از شهریار تبریزی تا عاصم اردبیلی

به من گفته شده است حدود یک ربع با عنوان از شهریار تا عاصم سخنرانی کنید. این یک عنوان کلی است و در این فاصله ی زمانی از موضوعات بسیار متفاوت در عرصه ی ادبیات و هنر و به ویژه شعر می توان مباحثی را مطرح کرد. ابتدا می خواهم در حد وسع نگاهی مختصر به تحولات ادبی و هنری از زوایای مختلف بیندازم تا نقش آن ها در رسیدن به هنر و ادب امروز مشخص  شود. سعی می کنم فعالیت های حوزه ی فکری خودمان را که شاید اندکی بیشتر با آن آشنا هستم بیشتر به تصویر بکشم. آن چه که ما در آذربایجان در گذشته در ژانر شعر داشته ایم بی شک کفه ای بسیار سنگین دارد. قطران تبریزی، نظامی گنجه ای، خاقانی شروانی، فلکی شروانی، مجیرالدین بیلقانی، ابوالعلا گنجوی، مهستی گنجوی، صائب تبریزی، همام تبریزی، اوحدی مراغه ای، شیخ محمود شبستری، ملا محمد فضولی، نسیمی، نعیمی، حبیبی، رحمتی، امیرعلی شیر نوایی و در دوران اخیر ایرج میرزا، پروین اعتصامی و شهریار تبریزی و صدها اسم ریز و درشت دیگر در ردیف شاعرانی هستند که صفحات تاریخ ادبیات ما را زینت بخشیده اند. در حوزه ی لغات و زبان، فرهنگ نویسی، تاریخ و جغرافیا و علوم مختلف، ستاره های رخشانی آسمان ایران و آذربایجان را منور کرده اند و رفته اند و آثارشان هنوز مورد استناد و استفاده ی کثیری از دانش پژوهان قرار می گیرد. خدمات این بزرگان در دوران متقدم به جهات معلومی بیشتر به زبان فارسی بوده هر چند که نمونه های ترکی نیز از همان دورانی که یاد شد به یادگار مانده است. پس از به قدرت رسیدن صفویان نفوذ و گستره ی زبان ترکی در آثار ادبی بیشتر شده و نحله های مختلفی در حوزه ی شعر شکل می گیرد. زبان و نگاه فضولی مکتبی را بنیاد می نهد که تا روزگار حاضر تأثیرات آن ادامه پیدا می کند. سید عظیم شیروان و ابوالقاسم نباتی را به عنوان مثال از شاگردان این مکتب می‌توان یاد کرد. با وزش نسیم آزادی در اواخر قاجاریه و مشروطه و ارتباطات فرهنگی با دنیای خارج، ادبیات نیز در شاخه های گوناگون از جمله ژانرهای تازه و به ویژه نقد توسعه می یابد و توسعاتی در قالب های گذشته شکل می گیرد. زاویه ی دید نویسندگان و شعرا و هنرمندان تغییر کرده و جهان فلسفی تازه ای پیش روی آنها گشوده می شود. ضمن این که این تازگی ها را ما در ادب و هنر فارسی می بینیم، در آثار ترکی نیز حتی پیشتر از زبان فارسی آن را شاهد هستیم، چرا که به استناد اسناد متقن، آذربایجان دروازه ی این دگرگونی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بود. روزنامه نگاری شاید یکی از این ژانرهای جدید پیشگام بود که عرصه را برای دیگر فعالیت ها باز می کرد و آثار انتقادی در حوزه های مختلف عرضه می شد. نقد ادبی هرچند به شکل ابتدایی، دروازه ای می شد برای یافتن راه و روش های جدید و نگاه های تازه. ادبیات آذربایجان پس از مشروطه قدم در راههای نرفته ای می نهاد، هرچند که پشتوانه ی تاریخی خود را نیز حفظ می کرد. در شعر، ظهور شهریار در آن برهه ی تاریخی اثرات مختلف و منحصر به فردی داشت. ما تأثیرات فوق العاده ی شهریار را در شعر فارسی آن دوران و در شعر ترکی به ویژه غزل های ناب و حیدربابایه سلام با جان و دل لمس می‌کنیم. بی شک شهریار در غزل آن روز طرح نوی افکند، اگرچه تعدادی از شاعران آن روز به دلایل واهی انکارش می کردند. زبان صمیمی شهریار که پاره هایی از زبان مردم را نیز در لا به لای خود پناه می داد در عصر خود یگانه بود. من در آن دوره شعری را نمی شناسم که ویژگی های زبانی شهریار را داشته باشد. از این لحاظ شعر شهریار ممتاز است و به عقیده ی من شکی در آن نیست. دوره ای که هنوز زبان سنگین شعر کلاسیک بر غزل سنگینی می کرد شعر شهریار راه جدیدی را می پیمود. این سخن به معنای آن نیست که زبان ساده ای در شعر در آن دوران وجود نداشت، بلکه به معنای این است که ابتکارات زبانی شهریار را که ویژه ی خود اوست شاعر دیگری نداشت. رمانتیسم شهریار نیز از سهم بسیار بیشتری در شعر عاشقانه ی فارسی برخوردار است که شایسته گی واکاوی از منظر یک مکتب تمام عیار را دارد. جدای از اشعار فارسی شهریار، شاهکار حیدر بابایه سلام و سهندیه در حوزه ی شعر ترکی تأثیرات غیر قابل انکاری داشته است و این را می‌توان تنها با استناد به نظیره های نوشته شده اثبات کرد. نفوذ زبان این اشعار در میان لایه های درونی جامعه و گذر اشتهار آن از مرزها حقانیت تأثیرات شعر شهریار را رقم می زند. جایی از دوستی شنیدم که می گفت زبان شهریار در حیدربابا کهنه است و عناصر روستایی و از این قبیل چیزها را با خود دارد و تصویرگر شعر شهری نیست. اگرچه این سخن از زاویه ای درست است، اما قضاوت ناعادلانه و یک جانبه ای است. زمان، مکان، مخاطب و ده ها مورد را باید در باره ی یک شعر یا یک شاعر در نظر داشت تا بتوان به نقد یک اثر اهتمام ورزید. اگر این قول سپهری را به یاد آوریم که گفت: فتح یک قرن به دست یک شعر. آیا انصافاً اگر فقط از همین دریچه به شعر شهریار بنگریم، آیا شهریار نتوانسته قلوب میلونها انسان را تسخیر کند؟ اگر شهریار با شعرش توانسته این کار را انجام بدهد پس شاعر موفقی است و نظر ما که اغلب بر اساس خوانده ها و شنیده‌های ناقصمان بیان می شود محلی از اعراب ندارد. حال پس از این چند سطر کلی اندکی به جریانات هنری و ادبی که در اردبیل در طی این سال ها روی داده می پردازم. قبل از ورود به شعر باید اشاره ای داشته باشم بر حرکت های فرهنگی و هنری که شاید و گاهی مطمئناً، نتایج و تأثیراتی بیش از شعر داشته اند. در حوزه ی داستان نویسی و نمایشنامه نویسی اعم از کارهای پیشکسوتان و نوآمدگان تحولی خوب در اردبیل صورت گرفته است که آثار منتشره شاهد این ادعاست. در خصوص تصحیح و تنقیح و نشر آثار گذشته تحرکاتی در میان اهالی فرهنگ و ادب مشهود است. در حوزه ی فولکولور و ادبیات شفاهی آذربایجان، بسیار کارهای عالمانه ای صورت گرفته است. ترجمه ی آثار از زبان های دیگر و یا برگردان الفبایی آثار هم از فعالیت های قابل تقدیر است. در حوزه ی تاریخ، جغرافیا و زبانشناسی و نقد ادبی کارهای موفقی منتشر شده است. نشر و چاپ متحول شده، اما توزیع همچنان می لنگد. سینما و تئاتر و موسیقی و هنرهای تجسمی پیشرفت های قابل توجهی کرده است. روزنامه نگاریِ حرفه ای رشد و توسعه یافته است. چندین مورد فرهنگ نویسی منتشر شده است.  در حوزه ی شعر اما حرف های بیشتری برای گفتن وجود دارد. اساساً شعر اردبیل در گذشته ای نه چندان دور صبغه ی آیینی و عاشورایی داشت و گونه های شعری دیگر هرچند که وجود داشت، اما نمود چندانی نداشت. باید اذعان کرد که شعر عاشورایی از جهت زبانی خدمات شایانی به زبان ترکی کرده و در برهه هایی که سعی در نابودی آن می رفت به کمک آن شتافته و از مهلکه آن را نجات داده است، که البته این مسأله در جایگاه خویش بسیار ستودنی است. نکته ی بعد در باب شعر عاشورایی خدمت تاریخی آن به زنده ماندن قیام عاشورا و مکتب انسان ساز امام حسین ع است. مورد بعدی ظهور شاعران نوحه پرداز بزرگ است که گاه شاهکارهای ماندگاری را خلق کرده اند که تأثیرات فرهنگی فوق العاده و نیز ارزش ادبی ویژه ی خود را داشته است. همچنین ادامه و گسترش این نوع ادبی در دوران کنونی یکی از دلایل اهمیت آن است که کسی با نفی و انکار آن در جامعه ای که پایبند ارزش های عاشورایی و مذهبی است راه به جایی نمی برد. اما باید این نکته را نیز متذکر شد که تکرار بی رویه ی صور خیال در این نوع اشعار و بیان چندین باره ی محتوا بدون تغییر در زبان ویژه ی شاعرانه و بی دقتی در ساخت های دستوری و بیانی از آفات بزرگ آن به شمار می‌رود. در حوزه ی شعر کودک و شعر دفاع مقدس نیز ما کارهای شاخصی را شاهدیم که برخی از دوستان شاعر به صورت جدی روی آن کار می کنند و آثار منتشره گواه این ادعاست. به طور کلی می توان گفت که شعر اردبیل در دوران معاصر تجربه های گوناگونی را پشت سر گذاشته است. شعرهای کلاسیک آغاز این قرن در قالب های شناخته شده ی قصیده و غزل بود که از بار محتوایی صوفیانه و اخلاق گرایانه و تغزل بهره می‌برد. گاهی رگه هایی از طنز را هم می توان مشاهده کرد که البته صورتی رسمی نداشت. شاخه ای از شعر هم که سرایندگان آن خارج از محدوده ی جغرافیایی می زیسته اند، اندیشه ی خدمت به زبان ترکی و رشد و گسترش آن و دفاع از تاریخ و مدنیت و فولکلور آذربایجان را در کنار تولید اشعار ناب در قالب های عروضی و اغلب هجایی داشته اند. این بخش از شعر ترکی شاخه ای گشن و پربار و تأثیرگذار دارد که در حوزه ی وسیع تری از شعر اردبیل قابلیت بررسی و دفاع دارد. شاعران و نویسندگان این نحله حافظان و پاسداران راستین زبان و ادبیات آذربایجان در طی دهه های پیشین در زیر فشارهای بی امان حکومتی بوده اند و الحق کارنامه ی روشنی از خود بر جای گذاشته اند. با ظهور نیما فصل جدیدی در شعر فارسی آغاز می شود. این تازگی که جزئی نگری و عینی گرایی از شاخصه های اصیل آن محسوب می شود، در شعر ترکی هم با ظهور حبیب ساهر از راه می رسد و تحولات و دگرگونی ها تقریبا همگام با شعر فارسی رخ می نماید. نوگرایی های شاعران این دیار را در هر دو زبان ترکی و فارسی، در تاریخ ادبیات معاصر خود می توانیم مشاهده کنیم. آن چه که در شعر اردبیل نمود روشن تری دارد شاید شعر پس از انقلاب باشد. در شعر پس از انقلاب خطوط متعدد و مرزبندی ها، برای ما امروزیان بیشتر مشخص و معین است. شعر ترکی در قالب های کلاسیک، هجایی و آزاد یا سربست سروده می شد و هر کدام برای خود مخاطبین خاصی داشت چنان که همواره همین طور بوده است. در شعر کلاسیک رویکرد سنتی و نوگرایانه را می شد از همدیگر جدا کرد و قالب غزل بیشترین مورد استفاده را داشت. در شعر هجایی رویکرد به جهت لفظ و معنا متوجه شعر جمهوری آذربایجان بود، اما نمونه های منحصر به فردی که خاستگاه زبان و معنا در آن بومی اردبیل باشد نیز مشاهده می شد. نمونه بارز این نوع، شعرهای عاصم اردبیلی بود. قالب سربست نیز بیشتر از سوی جوانترها پیگیری می شد و در پی کشف فضاهای تازه و زبان ویژه بود. وجود انجمن های شعرخوانی در اوایل دهه ی شصت، استعدادهای شعری را به مرحله ی بروز و ظهور می رساند. افتتاح جلسات شعرخوانی در کتابخانه ی عمومی شهر، استقبال کم نظیری را از سوی مخاطبین به نمایش می گذاشت. شعرخوانی در سینما قدس نیز این اسقبال عمومی را به خوبی نشان می داد. شاید یکی از دلایل استقبال از این گونه مراسم شعرخوانی نبود یا کمبود رسانه های فرهنگی در آن روزها بود. از میان چهره های مطرح شعر اردبیل از دهه ی شصت تا با امروز و قطعاً در آینده عاصم اردبیلی بود. ویژگی عمده ی شعری عاصم در آن روزگاران شکار سوژه بود. او که در قالب های کلاسیک هم شعر می گفت گرایش بیشتری به قالب هجایی و قالب بحر طویل داشت. چندین مورد شعر سربست نیز در میان دفترهای شعری او دیده می شود. موفقیت و شهرت عاصم در دنیای شعر را همین انتخاب سوژه ی مناسب و استفاده از قالب بحر طویل رقم زد. عاصم به مخاطب اهمیت زیادی می داد و معتقد بود که شعر برای مردم نوشته می‌شود، بنابراین باید با زبان مردم با آن ها گفت و گو کرد. قوه ی شناخت عاصم از نیازهای شعری مردم و شناخت زمان فوق العاده بود و او به هر دو این ها اهمیت می داد. البته بنده در مقدمه ای که بر کتاب ال مندن اتک سندن نوشته ام در باره ی ویژگی های بیرونی و درونی شعر عاصم سخن گفته ام  و در آن جا از سادگی زبان، سهل و ممتنع بودن و قابلیت انتقال سریع معنا به عنوان ویژگی های بیرونی شعر عاصم و از انسانگرایی، عدالت گرایی، و حقیقت گرایی به عنوان ویژگی های درونی یاد کرده ام. همچنین در آن جا از خصوصیات انسانی و شاعرانگی عاصم به داشتن طبعی وقاد و تیز، قدرت مضمون آفرینی، نگاه به موضوعات از دریچه ی دید مردم، طنازی و شوخ طبعی، تشویق نوقلمان و صداقت اشاره کرده ام. در پیشگفتار قانلی قیام مجموعه ی اشعار عاشورایی عاصم نیز مطالبی در باب شاعرِ خلق بودن عاصم نگاشته ام. مرحوم عاصم به پیشنهاد آقای احدی ناشر محترم آثار او تمامی آثار دست نویس اش را که چاپ نشده بود در اختیار بنده قرار داد. کتاب ال مندن اتک سندن در زمان حیات خود ایشان و قانلی قیام پس از فوت ایشان با مقدمه ی من منتشر شد و یک مجموعه شعر فارسی و یک مجموعه شعر ترکی از آثار دست نویس ایشان تهیه کردم و نام کتاب ها هم مشخص شد، اما به جهت اختلافات پیش آمده با ناشر و خانواده ی عاصم چاپ کتاب ها به تأخیر افتاد تا اینکه شنیدم قرار است کتابی از عاصم با مقدمه ی یک نفر دیگر چاپ شود. کتاب هایی که بیش از یک سال پیش می‌توانست منتشر شود فکر می کنم که تاکنون هم انتشار نیافته است. بنده برخی از خاطرات شاخص دوران شاعری ام را مکتوب کرده ام که به نظرم از منظر تاریخی شاید بتواند بخشی از تاریخ شعر معاصر اردبیل را آینگی کند. چندین موردِ این خاطرات با استاد عاصم بوده که در این جا به ذکر خاطره ای بسنده کرده و کلامم را خاتمه می دهم.

قرائت شعر "سوری" توسط عاصم در کافه‌ی کارون برای اولین بار

کافه ی کارون در اردبیل مابین چهارراه امام و عالی قاپو و پایین تر از مسجد سلیمانشاه به طرف شیخ صفی واقع شده بود. کافه کارون پاتوق بعضی از شعرا و نویسندگان و معلمین و اهل هنر بود. عصرها حال و هوای دیگری داشت. سالهای 65 و 66 بیشتر آن جا می رفتم همراه اسد نیکفال(فریاد). با مرحوم حاج انور، مرحوم عاصم، استاد شاهی، آقای نیکخو دوست صمیمی و اهل دل استاد شاهی و اللهوردی نیکفال دور یک میز می‌نشستیم. گاهی هم شعر خوانده می شد. اما بیشتر مسائل روز در باب شعر و شاعری مطرح بود و از این حرف ها. مرحوم انور طبع بسیار تیز و روانی داشتند و هر لحظه که اراده می کردند شعر می ساختند آن هم از نوع طنز و بسیار استادانه.

"گینه قلیان منه زور گلدی منی تر باسدی" مصرعی بود که یک روز بالبداهه گفتند و مصراعها و ابیات بعد همان روز در آن جلسه از سوی شعرا ساخته شد. بعدها هم در جاهایی به ادامه ی آن افزوده شد که ابیات شاخصی از دل آن درآمد که هنوز هم ورد زبان شعراست.

یک روز استاد شاهی، فریاد، من و استاد عاصم دور میزی نشسته بودیم که آقای عاصم گفتند که شعر تازه ای دارند و خواستند که آن را بخوانند. فکر می کنم که همان روز آن شعر را گفته بودند. قبل از خواندن، عاصم موضوع شعر و علت شکل گیری آن رابیان کردند و سپس شعر را قرائت نمودند. شعر همان شعر معروف "جهنم ده بیتن گول" بود. این شعر که تبدیل به یکی از آثار شاخص عاصم شد در معرفی او به مردم و جامعه بسیار نقش ایفا کرد. سوری "دختر عاشقی که از خانه و دیار خود آواره شده بود" را عاصم به مردم معرفی کرد و متقابلاً شعر سوری عاصم را به مردم شناساند. لحن صاف و ساده و بی آلایش شعر سوری، وزن متناسب آن که در قالب بحر طویل سروده شده، بیان دردهای مردم در قالب داستان سوری، بن مایه هایی چون: عشق، خیانت، بی وفایی، درد و...  همه و همه باعث شد که آن شعر به سرعت در میان مردم پخش شود و دست به دست بگردد و شهرت عاصم را در پی داشته باشد. روزی که در اواخر اسفند سال 92 برای استاد بزرگداشت گرفته بودند سوری با دسته گلی آمدند و آن را تقدیم او کردند. صحنه ای که جاودانه شد و بسیاری از حضار با صدای بلند گریستند.

 کتاب قانلی سحر که تا به امروز به چاپ هشتم رسیده اولین شعرش، شعر سوری است. کپی دست نوشته ی این شعر را که متعلق به همان دوران است من تا به امروز حفظ کرده ام و در پی این نوشته تصویر آن را قرار داده ام.

 26/6/94