مصاحبه من با سایت شاعران فارسی زبان

سایت شاعران پارسی زبان طی اولین گفتگوی اختصاصی خود با شاعران، پای صحبت های "کاظم نظری بقا"  نشسته است که شما را به خواندن متن این مصاحبه دعوت میکنیم .
 
 
شاعران پارسی زبان: باسلام و خسته نباید و تشکر بابت اینکه وقتتان را برای این گفتگو به ما اختصاص دادید.
روزگارتان چگونه می گذرد شاعر!؟ کمی از خودتان بگویید متولد چه سالی هستید و چند سال است که وارد فضای ادبیات شدید و از تالیفاتتان بگویید؟


این روزها مشغول نوشتن پایان نامه دکترا هستم. ذهنم بیشتر روی موضوعاتی که کار می کنم متمرکز است. روزانه چندین ساعت متوالی و گاه متناوب درگیر مطالعه ی کتابهای مختلف فلسفی و  ادیان و اساطیر و نقد ادبی‌ام. فصل های مختلف پایان نامه ام را تنظیم می کنم و به کارهای دیگر خیلی نمی توانم پپردازم. متولد سیزدهم مهرماه 1348 هستم . از هشت نه سالگی به خرید و مطالعه کتاب علاقه مند شده ام و  از همان سالها حس شاعرانه گی را در خود داشتم اما از سیزده چهارده سالگی شعر سروده و در محافل ادبی ظاهر شده و شعر خوانده ام. اولین کتاب شعرم را با عنوان "برآن بلند سکوتستان" در سال 1377 منتشر کردم که حاوی مقداری غزل و تعدادی شعر سپید بود. سیدعلی صالحی شاعر محبوبم در مجله ی بخارا برای آن یادداشت کوتاهی نوشته بود که در کتاب "زوایای تاریک و روشن" آن را آورده ام. آخرین کتابم عنوان "کلاغ" دارد که شامل غزل های متأخرم هست. تا حال حدود 21 عنوان کتاب در حوزه های شعر و نقد ادبی منتشر کرده ام و تعداد دیگری هم مجوز گرفته و آماده ی چاپ است.


شاعران پارسی زبان: تنهاییهایتان را با که تقسیم می کنید؟

با کتاب. تا وقتی که کتاب هست تنها نیستم. کتابخانه ی تقریبا تخصصی ای دارم که نیازهای مطالعاتی را برآورده می کند. فعلا حدود 3500 جلد در حوزه های شعر و نقد و اسطوره شناسی و روان کاوی  و فلسفه و دین و... در کتابخانه ام یافت می شود. معمولا برای نوشتن مقاله و نقد به جای دیگری مراجعه نمی کنم. فضای نسبتا آرامی در خانه دارم که برای نوشتن و سرودن مهیاست. داشتن این فضا یکی از آرزوهای کودکی ام بود که الحمدلله به لطف خدا تا حدودی برآورده شده است.


شاعران پارسی زبان: با دنیای سیاست نسبتی دارید؟

اتفاقات روزمره را از طریق خبرهای اینترنتی دنبال می کنم. اما حقیقت این است که سیاست بخشی از دنیای فکر و اندیشه ی یک شاعر و نویسنده را تشکیل می دهد. آدم سیاسی شدن را دوست ندارم. یعنی داشتن شغلی سیاسی در یکی از ارگان های دولتی یا غیر دولتی. به نظرم این گونه سیاست به دنیای شاعرانه گی لطمه می زند نه این که کلا منافاتی داشته باشد نه منافات ندارد. بسیاری از بزرگان رمان نویس در سطح جهانی مرد سیاست نیز بوده اند. این ممکن است به ساختار  روحی افراد بازبسته باشد. حکم کلی نیست. در این دنیا همه چیز نسبی است. موضوعات اجتماعی و سیاسی بالطبع در نوشته هایمان حضور دارد؛ اما این موضوعات از دریچه ی نقد دیده و کاویده می شود. در واقع بخشی از وظیفه ی شاعر این است که خوب ببیند، خوب توصیف و تشریح کند و خوب هم آگراندیسمان کند.


شاعران پارسی زبان:آیا شعر در همه حال به سراغتان می آید یا فقط در اوقات دلتنگی؟

در همه حال نه، اما فقط در اوقات دلتنگی هم نه. به اعتقاد من شعر صرفا مال لحظه های دلتنگی نیست. ممکن است در لحظه های دلتنگی رنگ و بوی ویژه ای داشته باشد. در لحظه هایی که از انرژی مثبت و شاد هم آکنده می شوم شعر به سراغم می آید. مثلا سرودن شعر حماسی نیازمند روحی حماسی است که خیلی با دلتنگ بودن ممکن است سازگار نباشد.


شاعران پارسی زبان:چقدر علاقه مندی خانواده- پدر و مادر یا همسر و فرزندان- به شعر می تواند اثر مثبت یا منفی بر زندگی شاعرانه یک شاعر بگذارد؟ اصلا دخیل هست این مساله؟

قطعاً می تواند مؤثر باشد. اما من تجربه های متفاوتی را هم از سوی خودم و هم از سوی شعرای دیگر دیده ام. شاعرانی بوده اند و هستند که در عین درگیری های بی شمار خانوادگی و اجتماعی و غیره بهترین آثار خود را آفریده اند. شاعرانی هم وجود دارند که حتماً فضا برای آنها باید آرام و بی دغدغه باشد تا بتوانند در آرامش به تولید اثر ادبی بپردازند. در کل فکر می کنم که آثار ماندگار و بزرگ در سایه ی حمایت تک تک افراد خانواده و داشتن فضایی آرام و بی دغدغه شکل می گیرد. به نظرم نقش همسر بیشتر از پدر و مادر است. پدر و مادر ذاتاً دوستدار کارهای ابتکاری و هنرمندانه ی فرزندشان هستند و به وجد می آیند، اما اگر همسر سر ناسازگاری داشته باشد کار واقعاً برای یک نویسنده، شاعر و یا هنرمند سخت می شود. نویسندگان موفق مطمناً همسران حمایتگری را داشته اند. اگر حمایت همسر هم نباشد دخالت نکردن در کار شعر و شاعری(خنثی بودن) هم برای شاعر کافی است.


شاعران پارسی زبان:داعش و تکفیری بیشتر بغض به گلویتان می آورد یا بی مهری ارباب بی مروت فرهنگ و هنر؟

من هیچوقت انتظار زیادی از مجموعه های دولتی نداشته و ندارم. ادارات فرهنگی برای خود دستورالعمل ها و در نتیچه محدودیت هایی هم دارند. همینکه این ادارات کاری به کار هنرمند نداشته باشند کافی است. همیشه این ادارات بوده اند که به سراغ من آمده اند و من به سراغ آن ها نرفته ام. لزومی هم نمی بینم بروم. کار ارشاد و یا حوزه هنری به نظرم این است که فضا را برای هنرمندان باز کنند تا بتوانند در آن فضا به کارهای ادبی و هنری راحت تر بپردازند. گاهی اوقات می بینم که بسیاری از نویسندگان و هنرمندان انتظار دارند که ارشاد و حوزه آثار آن ها را چاپ کند، خب توی استان من چندین هزار شاعر و نویسنده و هنرمند مدعی وجود دارد همه هم خود را در حد اعلا می بینند حالا ارشاد و حوزه چه کار کنند بیایند برای همه کتاب چاپ کنند؟ وقتی همین حوزه و ارشاد برنامه ای در راستای اهداف تعریف شده خود دارند از این هزاران مدعی پنج تا پیدا نمی شود تا در برنامه های آن ها شرکت جوید. اغلب هم ژست اپوزوسیون می گیرند. روی دیگر سکه این است که کارکنانی که در این گونه ادارات فرهنگی کار می کنند اغلب دغدغه ی فرهنگ و ادب و هنر ندارند. کارمندانی هستند که بی دلیل استخدام شده اند تا امرار معاش کنند. کاری هم به کار فرهنگ و هنر ندارند. حقوشان را بگیرند و بروند و دیگر هیچ. ارشاد اداره ای است برای صدور فلان مجوز به فلان شغل بازاری که ارتباطی هم به هنر و ادب ندارد. اگر کاری هم گاه گاهی از سوی آن ها مشاهده می کنیم اکثرا به دنبال پیگیری ها و سماجت های برخی از هنرمندان جوان است وگرنه ارشاد را به این حرف ها چه کار؟


شاعران پارسی زبان:مثل اغلب ماها به دنیای مجازی گراییده و در آن مستحیل شده اید یا نه؛هنوزهم کتاب می خوانید و با کتاب رفیقید؟

از دنیای مجازی استفاده می کنم اما نه به شکلی وحشتناک که برخی از دوستان گرفتار آنند. من در دنیای شبکه های مجازی بیشتر تعریف و تمجید از یکدیگر یا بد و بیره های آنچنانی دیدم تا واقعاً شعر و نقد. غرق شدن در دنیای مجازی انسان را از کارهای جدی باز می دارد. معتقدم کار جدی به اندازه صد تا از این شبکه های اجتماعی مهم است. کار جدی بالاخره می ماند اما کارهای سطحی هرچند هم تبلیغات فوق العاده ای داشته باشند نمی مانند. منکر تبلیغات از طریق این شبکه ها نیستم و باید از این طریق هم اقدام کرد، اما وقت برای کار جدی کردن واقعا کم است. زمان به سرعت سپری می شود. پس کی باید بخوانیم و کی باید تولیدات جدی داشته باشیم. من در این دنیا بیشتر از همه چیز ( البته در کنار خانواده ام) به کتاب و خواندن کتاب عشق می ورزم.


شاعران پارسی زبان:از سرودن به یک منوال خسته نشده اید؟.

سرودن شعر در کل انرژی به شاعر می دهد. سرودن های تکراری ولی ممکن است کسل کننده باشد. معمولا سعی می کنم فضاهای متفاوت را در شعر تجربه کنم. هرچند این روش هم ممکن است ایراداتی داشته باشد. معمولا در شعر شاعران بزرگ و ماندگار یکپارچگی در سیستم فکری و فرم و ساختار شعری دیده می شود و حتی اغلب دنیای واژگانی محدودتری هم دارند. شاعران وقتی شعر می گویند احساس می کنند که وجود دارند و هنگامی که دچار رکود می شوند یک حس بیخودی به آن ها دست می دهد. ما هم مثل دکارت باید بگوییم: شعر می گوییم پس هستیم.


شاعران پارسی زبان:چه تغییروتحولی درخود وآثارتان داده اید یا می خواهید بدهید؟

اغلب به فضاهای جدید فکر می کنم. اما محدودیت هایی را هم در خود احساس می کنم که عوامل گوناگونی دارد. یکی از این محدویت ها می تواند مخاطب باشد. مخاطب به نظرم مقوله ی پیچیده ای است. ذهن را مدام درگیر خود می کند. نوع مخاطب، سطح علمی مخاطب و دهها مورد در ارتباط با مخاطب می تواند مطرح شود. شعر به ریشه هایش هم بسته است. من شاعری را نمی شناسم که با بریدن از ریشه هایش شاعری بزرگ یا جهانی شده باشد یا اگر هم اسماً معروفیتی به دست آورده خواننده ی کلان و عالمی داشته باشد. نوآوری های افسارگسیخته و بدون ملاحظه در ساحت های لفظ و معنا معمولا پس زده می شوند. من اخیرا مقداری شعری زبانی سروده ام(البته به زبان ترکی) اما تا حال برای کسی قرائت نکرده ام. گذاشته ام پس از مدتی دوباره بخوانم و خودم از منظر یک منتقد قضاوت کنم. به نظرم چیزی که می ماند و در این حدود صد سال نوآوری در شعر فارسی  مانده کاملا مشخص است و برای ما نشان می دهد که تاریخ چگونه در رابطه با آثار خلاقه برخورد می کند. به عنوان مثال وقتی شعر ناظم حکمت را می خوانم نکته ی غامض، پیچیده و غیرقابل فهمی در آن نمی بینم. در صورتی که حکمت  یک شاعر جهانی است و یک نوآور به تمام معناست. برخی از شعرهای نوآورانه ی امروز  با همه ی تبلیغاتی هم که روی آن انجام می گیرد در همان لحظات نخستین پس زده می شوند، اما در کنار آن شاعرانی داریم که بزرگند و معروف و نوآور  و تأثیرگذار. آثارشان خوانده می شود و مخاطب از آن لذت می برد.


شاعران پارسی زبان:اوضاع زندگی معیشتیان چگونه است؟(البته می توانید به این سوال پاسخ ندهید)....دغدغه هایتان برای امروز و فردا چه رنگی است؟

الحمدلله خداوند را شاکرم. دغدغه ام همیشه این بوده که بتوانم بهترین اثرم را بیافرینم. همه ی آثارم را بتوانم منتشر کنم. از این که لحظه هایم گاهی بیهوده سپری می شود دلگیر می شوم. می خواهم همیشه مطالعه کنم و یاد بگیرم. از خدا سپاس دارم که بهترین لذت را برایم در مطالعه و کتاب خواندن قرار داده است. خودم را از این لحاظ کامیاب می دانم. به اعتلای فرهنگ و ادب شهرم فکر می کنم و از این که می بینم این همه حسادت در رگ و پوست این شهر ریشه دوانیده متأثر می شوم. در ظاهر شعارهای خوبی می دهیم اما در باطن آدم های خیلی ضعیف النفس و کوچکی هستیم.


شاعران پارسی زبان:به شما خبر می دهند که برنده ی یک جایزه ی کلان وگرانقدرادبی شده اید ومیلیونها تومان پول به حسابتان خواهدآمد؛واکنش واقدام صادقانه تان چگونه خواهد بود؟

طبیعتا این یک نوع افتخار و باعث خوشحالی است، اما در ایران از این اتفاقات که خبری نیست. من از اول تصمیمم این بوده که درآمدهایم از راه ادبیات را (مثل تدریس) در راه ادبیات هزینه کنم. فکر می کنم هر چیزی هزینه دارد ادبیات هم هزینه دارد. کتاب خریدن و کتاب چاپ کردن هزینه می خواهد و این روزها هم که واقعا هزینه ها سرسام آور است. اگر پولی به حسابم از راه ادبیات که راه عشق و علاقه ی من است واریز شود قطعا در همان راه هم هزینه خواهم کرد.


شاعران پارسی زبان:ازچه کسی انتقاد دارید؟چه کسی را می خواهید نصیحت کنید؟

اهل نقد هستم اما سعی می کنم همیشه منصف باشم. اهل جار و جنجال نیستم. اهل نصیحت هم نیستم مگر این که کسی از من مشورت بخواهد که در حد وسع و توانایی های خودم سعی می کنم راهنمایی کنم. راستش انتقاد من بیشتر از فضای آلوده ی ادبی است که کم و بیش در هر جا جریان دارد. این البته موضوعی تازه نیست همیشه بوده و خواهد بود اما می شود فضا را اندکی تلطیف کرد دل ها را به هم نزدیک کرد. حقیقت این است که کسی جای کسی دیگر را تنگ نمی کند برای همه به اندازه ی کافی برای فعالیت های ادبی جا هست. اما ما زیاده خواهیم. همه چیز را تنها برای خودمان می خواهیم. چشم دیدن کسی دیگر غیر از خودمان را نداریم.


شاعران پارسی زبان:برای شاعرچه سایه ای ازسایه ی مرگ سنگین تراست؟

به قول سهراب مرگ پایان کبوتر نیست. شاعر از مرگ خود نمی ترسد. شاعر از این می ترسد که آثارش اگر چاپ نشده بعد از او از بین برود. ترسی که ما آن را در فردوسی هم به وضوح می بینیم. البته ترس فردوسی بیشتر از این جهت است که بمیرد و کارش ناتمام بماند. بحث من در خصوص ادبیات جدی است وگرنه می دانم که بسیاری از نوشته ها قبل از مرگ مؤلفشان می میرند. بن مایه هایی که در شعر شاعر موج می زند در واقع منشأ آن دغدغه های درونی و اجتماعی است. این دغدغه ها بر ذهن و روح شاعر سنگینی می کنند. شاعر با نوشتن آن موضوعات سعی می کند از سنگینی دغدغه هایش بکاهد.


شاعران پارسی زبان:می گویند مسئولیت –بخصوص اجرای یاش-برای شاعرسمّ مهلک است؛درست است؟

به نظرم درست است. مدت دو سالی در ابتدای دهه ی هشتاد در حوزه ی هنری مسؤول آفرینش های ادبی بودم. در طول آن مدت برای خودم هیچ اثر شعری نتوانستم بیافرینم، اما مقداری نقد شعر نوشتم. در کل مشغول شدن به کارهای اجرایی از خلاقیت، هنرمند را باز می دارد.


شاعران پارسی زبان:اگر درعالم خیال درجزیره ای پرازشاعر شاه شاعران بشوید چه سیاستهایی اعمال می کنید؟

در دنیای هنر و ادب سیاست مدون برای پیشبرد اهداف هنری کاری از پیش نمی برد. این کار سابقه ی تاریخی دارد. به عنوان مثال در قرن هفدهم در اروپا با ظهور مکتب کلاسیسم اصول و مبانی برای ادبیات تنظیم کردند و شاعران و نویسندگان مجبور بودند آن قواعد را رعایت کنند.  مثلا کسی حق نداشت احساسات درونی خود را بروز دهد، نتیجه آن شد که پس از مدتی مکتب کلاسیسم به شدت از سوی شاعران و نظریه پردازان رمانتیسم  مورد حمله قرار گرفت و از بن اساس آن مکتب انکار گردید. واقعیت این است که چند تا شاعر در کنار هم نمی توانند به سر برند، چه رسد به انبوهی از شاعران در کنار یکدیگر. اگر یک جزیره ی پر از شاعر در کنار هم باشند فکر کنم یک سال بعد یک نفر آز آن ها هم زنده نمی ماند. ارتباط هایی که دورادور و گاه گاهی باشد بهتر است. هنرمندان گاه واکنش های صریح و بی پرده ای دارند که خیلی برای دیگران و حتی خودشان خوشایند نیست.


شاعران پارسی زبان:کودک درونتان به پیرسالی رسیده یاهنوزطفل بازیگوشی است؟

برای شاعر پیر شدن کودک درون شاید پایان را باشد. شاعران معمولا با خاطرات سال های کودکی و تأثیر و تأثرات آن دوران همواره در آفرینش های خالص ادبی دست به گریبانند. ذهنیت کودکی ذهنیتی به تمام معنا شاعرانه است. آنیسم یا جاندارپنداری یکی از ویژگی های روان شناختی کودکی است که به همه ی اشیای بی جان ، جان می بخشد. شاعر بدون بهره بردن از کودک درون غرق در عادت ها و کلیشه های نگاه و زبان خود می شود و از خلاقیت باز می ماند. کودک درون کمک می کند که آن آفرینش خلاق با شاعر همراه شود. من فکر می کنم که هنوز آن کودک پرنشاط هنگام شعر سرودن با من همراهی می کند.


شاعران پارسی زبان:در نهایت یک آرزوی قشنگ برای شعر و شاعران کنید و اگر حرفی باقی مانده است بفرمایید.

امیدوارم که قوه ی شاعرانگی شان روز به روز قوی تر شود. شعرهای خوب بسرایند و بدون دغدغه آثارشان را چاپ کنند و البته توزیع خوب هم داشته باشند. این برای شاعران، اما برای شعر، این که در ورطه ی انحطاط نیفتد و همچنان ژانر ادبی نخست برای مردم باقی بماند.
باقی بقایتان.


شاعران پارسی زبان:سپاسگزاریم  از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و ما را مهمان لحظات شاعرانه تان کردید.

شاه ماهی در شط سرخ شعر آیینی/ دکتر وحید ضیایی

شاه ماهی زبان در شط سرخ شعر آیینی »
بررسی مجموعه شعر با ترانه های زلال اثر کاظم نظری بقا
 
 
با ترانه های زلال / کاظم نظری بقا / نشر محقق اردبیلی / چاپ دوم 1394
 

الف ) شاید میان تاثیر گذارترین چهره های ادبی امروز شعر آیینی آذربایجان تنها کسی که توانسته است با دست یازیدن به گنجینه ی مراثی پادشاهان شعر مرثیه اردبیل چون تاج الشعرا یا انور اردبیلی ، و اجرای هنرمندانه آن در قالب عمده ی غزل ، طرحی امروزی از شعر آیینی اردبیل را به جامعه ادبی کشور معرفی کند شاعر و منتقد و استاد دانشگاه ، دکتر کاظم نظری بقاست . بقا متعلق به نسل دوم شعر معاصر اردبیل است ، نسلی که تا به امروز هم ، کمترین خروجی ادبی را ( البته به جز او و محمد سیمزاری، هر کدام با بیش از 15 عنوان کتاب ) بین نسل های پیش و پس خود داشته است . نسلی که با تلمذ در نزد بزرگان مراثی اردبیل  مشق آرایه و صنعت و تصویر در عاشورای شعر کرد و از طرفی پا به پای جریانات نو گرای ادبی کشور شروع به نو کردن مضامین و اجراهای شعری آیینی کرد. علاوه بر این نقش موثر بقا با حضور او به عنوان مسوول آفرینش های ادبی حوزه هنری از سالهای 82 به بعد ، در تربیت بسیاری از شاعران جوان امروز ( آزاد و آیینی ) ستودنی ست .ب) مجموعه با ترانه های زلال که برگزیده ی سومین کنگره شعر عاشورایی تبریز در آذر ماه 89 نیز هست ، از دو فصل « کیست این تشنه ی ... ؟ » و « در پی آینگی شهر به شهر » شامل 45 قطعه شعر کلاسیک در قوالب عمومن غزل و غزل مثنوی ست که فصل اول آن بطور اخص به واقعه عاشورا می پردازد و فصل دوم مجموعه ای از اشعار آیینی و عرفانی با محتواهایی متفاوت است .
( صلوه ظهر که مرآت طور سینین است / مسیح مریم نور است با صدای اذان / شکوفه زار شود باغ خواب کاشی ها / چو چکه چکه نوازد صدای پای اذان )به پیروی از سنت تصویر سازی های قوی در شعر ترکی مراثیه ، بقا با بهره گیری از این توان هنری به خلق تابلو هایی زیبا از لحظه های ناب باور ها و سنت های قوم خویش می پردازد . از مجموعه را با « صدای پای اذان » آغاز می کند و گویی واقعه کربلا را که آغاز و سر انجامی جز به خاطر نماز نداشت ، با نوای ملکوتی رحیم موذن زاده ی اردبیلی تداعی می کند که شعر نخست نیز به این بزرگمرد تقدیم شده است .
شاید مهمترین خصیصه شعری بقا در اشعار آیینی اش ، وسعت خیال اوست و توجه او به صحیح بودن منبع تلمیح یا واقعه اشاره شده در شعر به نحوی که همه اشعار آیینی او دارای ارجاعات تاریخی مستند و صحیح بوده و فضای شعر با دامنه واژگانی قوی و گنجینه ی ذهنی او از پیشینیان فارسی و ترکی نویس ، به خلق چنین ابیاتی می انجامد : ( فرات از تشنگی دل را به دریا می زند هر شب / که سیرابش کنی از گریه های هر شب ات عباس / عقاب آسا به زیر پر گرفتی آسمان ها را / گذشت از چرخ هفتم شیهه شیهه مرکب ات عباس ) که ارجاعات تاریخی و مذهبی موجود در همین دو بیت از غزلی یازده بیتی نشانگر هنر نمایی شاعر است . علاوه بر طراحی بسیاز زیبای کتاب که ملغمه ای از سفید سرخ است ، التقاط عرفانی و مذهبی و گاه تاریخی شعر ها خود منجر به ترکیبات نو و پیشنهاد های نویی برای شعر مرثیه داشته است : ( هر چه پژمردگی ست می میرد عشق جانی دوباره می گیرد / نور در نور وصل می جوشد با کلام کلیم عاشورا ) یا ( ملاک کف زنان معراجیان را راه بگشایند / که می بندند مستان می زنان بار رحیل امشب / به هفتا د و دو پر راه سفر در پیش و آنک اوج / که تا گردند در سیمرغ ذاتش مستحیل امشب ...) یا ( این کیست این اسطوره ساز این زن خدای صبر ؟ / هان این صبور قرن ها زهراست یا زینب ؟ )
آزمودن طبع سرایس شاعر در بحور متفاوت و استفاده از ظرفیت این بحور عروضی در انتقال معانی نیز از موارد خاص این مجموعه ست : ( مردی که آیینه با اوست ، سینای صد سینه با اوست / خورشید دیرینه با اوست ، مردی که فکرش عبور است /این عصمت آل عشق است ، این روح سیال عشق است /  مذبوح گودال عشق است ، منشور سبز شعور است ) . از خصوصیات این دفتر بقا ، تقدیم بسیاری از اشعار به شاعران درگذشته مراثی اردبیل است . 
« بانوی آب و آینه » با ابیاتی چون : ( قامت افراشته مشرق به تماشاگه صبح / تا شود شیفته ی خلوت آیینه و آب ) یا ( بوی چشمان زلیخا می دهد پیراهنم / در عمیق چاه یوسف ، سخت دلتنگم هنوز ) همچنین ( شعله برب دخمه ی « لا » افکند از آتش آه / زائز سبز سراپرده ی « الا » ست غدیر .
ج ) بقا در این مجموعه به سنت کتاب های پیشینش تعدادی شعر های ترکی نیز جا داده است و همزمانی این دو ، تداعی زیست بوم زبانی فعلی او را در زادگاهش دارد . « با ترانه های زلال » روایت متفاوتی از شعر آیینی ست . شعری که اینبار با ابزار صناعات هنری بخصوص  ایماژ و جانبخشی ( پرسونیفیکیشن ) و بهره گیری از ترفند های کهنه ای چون ردیف های بلند یا وزن های دوری ، به خلق مجموعه ای در خور دست یافته است . بی شک در صورت ادامه این روند از طریق پیروان جوان این نوع ادبی در زبان فارسی ، رنگ و بویی نو به جهان شعر آیینی کشور زده خواهد شد . به امید آن روز

دکتر وحید ضیایی