نگاهی گذرا به اشعار احسان محمدی
احسان محمدی شاعر جوانی است که به سرعت پله های ترقی را می پیماید و خود را از دایره محدود مفاهیم و معانی سنت و سنت گرایی بیرون می کشد و وارد گستره ی عظیم دنیاهای جدید شده و تجرباتی تازه را می آزماید. او پس از تمرین در فضاهای سنتی بویژه در قالب غزل با همان واژگان و معانی معهود، دنیای جدیدی را که ازآن به پست مدرنیسم تعبیر می شود تجربه می کند. غزل های امروزی اش رنگ و بوی عناصر پست مدرنیستی را می دهد و سرشار است از المانهای آن مکتب. بی هیچ مقدمه ای در ارتباط با پیشینه ی غزل پست مدرن، رجوع می کنم به شعرهای محمدی و این عناصر و المانها را در شعرش بازخوانی می کنم.
1-حذف بی قاعده ی بخشی از مصراع:
این ویژگی نه تنها در غزل پست مدرن بلکه در غزل های قبل و بعد ازآن نیز به وفور دیده می شود. به نظر می رسد که از یک سو ناتمام گذاشتن بخشی از کلام برمی گردد به انعکاس ناتمامی زندگی که شاعر می خواهد با این روش، شعر را ارجاع دهد به به عینیت زندگی اش و از سوی دیگر این معنا به ذهن مخاطب خطور می کند که شاعر با این روش به راحتی می خواهد از قید زحمت زیادی که برای پرداختن یک مصراع و یا بیت کامل لازم است شانه خالی کند و با گذاشتن چند نقطه و ارجاع مابقی کلام به خوانش مخاطب در قالب های سنتی از عرق ریزان روح بگریزد.
سرگیجه های دست پرستار و پای من
سرته شدم همیشه ادامه ته لجن
2-ورود کلمات و عبارات عامیانه به متن:
به نظر می رسد که برای انجام این مهم شرایطی را باید در نظر گرفت:
اول این هماهنگی وهمسانی لازم را با ساختار و بافتار متن داشته باشد
دوم از به کارگیری بی رویه ی آن در متن رسمی پرهیز شود
سوم این که بعضی ها معتقدند در زبان رسمی نمی شود از کلام عامیانه استفاده کرد، اما با عنایت به ویژگی های شعر پست مدرن و ماهیت آن تناقضی را من در استعمال آن نمی بینم.
حالا بزرگ شم به خدا هفت سال ام است
مردی شدم برای خودت "رفت" سال ام است
3-ارجاع به متن کودکی:
از قابلیت های شعر پست مدرن بویژه مثنوی و غزل آن است. بدین ترتیب می شود گفت که شاعران پست مدرن نیم نگاهی به نظریات فروید دارند و می کوشند از بُعد روانشناختی این حس را شاعرانه و ملموس کنند و با ورود آن به متن شعر به گسترش زاویه ی دید آن دست بزنند. در شعرهای احسان محمدی ارجاع به کودکی را به وضوح می توان مشاهده کرد:
غوغای مدرسه، باباجون بادبادک ام
هی خوش به حال های خودم باز کودک ام
حالا کنار بچگی ام حال می کنم
با مغز فندقی تو فوتبال می کنم
4-روزمره گی:
انسان مدرن امروز سخت دچار روزمرگی است و این عارضه را می شود در زندگی طبقه ی متوسط جامعه بویژه مشاهده کرد. شعر امروز پس از انقلاب نیما بیشت عینی گراست و ملموس. این است که ما به وضوح در شعر معاصر حتا در قوالب کهن این عینیت گرایی را می بینیم. شاعر امروز درک روشنی از این مفاهیم و مقولات دارد و آگاهانه سعی می کند منطبق با نگاه جمعی شعرا و بویژه منتقدین این حوزه رفتار کند.
5-انعکاس رفتارهای اجتماعی:
غزل امروز بویژه پست مدرن اش از هر قالب دیگر رفتارهای اجتماعی جوانان را منعکس می سازد. سرخوردگی ها، تنهایی ها، احساس پوچی، اعتیاد و بویژه خودکشی مضامینی است که جابجا در لابلای این گونه شعرها نمود پیدا می کند که اغلب، این مفاهیم به این روشنی در شعر معاصر غایب است.
یک شاخه قرص تاکه خودم را کشی کنم
تا قطعه قطعه جان دهم و خودکشی کنم
6-استفاده از واژگان دریده و گاه ممنوع:
تابوشکنی از رفتارهای خاص شعر پست مدرن وطنی است. تعابیر و واژگانی که معمولاً به شعر راه داده نمی شوند به راحتی می توانند در این فضا خود را به نمایش بگذارند و آن دیدگاه خاص را که معتقد است همه چیز را نمی شود به فضای شعر وارد کرد باطل می کند. این وضعیت با فضاهای اروتیک متفاوت است. اروتیسم مقوله ای جداگانه است که در بخشی از شعر معاصر نمود عینی دارد و فعلاً در ای جا بحث ازآن نیست بلکه اکتفا به واژگان و اصطلاحات و تعابیری است که اغلب هم جای آن ها را نقطه چین اشغال می کند
-ای... درون آرزوی بی خودت کنم
-عاشق شدم نه ای دل غافل که خر شدم
7-التفات به جنس مخالف:
البته این موضوعی تازه نیست و از آغاز آفرینش بوده است اما در شعر فارسی هم از همان ابتدا بوده و گاه در دوره هایی هم به هم جنس توجه شده است که البته این بیماری اجتماعی گاهی در شعر پست مدرن هم خود را نشان می دهد اما به صورت یک عارضه ی اجتماعی و از دیدگاهی اعتراض آمیز مطرح می شود که در شعر گذشته مطمئناً به این شکل مطرح نبوده است. چیزی که اینجا قابل یادآوری است این است که روابط عاشقانه به آن صورتی که در رفتارهای اجتماعی ظاهر می شود عیناً در شعر نمود پیدا می کند و حتا آوردن اسامی هم به ملموسیت شعر کمک می کند.
همیشه سرخ شبیه رژ خیابان ها
برای لیلی و مریم؟ برای مرجان ها؟
8-یکنواختی معنایی یا صورت عمودی خیال:
واضح است که غزل امروز بیش از هر دوره ی دیگری به مقوله ی صورت عمودی خیال اهمیت می دهد و گاهی یک غزل داستانی است کوتاه که ابتدا و وسط و انتها دارد و گاه عناصر داستانی درآن رعایت می شود. می دانیم که به کارگیری این شیوه بسیار مشکل است و غزل گذشته خود را به دام این سختی نمی انداخت و از این جهت راحت طلب بود اما در غزل امروز بویژه پست مدرن به صورت طبیعی این اتفاق می افتد و البته می توان آن را از نقاط قوت آن محسوب داشت. برای کسانی که در عرصه ی غزل قلم می زنند مبرهن است که این شیوه ای واقعاً سخت و روح فرساست. نکته ای که قابل ذکر است و باید دراین جا به آن پرداخت شود بحث موقوف المعانی است که در صنایع لفظی به آن پرداخت شده است. به نظرم می رسد که در این جا نباید بحث موقوف المعانی را مطرح کرد برای این که معمولاً ابیات تک به تک معنا را به صورت کامل انتقال می دهند و معنای بیت بعدی وقف معنای بیت قبلی نیست بلکه این کلیت شعر است که صورتی داستانی پیدا می کند و در یک کلام تمامیت شعر در فضا و مکان و زمانی واحد شکل می گیرد.
تنهایی مزخرف ات این جاست زیر میز
تلخ است تلخ دغدغه ی چشم های هیز
تلخ است تلخ بی مزه تکرار یک موزیک
یک قهوه ی همیشه بدون شکر بریز
این زندگی به درد من و ما نمی خورد
مایی نبوده است عزیزم، نمک نریز...
9-معنا گریزی آگاهانه و ابهام غیر هنری:
گریز از معنا، بخشی از ویژگی شعر معاصر است که از طریق نقد معاصرو فلسفه های مرتبط وارد شعر هم شد که بیشتر در دهه ی هفتاد شاهد گسترش آن بودیم و به نظر می رسد که در دهه ی هشتاد از روند سرعت آن کاسته شد، اما موضوع ابهام غیرهنری دامنگیر برخی از ابیات می شود که شاید نتوان برای آن ها معنایی استخراج کرد. ابهام اگر هنری باشد از قوت های شعر می تواند محسوب گردد، اما غیر هنری بودن آن میتواند یک نوع کاستی باشد برای شعر.
بودن برای هیچ کسی فرق می کند
آیا خدات غرب مرا غرق می کند
10-عدول آگاهانه از وزن:
به نظر می رسد که استفاده از این شیوه، ضربه ای است که بر ذهن مخاطب نواخته می شود تا او را از فضای موسیقی یکدست خارج کردهخ و عادت پذیری اش را به زیر سؤال ببرد. طبیغی است که در این جا بحث اشکال وزنی مطرح نشده است بلکه کوتاهی و بلندی مصاریع علتی آشکار دارد و دلالت نمی کند بر عدم توانایی شاعرو تسلط اش بر اوزان عروضی.
های داور نود دقیقه پر است
نه عزیزم1390 سال است
11-به کارگیری قوالب ترکیبی:
هرچند که شعر غیر پست مدرن نیز از این قاعده مستثنی نیست اما بیشترین کاربردش را می شود در اشعار پست مدرن مشاهده کرد. درآمیختن غزل، مثنوی و رباعی یا دوبیتی مرسوم است و شاید حتا بتوان آن را با عنوان قالبی تازه مطرح کرد که البته پیشترها با عناوینی چون غزل-مثنوی گوشمان آشناست.
...باران گرفت آن ور بی تاب پنجره
گیسوی بافته ست تن و قاب پنجره
تو آمدی که لحظه ی زن آفریده شد
" درها برای بسته شدن آفریده شد "
آمد که قاب پنجره ها را عوض کنی
مفهوم واژه های رها را عوض کنی
عاشق شدم نه ای دل غافل که خر شدم
تو آمدی که تو و شما را عوض کنی
بنشان مرا به شط غزل دوست دارمت
تو قصد کرده ای که خدا را عوض کنی
12- گرایش به بکارگیری عبارات و جملا ت محلی ذر زبان:
در اغلب شعرهای پست مدرن احسان محمدی می توان این نوع کاربردها را مشاهده کرد
من با پرنده ای که اسیر در اتاق...
تو با صدای نازک " سس گلمه سین اوشاق "
*
جنون، جزیره ی مجنون، غروب قصه ی خون
قیزین اوگون گئیینیردی خیالدا قیرمیزی دون
البته این را می توان شاخه ای از بومی گرایی هم به حساب آورد.
تأثیر می گذاری در اردبیل من
شهری شبیه پلک تو ابری؟ نه طعنه خیز
سؤال: استفاده از این شیوه برای شعری که زبان اش فارسی است آیا برای مهاطبین فارسی زبان جذابیت خواهد داشت؟
جواب: به نظر می رسد که این شیوه پیشتر نیز در زبان های دیگر تجربه شده و آن را باید از مختصات پست مدرنیسم تلقی کرد به جهت بسام بالایش. از طرفی دیگر بیشتر مخاطبین شعر متوجه معنا هستند و باکی از عدم فهم مخاطب فارسی زبان نیست چون می توان معنا را زیرنویس کرد و همین که حس شعری القا شود برای مخاطب به نظر می رسد که کافی است. این کار را می توان نوعی نوآوری دانست که ضرباهنگ اش می تواند مخاطب را از یکنواختی معنایی و موسیقایی بیرون سازد.
13-دستورگریزی آگاهانه:
حالا بزرگ شم؟ به خدا هفت سال ام است
مردی شدم برای خودم"رفت" سال ام است
در بسیاری از موارد با توجه به این که شاعر خودخواسته دست به تغییرات دستوری می زند، بنابراین نمی توان آن را به حساب دستورندانی شاعر گذاشت، بلکه این بی توجهی صورتی آگاهانه دارد و شاید این گریز از قواعد دستوری خود سرآغاز قاعده ای دیگر است که به حوزه ی زبان راه پیدا می کند تا هرچه بیشتر به گسترش آن باعث شود.
1/11/90