زنگ تنفس
دارم ازآن روزها در انزوایم خط قرمز
کودکی بودم تمام ماجرایم خط قرمز
بچه بودم خانه را با رنگ آبی می کشیدم
هی معلم می کشید اما برایم خط قرمز
روی دستام رد خط کش هر تنفس زنگ می زد
تا نشاند توی خط ناظم به جایم خط قرمز
حرفها را یکبهیک خط می زدم در ذهنام اما
واژه می شد در ردیف شعرهایم خط قرمز
بوق ممتد خیابان پیچ می زد توی ذهنام
خطخطی می شد به تالار صدایم خط قرمز
پشت خط عابران تا چشمکی میایستادم
سبز می شد ناگهان در زیر پایم خط قرمز
من همان آزادراهی بودم از اول پلیساش
می کشید از ابتدا تا انتهایم خط قرمز
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۸:۰ ب.ظ توسط بقا
|