مجازی انسان را از کارهای جدی باز می دارد. معتقدم کار جدی به اندازه صد تا از این شبکه های اجتماعی مهم است. کار جدی بالاخره می ماند اما کارهای سطحی هرچند هم تبلیغات فوق العاده ای داشته باشند نمی مانند. منکر تبلیغات از طریق این شبکه ها نیستم و باید از این طریق هم اقدام کرد، اما وقت برای کار جدی کردن واقعا کم است. زمان به سرعت سپری می شود. پس کی باید بخوانیم و کی باید تولیدات جدی داشته باشیم. من در این دنیا بیشتر از همه چیز ( البته در کنار خانواده ام) به کتاب و خواندن کتاب عشق می ورزم.


شاعران پارسی زبان:از سرودن به یک منوال خسته نشده اید؟.

سرودن شعر در کل انرژی به شاعر می دهد. سرودن های تکراری ولی ممکن است کسل کننده باشد. معمولا سعی می کنم فضاهای متفاوت را در شعر تجربه کنم. هرچند این روش هم ممکن است ایراداتی داشته باشد. معمولا در شعر شاعران بزرگ و ماندگار یکپارچگی در سیستم فکری و فرم و ساختار شعری دیده می شود و حتی اغلب دنیای واژگانی محدودتری هم دارند. شاعران وقتی شعر می گویند احساس می کنند که وجود دارند و هنگامی که دچار رکود می شوند یک حس بیخودی به آن ها دست می دهد. ما هم مثل دکارت باید بگوییم: شعر می گوییم پس هستیم.


شاعران پارسی زبان:چه تغییروتحولی درخود وآثارتان داده اید یا می خواهید بدهید؟

اغلب به فضاهای جدید فکر می کنم. اما محدودیت هایی را هم در خود احساس می کنم که عوامل گوناگونی دارد. یکی از این محدویت ها می تواند مخاطب باشد. مخاطب به نظرم مقوله ی پیچیده ای است. ذهن را مدام درگیر خود می کند. نوع مخاطب، سطح علمی مخاطب و دهها مورد در ارتباط با مخاطب می تواند مطرح شود. شعر به ریشه هایش هم بسته است. من شاعری را نمی شناسم که با بریدن از ریشه هایش شاعری بزرگ یا جهانی شده باشد یا اگر هم اسماً معروفیتی به دست آورده خواننده ی کلان و عالمی داشته باشد. نوآوری های افسارگسیخته و بدون ملاحظه در ساحت های لفظ و معنا معمولا پس زده می شوند. من اخیرا مقداری شعری زبانی سروده ام(البته به زبان ترکی) اما تا حال برای کسی قرائت نکرده ام. گذاشته ام پس از مدتی دوباره بخوانم و خودم از منظر یک منتقد قضاوت کنم. به نظرم چیزی که می ماند و در این حدود صد سال نوآوری در شعر فارسی  مانده کاملا مشخص است و برای ما نشان می دهد که تاریخ چگونه در رابطه با آثار خلاقه برخورد می کند. به عنوان مثال وقتی شعر ناظم حکمت را می خوانم نکته ی غامض، پیچیده و غیرقابل فهمی در آن نمی بینم. در صورتی که حکمت  یک شاعر جهانی است و یک نوآور به تمام معناست. برخی از شعرهای نوآورانه ی امروز  با همه ی تبلیغاتی هم که روی آن انجام می گیرد در همان لحظات نخستین پس زده می شوند، اما در کنار آن شاعرانی داریم که بزرگند و معروف و نوآور  و تأثیرگذار. آثارشان خوانده می شود و مخاطب از آن لذت می برد.


شاعران پارسی زبان:اوضاع زندگی معیشتیان چگونه است؟(البته می توانید به این سوال پاسخ ندهید)....دغدغه هایتان برای امروز و فردا چه رنگی است؟

الحمدلله خداوند را شاکرم. دغدغه ام همیشه این بوده که بتوانم بهترین اثرم را بیافرینم. همه ی آثارم را بتوانم منتشر کنم. از این که لحظه هایم گاهی بیهوده سپری می شود دلگیر می شوم. می خواهم همیشه مطالعه کنم و یاد بگیرم. از خدا سپاس دارم که بهترین لذت را برایم در مطالعه و کتاب خواندن قرار داده است. خودم را از این لحاظ کامیاب می دانم. به اعتلای فرهنگ و ادب شهرم فکر می کنم و از این که می بینم این همه حسادت در رگ و پوست این شهر ریشه دوانیده متأثر می شوم. در ظاهر شعارهای خوبی می دهیم اما در باطن آدم های خیلی ضعیف النفس و کوچکی هستیم.


شاعران پارسی زبان:به شما خبر می دهند که برنده ی یک جایزه ی کلان وگرانقدرادبی شده اید ومیلیونها تومان پول به حسابتان خواهدآمد؛واکنش واقدام صادقانه تان چگونه خواهد بود؟

طبیعتا این یک نوع افتخار و باعث خوشحالی است، اما در ایران از این اتفاقات که خبری نیست. من از اول تصمیمم این بوده که درآمدهایم از راه ادبیات را (مثل تدریس) در راه ادبیات هزینه کنم. فکر می کنم هر چیزی هزینه دارد ادبیات هم هزینه دارد. کتاب خریدن و کتاب چاپ کردن هزینه می خواهد و این روزها هم که واقعا هزینه ها سرسام آور است. اگر پولی به حسابم از راه ادبیات که راه عشق و علاقه ی من است واریز شود قطعا در همان راه هم هزینه خواهم کرد.


شاعران پارسی زبان:ازچه کسی انتقاد دارید؟چه کسی را می خواهید نصیحت کنید؟

اهل نقد هستم اما سعی می کنم همیشه منصف باشم. اهل جار و جنجال نیستم. اهل نصیحت هم نیستم مگر این که کسی از من مشورت بخواهد که در حد وسع و توانایی های خودم سعی می کنم راهنمایی کنم. راستش انتقاد من بیشتر از فضای آلوده ی ادبی است که کم و بیش در هر جا جریان دارد. این البته موضوعی تازه نیست همیشه بوده و خواهد بود اما می شود فضا را اندکی تلطیف کرد دل ها را به هم نزدیک کرد. حقیقت این است که کسی جای کسی دیگر را تنگ نمی کند برای همه به اندازه ی کافی برای فعالیت های ادبی جا هست. اما ما زیاده خواهیم. همه چیز را تنها برای خودمان می خواهیم. چشم دیدن کسی دیگر غیر از خودمان را نداریم.


شاعران پارسی زبان:برای شاعرچه سایه ای ازسایه ی مرگ سنگین تراست؟

به قول سهراب مرگ پایان کبوتر نیست. شاعر از مرگ خود نمی ترسد. شاعر از این می ترسد که آثارش اگر چاپ نشده بعد از او از بین برود. ترسی که ما آن را در فردوسی هم به وضوح می بینیم. البته ترس فردوسی بیشتر از این جهت است که بمیرد و کارش ناتمام بماند. بحث من در خصوص ادبیات جدی است وگرنه می دانم که بسیاری از نوشته ها قبل از مرگ مؤلفشان می میرند. بن مایه هایی که در شعر شاعر موج می زند در واقع منشأ آن دغدغه های درونی و اجتماعی است. این دغدغه ها بر ذهن و روح شاعر سنگینی می کنند. شاعر با نوشتن آن موضوعات سعی می کند از سنگینی دغدغه هایش بکاهد.


شاعران پارسی زبان:می گویند مسئولیت –بخصوص اجرای یاش-برای شاعرسمّ مهلک است؛درست است؟

به نظرم درست است. مدت دو سالی در ابتدای دهه ی هشتاد در حوزه ی هنری مسؤول آفرینش های ادبی بودم. در طول آن مدت برای خودم هیچ اثر شعری نتوانستم بیافرینم، اما مقداری نقد شعر نوشتم. در کل مشغول شدن به کارهای اجرایی از خلاقیت، هنرمند را باز می دارد.


شاعران پارسی زبان:اگر درعالم خیال درجزیره ای پرازشاعر شاه شاعران بشوید چه سیاستهایی اعمال می کنید؟

در دنیای هنر و ادب سیاست مدون برای پیشبرد اهداف هنری کاری از پیش نمی برد. این کار سابقه ی تاریخی دارد. به عنوان مثال در قرن هفدهم در اروپا با ظهور مکتب کلاسیسم اصول و مبانی برای ادبیات تنظیم کردند و شاعران و نویسندگان مجبور بودند آن قواعد را رعایت کنند.  مثلا کسی حق نداشت احساسات درونی خود را بروز دهد، نتیجه آن شد که پس از مدتی مکتب کلاسیسم به شدت از سوی شاعران و نظریه پردازان رمانتیسم  مورد حمله قرار گرفت و از بن اساس آن مکتب انکار گردید. واقعیت این است که چند تا شاعر در کنار هم نمی توانند به سر برند، چه رسد به انبوهی از شاعران در کنار یکدیگر. اگر یک جزیره ی پر از شاعر در کنار هم باشند فکر کنم یک سال بعد یک نفر آز آن ها هم زنده نمی ماند. ارتباط هایی که دورادور و گاه گاهی باشد بهتر است. هنرمندان گاه واکنش های صریح و بی پرده ای دارند که خیلی برای دیگران و حتی خودشان خوشایند نیست.


شاعران پارسی زبان:کودک درونتان به پیرسالی رسیده یاهنوزطفل بازیگوشی است؟

برای شاعر پیر شدن کودک درون شاید پایان را باشد. شاعران معمولا با خاطرات سال های کودکی و تأثیر و تأثرات آن دوران همواره در آفرینش های خالص ادبی دست به گریبانند. ذهنیت کودکی ذهنیتی به تمام معنا شاعرانه است. آنیسم یا جاندارپنداری یکی از ویژگی های روان شناختی کودکی است که به همه ی اشیای بی جان ، جان می بخشد. شاعر بدون بهره بردن از کودک درون غرق در عادت ها و کلیشه های نگاه و زبان خود می شود و از خلاقیت باز می ماند. کودک درون کمک می کند که آن آفرینش خلاق با شاعر همراه شود. من فکر می کنم که هنوز آن کودک پرنشاط هنگام شعر سرودن با من همراهی می کند.


شاعران پارسی زبان:در نهایت یک آرزوی قشنگ برای شعر و شاعران کنید و اگر حرفی باقی مانده است بفرمایید.

امیدوارم که قوه ی شاعرانگی شان روز به روز قوی تر شود. شعرهای خوب بسرایند و بدون دغدغه آثارشان را چاپ کنند و البته توزیع خوب هم داشته باشند. این برای شاعران، اما برای شعر، این که در ورطه ی انحطاط نیفتد و همچنان ژانر ادبی نخست برای مردم باقی بماند.
باقی بقایتان.


شاعران پارسی زبان:سپاسگزاریم  از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و ما را مهمان لحظات شاعرانه تان کردید.

شاه ماهی در شط سرخ شعر آیینی/ دکتر وحید ضیایی

شاه ماهی زبان در شط سرخ شعر آیینی »
بررسی مجموعه شعر با ترانه های زلال اثر کاظم نظری بقا
 
 
با ترانه های زلال / کاظم نظری بقا / نشر محقق اردبیلی / چاپ دوم 1394
 

الف ) شاید میان تاثیر گذارترین چهره های ادبی امروز شعر آیینی آذربایجان تنها کسی که توانسته است با دست یازیدن به گنجینه ی مراثی پادشاهان شعر مرثیه اردبیل چون تاج الشعرا یا انور اردبیلی ، و اجرای هنرمندانه آن در قالب عمده ی غزل ، طرحی امروزی از شعر آیینی اردبیل را به جامعه ادبی کشور معرفی کند شاعر و منتقد و استاد دانشگاه ، دکتر کاظم نظری بقاست . بقا متعلق به نسل دوم شعر معاصر اردبیل است ، نسلی که تا به امروز هم ، کمترین خروجی ادبی را ( البته به جز او و محمد سیمزاری، هر کدام با بیش از 15 عنوان کتاب ) بین نسل های پیش و پس خود داشته است . نسلی که با تلمذ در نزد بزرگان مراثی اردبیل  مشق آرایه و صنعت و تصویر در عاشورای شعر کرد و از طرفی پا به پای جریانات نو گرای ادبی کشور شروع به نو کردن مضامین و اجراهای شعری آیینی کرد. علاوه بر این نقش موثر بقا با حضور او به عنوان مسوول آفرینش های ادبی حوزه هنری از سالهای 82 به بعد ، در تربیت بسیاری از شاعران جوان امروز ( آزاد و آیینی ) ستودنی ست .ب) مجموعه با ترانه های زلال که برگزیده ی سومین کنگره شعر عاشورایی تبریز در آذر ماه 89 نیز هست ، از دو فصل « کیست این تشنه ی ... ؟ » و « در پی آینگی شهر به شهر » شامل 45 قطعه شعر کلاسیک در قوالب عمومن غزل و غزل مثنوی ست که فصل اول آن بطور اخص به واقعه عاشورا می پردازد و فصل دوم مجموعه ای از اشعار آیینی و عرفانی با محتواهایی متفاوت است .
( صلوه ظهر که مرآت طور سینین است / مسیح مریم نور است با صدای اذان / شکوفه زار شود باغ خواب کاشی ها / چو چکه چکه نوازد صدای پای اذان )به پیروی از سنت تصویر سازی های قوی در شعر ترکی مراثیه ، بقا با بهره گیری از این توان هنری به خلق تابلو هایی زیبا از لحظه های ناب باور ها و سنت های قوم خویش می پردازد . از مجموعه را با « صدای پای اذان » آغاز می کند و گویی واقعه کربلا را که آغاز و سر انجامی جز به خاطر نماز نداشت ، با نوای ملکوتی رحیم موذن زاده ی اردبیلی تداعی می کند که شعر نخست نیز به این بزرگمرد تقدیم شده است .
شاید مهمترین خصیصه شعری بقا در اشعار آیینی اش ، وسعت خیال اوست و توجه او به صحیح بودن منبع تلمیح یا واقعه اشاره شده در شعر به نحوی که همه اشعار آیینی او دارای ارجاعات تاریخی مستند و صحیح بوده و فضای شعر با دامنه واژگانی قوی و گنجینه ی ذهنی او از پیشینیان فارسی و ترکی نویس ، به خلق چنین ابیاتی می انجامد : ( فرات از تشنگی دل را به دریا می زند هر شب / که سیرابش کنی از گریه های هر شب ات عباس / عقاب آسا به زیر پر گرفتی آسمان ها را / گذشت از چرخ هفتم شیهه شیهه مرکب ات عباس ) که ارجاعات تاریخی و مذهبی موجود در همین دو بیت از غزلی یازده بیتی نشانگر هنر نمایی شاعر است . علاوه بر طراحی بسیاز زیبای کتاب که ملغمه ای از سفید سرخ است ، التقاط عرفانی و مذهبی و گاه تاریخی شعر ها خود منجر به ترکیبات نو و پیشنهاد های نویی برای شعر مرثیه داشته است : ( هر چه پژمردگی ست می میرد عشق جانی دوباره می گیرد / نور در نور وصل می جوشد با کلام کلیم عاشورا ) یا ( ملاک کف زنان معراجیان را راه بگشایند / که می بندند مستان می زنان بار رحیل امشب / به هفتا د و دو پر راه سفر در پیش و آنک اوج / که تا گردند در سیمرغ ذاتش مستحیل امشب ...) یا ( این کیست این اسطوره ساز این زن خدای صبر ؟ / هان این صبور قرن ها زهراست یا زینب ؟ )
آزمودن طبع سرایس شاعر در بحور متفاوت و استفاده از ظرفیت این بحور عروضی در انتقال معانی نیز از موارد خاص این مجموعه ست : ( مردی که آیینه با اوست ، سینای صد سینه با اوست / خورشید دیرینه با اوست ، مردی که فکرش عبور است /این عصمت آل عشق است ، این روح سیال عشق است /  مذبوح گودال عشق است ، منشور سبز شعور است ) . از خصوصیات این دفتر بقا ، تقدیم بسیاری از اشعار به شاعران درگذشته مراثی اردبیل است . 
« بانوی آب و آینه » با ابیاتی چون : ( قامت افراشته مشرق به تماشاگه صبح / تا شود شیفته ی خلوت آیینه و آب ) یا ( بوی چشمان زلیخا می دهد پیراهنم / در عمیق چاه یوسف ، سخت دلتنگم هنوز ) همچنین ( شعله برب دخمه ی « لا » افکند از آتش آه / زائز سبز سراپرده ی « الا » ست غدیر .
ج ) بقا در این مجموعه به سنت کتاب های پیشینش تعدادی شعر های ترکی نیز جا داده است و همزمانی این دو ، تداعی زیست بوم زبانی فعلی او را در زادگاهش دارد . « با ترانه های زلال » روایت متفاوتی از شعر آیینی ست . شعری که اینبار با ابزار صناعات هنری بخصوص  ایماژ و جانبخشی ( پرسونیفیکیشن ) و بهره گیری از ترفند های کهنه ای چون ردیف های بلند یا وزن های دوری ، به خلق مجموعه ای در خور دست یافته است . بی شک در صورت ادامه این روند از طریق پیروان جوان این نوع ادبی در زبان فارسی ، رنگ و بویی نو به جهان شعر آیینی کشور زده خواهد شد . به امید آن روز

دکتر وحید ضیایی

انتشار دفتر غزل کلاغ

 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 دفتر غزل کلاغ توسط انتشارات عنوان در 112 صفحه منتشر شد. این مجموعه شامل 58 غزل است. مهران رجبعلیزاده مدیریت طراحی ان را به عهده داشته است. این مجموعه به محمدباقر نباتی مقدم نمایشنامه نویس و روزنامه نگار خوب شهرمان تقدیم شده است. غزلی از این دفتر را می خوانیم: 

مسخ بوف کور

من سنگ می‌شوم به خدا سنگ می‌شوم

گاهی که مثل آینه دلتنگ می‌شوم

غوکی به روح جلبکی‌ام ریشه می‌زند

مرداب می‌شوم وَ بدآهنگ می‌شوم

هر شب هنوز خواب به چشم‌ام نیامده

مسموم نیش عقرب و خرچنگ می‌شوم

بر دارِ شعر شاعره‌ای در درون خود

هر روز چند مرتبه آونگ می‌شوم

هر شب بدون فلسفه از خواب می‌پرم

تا ظهر گیج و بدقلق و منگ می‌شوم

کافکایی‌ام، هدایتی‌ام، مسخ ِ بوف کور

در داستان ِهیچ ِ تو پیرنگ می‌شوم

گاهی که چشم‌‌های تو می‌خواندم به شور

پاهام سست می‌شود و لنگ می‌شوم

یک نَه، دو نه، سه و ده و صد نه، هزار بار

هی من فریب‌خورده‌ی نیرنگ می‌شوم