روح اسب سفید
روح اسب سفید
«آخیر سونات»
دکتر بقانین شعر توپلوسونا
بیر باخیش
عباسعلی یحیوی«ائلچی»
30/ آذر/ 94
هوالجمیل
روح اسب سفید
در «آخیر سونات»
مجموعهی شعر دکتر کاظم نظریبقا
در طول تاریخ، اسبهای دلاور، همدوش با شهسواران و قهرمانان، حماسههای شکوهمندی آفریدهاند. به جرأت میتوان گفت که اگر نبودند این اسبهای تیزرو و تندپا، بسیاری از اتفاقات گذشته- بدانسان که مورخین نقل کردهاند- رخ نمیداد. در ادبیات عرفانی، اسب را عرشنورد و آسمانپیما دانستهاند که به تعبیری، در لیلهالاسری به معراج لامکان لایتناهی مشرف شده است.
از «ذوالجناح» سیدالشهدا(ع) و «عقاب» ابوالفضلالعیاس(س) گرفته تا «رخش» رستم، «شبرنگ» ابومسلم خراسانی، «شبدیز» خسرو پرویز، «قاراقاشقا= پیشانی سیاه»ی بابک و «بوزآت» نبی و اسبهای بسیار دیگر در اقصی نقاط گیتی، همه و همه مورد تحسین سخنوران، نویسندگان و شاعران قرار گرفتهاند و هنوز هم در عصر توسعهی جهان ریاضی امروز، نویسندگان و شاعران از اسبها توصیفات بدیعی ذکر میکنند که در کتابهای مختلف میتوان دید. در قرآن شریف نیز از اسبهای تندرو که عرقریزان و نفسنفس زنان تاخت و تاز میکنند در آیات مختلف یاد شده است.
در بارهی ذوالجناح، مولانا تاجالشعرا یحیوی(ره) توصیف بینظیری دارد که نظیرش را نمیتوان در ادبیات جهان پیدا کرد:
جناب ذوالجاحین نعلی آلتدان کیمیا قالخار
کَانَه دندهی سوهانیدن مغز طلا قالخار
نئجه لاهوته گؤر ناسوتیدن نور خدا قالخار
سوسوز لبلردن اما کلمهی انی فدا قالخار اسرار عاشورا- ص 110
ترجمهی آزاد مصاریع مزبور چنین است:
غبار کیمیا بر میخیزد/ از نعل ذوالجناح/ بدان هنگام که با سنگها تصادمی سخت دارد، آن سان که گویی/ از دندهی سوهان/ مغز طلا میریزد/ شگفتا که از عالم ناسوت/ بر عالم لاهوت/ نور خدا پرتوافشان میشود/ اما و دریغا که از لبان سوخته از لهیب عطش کلمهی انی فدا جاری میگردد.
همان شاعر بیبدیل حماسهپرداز از عقاب اسب قهرمان حضرت عباس(س) چنین یاد میکند:
واریدی مرکب صرصر نژادی
اونون کتفینده گیزلنمیش قانادی
قویاردی پشت سرده تندبادی
عقاب ایدی همین نسبتله آدی
یئریشده طیالارض و راهپیما
کشیده گردنی، گؤزلردن آهو
قویپیکر، اوجا، برجسته زانو
میان باریک، فربه، اژدهاخو
سیهدم، سینهپهنا، نرم پهلو
آغ ایدی رنگی اندامی دلارا
تکاپویه گلنده روز پیکار
یئتیشمزدی اونا تیر کماندار
او حیوان سریعالسیر و هشیار
ائدردی دشمنی دالدان نگونسار
ایاقلاردی کئچردی آتش آسا آخرین آثار- 17 و 18
در شاهنامهی کبیر، حکیم ابوالقاسم فردوسی، بارها به وصف قهرمانی رخش و اسبان دیگر اشارات زیبایی داشته و بخصوص در هفتخوان رستم، توانمندیها و قهرمانیهای رخش، با شکوه تمام به تصویر کشیده شده است. جلال برگشاد نویسندهی ترک در رمان بابک، ائلچی در قصهی کوتاه «قاراقاشقا» از اسب دلاور بابک توصیفاتی دلنشین آورده اند. میخائیل شولوخوف در دن آرام، ویکتور هوگو در بینوایان، محمود دولتآبادی در کلیدر، لئون تولستوی در جنگ و صلح، جان اشتاین بک در خوشههای خشم، اسبها را با شیواترین عبارات ستودهاند، اما جلال آل احمد در قصهی کوتاه عدل مظلومیت این حیوان نجیب را نقاشی کرده است.
دکتر کاظم نظریبقا نیز اسب سفید حاج باباخان مجاهد و قهرمان اردبیلی را در کتاب آخیر سونات با زیبایی کم نظیر به تصویر کشیده است:
در شعر شمارهی 12 از بخش پلیکانهای باد به ترسیم تابلویی بدیع در ذهن میپردازد که حماسهای غرورآفرین را فرایاد میآورد:
بالاتر از ابرهای تاریک
اتمسفر روشن
یالهای اسب سفید باباخان را
به قوس قزح باران
گره میزند.
این قطعه با نقاشی دلنشینی ادامه مییابد:
عروس خوابهای ساوالان
دوباره خواهد آمد
با طاسک خورشید
بر یالهای نقرهگون.
اسب سفید باباخان یکی از سوژههای مورد توجه شاعر در این مجموعه میباشد. شاعر در جایجای این کتاب از این مرکب پرخروش توصیفاتی زیبا بیان میکند:
سمضربههای اسب سفید
هفت بار
در گنبد اللهالله پیچید
کاشیهای فیروزهای را
خوابهای عتیق
تَرَک برداشت
شاعر، در جای دیگر از اسب تازنده با چهارنعل چنین یاد میکند:
این تکه ابر سفید
که بر آسمان میرانَد
شاید روح اسب سفید باباخان باشد
این چارپاره ابر رونده
در گوشهی آسمان خمیده
شاید چهار تکه از آوازهای غریبِ
نعل اسب سفید باشد
برگردان ترکی این قطعهی شاعرانه به شرح زیر از زبان قلم بقا جاری میشود:
بو آغ بولود تیکهسی
کی گؤیه سورور
بلکه باباخانین آغ آتینین روحودور
بو دؤرد تیکه گئدن بولود
بوکولموش گؤیون بوجاغیندا
شاید دؤرت تیکه آغ آتین نالینین
غریب سسیندن اولموش اولا
اسب در ادبیات فارسی و ترکی، سمبل نجابت و نماد غرور و غیرت است. اسب در سالیان پیش همواره انیس و مونس انسان، و در غمها و شادیها همراه و یاریرسان راکب خود بوده است.
بقا با زیباییهای خیال، در منظومهی مقطع «آخیر سونات» افزون بر دلاوریهای سردار شهید خطهی ساوالان، در بارهی نقاط گردشگری زادگاه خود و برخی از شخصیتهای تاریخی و حماسی و معاصر اردبیل و تبریز قطعات شاعرانهی دلپسندی پدید آورده است.
آخیر سونات را از آن جهت منظومهی مقطع میدانم که یکپارچگی منظومه های شعری کلاسیک فارسی و ترکی را ندارد. منظومهی ترکی لیلی و مجنون سرودهی مولانا فضولی، و همچنین منظومههای حکیم نظامی گنجهای یا شاهنامهی فردوسی دارای تسلسلی سیلآسا میباشند و گاه با جوش و خروش «زایندهرود» و گاه با تموج ملایم «آراز» بیوقفه تا پایان جریان مییابند. البته فضولی با ابتکاری جالب در جایجای این منظومه، غزلیاتی شیوا میآورد که لطف سخن را دوچندان میکند. اما بقا، در آخیر سونات از قالبهای متنوع غزل، رباعی و شعر سپید در دو زبان فصیح ترکی و فارسی استفاده کرده است که هر یک از آنها از تخیل باریک شاعرانه و نازک خیالیهای بدیع برخوردار است.
در این که حاج باباخان مجاهد اردبیلی که بوده و چه کرده، نه سرودههای بقا به روایت آن میپردازد و نه نگارنده را قصد شرح آن است. تاریخ معاصر اردبیل در بارهی آن شخصیت مبارز و حماسهآفرین حکایتها نقل کرده است که از حوصلهی این مقوله بیرون است. شاعر آخیر سونات هم در این مجموعه صرفاً به حماسه و دلاوریهای قهرمان و یارانش توجه داشته است و در این گزینش، جایجای، اردبیل کهن- این پیر سپیدموی تاریخ- را نیز از نظر گذرانده است.
آن چه در این نوشته مورد نظر است، اسب سفید باباخان و همسواران وی میباشد. غزل شیوای (یول دئییر تلس) از سوارانی سخن میگوید که تفنگ بر دوش به سوی دشمن میتازند و این جوش و خروش پر غرور و شیهههای قهرمانانه همچون شَهَقهی ذوالجناح و صیحهی رخش از زبان بقا شنیدنی است:
1- آتلیلار دوشوب یولا، جادهجاده وار هوس
کیشنهییر افقلارا، ایلخیایلخی بیر جرس
ترجمهی آزاد:
اسبسواران به راه افتادهاند
با جاده- جاده شور و هوس(برای مبارزه)
و جرسی غوغاگر- همچون گروهگروه گلههای اسب-
بر افقهای دوردست شیهه میکشد
2- پوتقو پوتقو توز قوپور، چؤللری دومان بورور
آتلیلار هارای چکیر، آت وورور نفسنفس
ترجمهی آزاد:
غبارها- حلقهحلقه افتان و خیزان- از زیر سمها در جهیدناند
بیابانها در انبوههای از گرد و خاک پیچیده میشوند
اسبسواران شیهههای قهقههوار میکشند
و اسبها- نفسنفس زنان- راهها را درهم میکوبند
3- گوللهدیر کی پاتلاییر، گؤیلرین تاسین یاریر
قورخو جاندا ایلهشیر، عکس اولور خیالدا سس
ترجمهی آزاد:
گلولههاست که پیاپی منفجر میشوند
و تاس مسین آسمانها را میشکافند
دهشت در جانها فرونشسته و رسوب میکند
و صداها در خیال، پژواک میشود
4- توستودن یئیین گئدیر، یاریاراقلی آتلیلار
دیرناغیندان آتلارین، هر نفس قوپور قبس
ترجمهی آزاد:
اسبهای تا بن دندان مسلح ستیهنده
از تندبادهای پرشتاب سریع تر ره میپویند
و در هر نفس از سمضربههای آنها
شرارکهای درخشان میجهد
5- آت قاسیرغادیر کئچیر، سانکی یوللاری ایچیر
یوخ، قیلیش کیمین بیچیر، یول دئییر: تلهس تلهس!
ترجمهی آزاد:
هرشب به مثابهی کولاک- بادی تندپاست که میتازد
گویی راهها را لاجرعه سر میکشد
نه، نه، همانند شمشیری تیز میبرد و پیش میرود
و راه فریاد بر میدارد: بشتابید، عجله کنید!
6- آتلیلار توفنگ آتیر، شهره سس گلیر چاتیر
اوغرولار یوکون چاتیر، قاچها قاچدادیر عسس
ترجمهی آزاد:
اسبسواران با تفنگهاشان شلیک میکنند
صدای گلولهها در کوچه پسکوچهها میپیچد
سارقان باروبندیل میبندند
و داروغه نیز در حال فرار است
7- تا قوجاقلاییر شههر آتلارین آیاقلارین
پئشوازا چیخیر خزر، هئی هئی ائیلهییر ارس
ترجمهی آزاد:
به محض این که شهر، پاهای صرصرآسای اسبها را
به شور و شعف فراوان در آغوش میکشد
خزر، خروشان و شادمان، به پیشواز آنها بر میخیزد
و آراز- رود همواره در جریان آذربایجان-
با هیهی چوپانی از آنها استقبال میکند
8- هایدی! هایدی! های دوشور: شهره قهرمان گلیر
قارتال اوز قویور داغا، شهریدن قاچیر مگس
ترجمهی آزاد:
هیابانگها و های هوها در گوشهای شهر طنینانداز میشود:
- آی مردم! موکب قهرمان به شهر وارد میشود
عقاب، تا جای خود را بدو سپارد، رو بر چکاد کوهها میگذارد
و مگس(آدمهای ارذل و خونخوار) از شهر میگریزند
این غزل پرشور حماسی، گوشهای از حرکتهای سلحشورانهی حاج باباخان مجاهد است که با مهارت تام و با واژههای سنجیده و خوشتراش، توسط شاعری ساخته و پرداخته شده است که عشقی وافر به میهن و دلاوران پیروزمند آن دارد.
در غزل صفحهی 25 با عنوان «باباخان گلیر» از اسب سفید قهرمان چنین یاد شده است:
بیر آغ آت، گؤی امتدادیندا آچارکن شهپرین
آغ بولودلار دالداسیندان ایندی یالافشان گلیر
نویسنده، این بیت پرنقش و نگار را چنین ترجمه کرده است:
در امتداد آسمانها
اسبی سپیدفام
در حالی که شهپر گشاده
از دامان ابرهای سفید
یالافشان فرود می آید
و سرانجام- پس از حلول روح شهادت در کالبد قهرمان، دارالارشاد اردبیل در سوگ فرزند دلاورش اشک میریزد:
شورابیل مین گؤزله
آغ آتین یاللارین کی
کیشنرتیسیز قالدی
آغلادی.
ص 65- آخیر سونات
ترجمهی آزاد:
بر یالهای اسب سفید
که شیهههایش تا همیشه به خاموشی گرایید
شورابیل
- این چشم سبز دوخته بر آسمانها-
سرشک ماتم فرو افشاند
در این مجموعهی خواندنی و شیرین، زبان شعر منثور استاد بقا به زبان محاورهای مردم نزدیک است و شاید شاعر، عمداً از بیان ادیبانه و رعایت آیین نگارش زبان ترکی احتراز نموده تا قرائت شعرها آسانتر باشد. فی المثل قطعهی بالا در بارهی اشکریزی شورابیل را میتوان این گونه نوشت:
شورابیل
کیشنرتیسیز قالان
آغ آتین یال- یالمانلارین
مین گؤزله آغلادی.
استعمال یاللی، یال- یالمان و یئلگه و یهلر به معنی یال در نشر بعدی پیشنهاد میشود و شمارهگذاری صفحات از ضروریات میباشد، چراکه از سردرگمی خواننده میکاهد و ای کاش نام کتاب نشانگر شخصیت قهرمان میبود.
قلم بقا در این مجموعه- همچون دیگر مجموعههای شعر و نثر وی- ستودنی است، همچنان که تلاش وی در مکاشفههای شاعرانه، انتخاب موضوعات حماسی و افتخارآفرین و سرایش قطعه- قطعهی شعرها شایان توجه و تحسین میباشد و بیشک این اثر(آخیر سونات) در ادبیات حماسی سرزمین بلندآوازهی ما ماندگار خواهد بود.
عباسعلی یحیوی(ائلچی)
شب یلدا- 30 آذر 94- اردبیل