سود مشاركتِ صفر درصد
نگاهي به دفتر شعر "با ترانه هاي زلال"
سروده ی کاظم نظری بقا
نوشته ی : آیدین ضیایی
اتفاق شعري يا شعر اتفاق محل عدم تفاهمند و گاه محل سرزنش! اصلن ايجاد ديالكتيك می کنند .شعر اتفاق شعر ارجاعات و بازگشتگاه به رويدادهاي غالب است و در كار بازگرداندن است كه مورد اهميت واقع مي شود و قاعدتن بر اساس زنجيره ي علي است که متوجه و قابل توجه مي شود .شعر اتفاق اسناد را به نام خودش سند مي زند. براي شعر اتفاق بايد برگه داشت .از روي همين روابط است كه مي توان رابطه ي كن فيكوني را ايجاد كرد . شعر اتفاق شعر اهميت تاريخي است اهميت مراجعات است از روي پل هايي كه در زمان گذر خراب نمي شوند.شعر اتفاق دنبال مشاركت در خوانده شدن است البته مشاركتي بدون سود مشاركت .مشاركتِ بدون سود مشاركت،بر اساس قرارداد هاي قطعي است و قرارداد قطعي يعني سهام بدون سود و اتفاق شعري با اين اقتصاد است که عرضه مي شود سود مشاركت صفر درصد!
بايد در نظر گرفت كه شعر اتفاق در پي جلب مشاركت حد اكثري است و جذابيت القايي اش هم براي اين جذب قرارداد هايي است كه قطعي مقرر شده اند.شعر اتفاق در پي معنا است ؛ معاني كه تهي شده اند ولي شعر اتفاق نتوانسته كه خلا موجود در رابطه توليد شعر و مصرف آن را كه همان مشاركت مصرف است پر كند. در روزگاری که شعر کم تر از همیشه ی در همه ی اعصار خوانده می شود، نوشتن شعر به قصد آن که خوانده شود، گیرم که خوانده شود، مشارکت در آن سازوکاری است که شعر را به مثابه یک امکان مداخله به حاشیه رانده است. این امکان مداخله تنها در صورتی همچنان به مثابه یک امکان در شعر نهفته می ماند که شرایط انضمامی روزگار حاضر را درونی خود کند.شعر اتفاق در برابر خوانده شدن مقاومت نمي كند هرچند كه در شكل مداخله منفعل است .
اتفاق شعري اما قفانگر نيست يا اگر هست در لايه هاي خود مجالي براي شراكت اتفاقات مسبوق در راستاي رسيدن به اتفاق در اكنون را هم داراست.اتفاق شعري درونگراست و از اين روي روند انتزاعي و تجريدي براي ايجاد گسست در روابط علي را شامل شده است .اتفاق شعري مي آشوبد،به چالش مي كشد و در هم شكننده ي مقاومت در برابر خوانده شدن اش می شود .لزومن شعر در مقام اتفاق،هم به مثابه باريكاد در برابر روال حركت وهم به مثابه كوكتل مولوتوف در برابر مقابله در برابر اش مي شود.
اتفاق شعري منطق شعري را براي ايجاد افق جديدي از منطق شعري،مي شكند .منطق شعري برخلاف منطق رايج و انضمامي است.پس توسل به روند قبلي در بيان گفتمان شعري چه از نظر بوطيقا و چه از منظر گاه پراتيك نمي تواند اساسن به بيان اشكال تئوريك اين اتفاق بي انجامد.شعرِ اتفاق يك كنش رايج در برابر اتفاق شعري است و از اين روست كه هويت بخش است و شعر با رويكرد و كنش پذيري در مقابل روابط شعري و شاعري؛صاحب هويت مستقل مي شود.وقتي اثر مذهبي است ؛در مواجهه با آن مانند ناظراني مذهبي كه مشروعيت قائل مي شوند نبايد به خودبسندگي مذهبي قناعت كرد و تجارب مذهبي را دال بر توليد بر اساس شعر گذاشت.
گاهي انطباق تجربه ي شعر و شاعر باعث بروز كنش و اراده ي معطوف به قدرت از جانب شاعر مي شود اراده اي كه ممكن است ايجاد منطقه ي نا امن شعري براي شاعر كند.ولي تجربه ي فضايي ديگرگون ؛امكان تنفس اين نا امني ادبي را فراهم مي كند .شاعر وارد ريسك ادبي مي شود و توليد مازاد خواست و تمايل جمعي را بر ناامني فضاي ادبي اش مي افزايد.شايد اين كنش،نوعي تلقي انتحار ادبي را وانمود كند اما توان ريسك پذيري و تن دادن به فكر غالب جمعي ؛توليدي بر اساس مصارف توده را هم در نظر مي گيرد .
قرار گرفتن در فضاي نا امن ؛اقرار به ناتواني نيست بلكه تقابل با راديكاليزم اقليت به صورت آگاهانه ؛قدم نهادن و تجربه ي متا راديكاليزم و گذر از راديكاليزم اقليت است كه درك اين ضد همساني، به رغم اين درك،گذري ديگرگون از همساني است.بقا با شناخت از همساني ،مسير گذر از آن را مي داند پس گذر همسانِ او آنتي كنفورميسم نيست بلكه متا كنفورميسم است.البته اين نه ايثار ادبي در شكل متواضعانه اش،بلكه تمارض به بازگشت كنشي ادبي در قالب نا امن ش است.
خلق كردن در اتفاق شعري قابل عرضه است و توليد ؛در شعري اتفاقي .انتحار ادبي در فضايي نا خود آگاه شكل مي گيرد .فضايي بي تدقيق در عرصه اتفاق.اين وضعيت همان پارادكس انتحار در شكل ادبي و غير ادبي است.ادبيات خود آگاه وارد ميدان انتحار نخواهد شد ولي انكار تجربه ي فضاي نا امن را هم نخواهد داشت.بقا آگاهانه خطر مي كند و اين وجه تفاوتِ او در ناخودآگاه جمعي ي بروز كرده در انتحار ادبي است.
بقا تقلیل تاریخ تحولات شعر معاصر به سیر توالی نسل ها یا به عبارتی نسل بندی کردن شعر را از مقام رویکرد معطوف به اقتدار مولف برنتابیده و از این روی صرف توجه به دفتر "با ترانه های زلال"نمی تواند ملاکِ قرار گرفتنِ او به عنوان مولف نسلی خاص باشد.نسلي مرتجع يا نسلي مبتذل از نوع عادت هاي مالوفشان در بازتوليد تكرار.
اثر بقا معطوف به اوست نه نماینده ی یک جریان و از این روست که او در زنجیره ی نسلی ي در گذشته و از گذشته محبوس نمی ماند و از قاعده ی نسل / کاستی پیروی نمی کند.بقا آگاهانه وارد حوزه ی نسل/کاستی می شود تا حلقه ی مفقوده از سلسله ی گسسته شده ی نسلی را که به کاستی، تقلیل یافته به اکنون/افزون گره بزند.
"با ترانه های زلال" بقا امکانی است برای سرک کشیدن نسلی گسسته از ادبیت-اولهیت .عنصر خودآگاه در ترانه های زلال با وجود سلطه ی زبانی اش در اقتدار مولف،به دنبال خروجِ گاه به گاه از نسل بندی رایج است و علارغم حس رایج آیینی در شکل نگارش و حتا تقدیم و ارجاع به نسلی تاریخی و سنتی مانع از تردید ش می شود.
بقا امکانات شعر آیینی و مذهبی را به شکل خود بسنده اش به "با ترانه های زلال" فرا خوانده و بازتولیدی را به نمایش گذارده که مانع از تفکر اشباع شدگی در این حیطه می شود.
بازنمایی فرهنگ،خروج از مدار نیست بلکه فراخوان محتوای کارکردی و واسطه گانی در ساحتی فرا زمانی و فرا مکانی است آنگونه که نظام رایج زبان؛بسته به قواعد کلی به دنبال نظام کارکردی و ارتباطی است.
بقا در "با ترانه های زلال" اش نرم رایج فرهنگ آیینی را به عنوان قاعده ای پذیرفته شده پذیرفته اما در نظر گرفتن اين فضا مانع از اين نمي شود كه او فضا های شخصی و منظر گاه شخصي اش را معماری نکند.
بقا سرشت برون –کلامی رایج در فرهنگ آیینی را با پیوند های "با ترانه های زلال" اش از نو می سازد .افزون بر این موقعیت های خیالی را به نحوی بی واسطه کامل می کند تا معانی رایج، معنیشان را به ناگزیر از دست ندهند و معانی فرهنگی با برون گویه های جدید با خلایی معنایی روبرو شود.
"با ترانه هاي زلال" بقا با وجود مخاطبين بي رحم ،جسارت حضور پيدا كرده اند."ترانه هاي زلال" بقا روزنه ي خروج از بحران ملغي گر را يافته است ."با ترانه هاي زلال" به رغم حضور در معاصرت قهر آلود و خشن ،به تنفس ادبي و آييني اش ادامه مي دهد و پيوند بين گذشته مرتجع و حال و آينده ي گاه متوهم را برقرار مي كند.
خود آگاهي در شكل توليد و جسارت در عرضه ي آن؛افشا گر امكان و عدم امكان اوست.