در تارهاي صوتي بلبل
شعر و نقد ادبي
نگارش در تاريخ جمعه سی ام مرداد ۱۳۹۴ توسط بقا

سایت شاعران پارسی زبان طی اولین گفتگوی اختصاصی خود با شاعران، پای صحبت های "کاظم نظری بقا"  نشسته است که شما را به خواندن متن این مصاحبه دعوت میکنیم .
 
 
شاعران پارسی زبان: باسلام و خسته نباید و تشکر بابت اینکه وقتتان را برای این گفتگو به ما اختصاص دادید.
روزگارتان چگونه می گذرد شاعر!؟ کمی از خودتان بگویید متولد چه سالی هستید و چند سال است که وارد فضای ادبیات شدید و از تالیفاتتان بگویید؟


این روزها مشغول نوشتن پایان نامه دکترا هستم. ذهنم بیشتر روی موضوعاتی که کار می کنم متمرکز است. روزانه چندین ساعت متوالی و گاه متناوب درگیر مطالعه ی کتابهای مختلف فلسفی و  ادیان و اساطیر و نقد ادبی‌ام. فصل های مختلف پایان نامه ام را تنظیم می کنم و به کارهای دیگر خیلی نمی توانم پپردازم. متولد سیزدهم مهرماه 1348 هستم . از هشت نه سالگی به خرید و مطالعه کتاب علاقه مند شده ام و  از همان سالها حس شاعرانه گی را در خود داشتم اما از سیزده چهارده سالگی شعر سروده و در محافل ادبی ظاهر شده و شعر خوانده ام. اولین کتاب شعرم را با عنوان "برآن بلند سکوتستان" در سال 1377 منتشر کردم که حاوی مقداری غزل و تعدادی شعر سپید بود. سیدعلی صالحی شاعر محبوبم در مجله ی بخارا برای آن یادداشت کوتاهی نوشته بود که در کتاب "زوایای تاریک و روشن" آن را آورده ام. آخرین کتابم عنوان "کلاغ" دارد که شامل غزل های متأخرم هست. تا حال حدود 21 عنوان کتاب در حوزه های شعر و نقد ادبی منتشر کرده ام و تعداد دیگری هم مجوز گرفته و آماده ی چاپ است.


شاعران پارسی زبان: تنهاییهایتان را با که تقسیم می کنید؟

با کتاب. تا وقتی که کتاب هست تنها نیستم. کتابخانه ی تقریبا تخصصی ای دارم که نیازهای مطالعاتی را برآورده می کند. فعلا حدود 3500 جلد در حوزه های شعر و نقد و اسطوره شناسی و روان کاوی  و فلسفه و دین و... در کتابخانه ام یافت می شود. معمولا برای نوشتن مقاله و نقد به جای دیگری مراجعه نمی کنم. فضای نسبتا آرامی در خانه دارم که برای نوشتن و سرودن مهیاست. داشتن این فضا یکی از آرزوهای کودکی ام بود که الحمدلله به لطف خدا تا حدودی برآورده شده است.


شاعران پارسی زبان: با دنیای سیاست نسبتی دارید؟

اتفاقات روزمره را از طریق خبرهای اینترنتی دنبال می کنم. اما حقیقت این است که سیاست بخشی از دنیای فکر و اندیشه ی یک شاعر و نویسنده را تشکیل می دهد. آدم سیاسی شدن را دوست ندارم. یعنی داشتن شغلی سیاسی در یکی از ارگان های دولتی یا غیر دولتی. به نظرم این گونه سیاست به دنیای شاعرانه گی لطمه می زند نه این که کلا منافاتی داشته باشد نه منافات ندارد. بسیاری از بزرگان رمان نویس در سطح جهانی مرد سیاست نیز بوده اند. این ممکن است به ساختار  روحی افراد بازبسته باشد. حکم کلی نیست. در این دنیا همه چیز نسبی است. موضوعات اجتماعی و سیاسی بالطبع در نوشته هایمان حضور دارد؛ اما این موضوعات از دریچه ی نقد دیده و کاویده می شود. در واقع بخشی از وظیفه ی شاعر این است که خوب ببیند، خوب توصیف و تشریح کند و خوب هم آگراندیسمان کند.


شاعران پارسی زبان:آیا شعر در همه حال به سراغتان می آید یا فقط در اوقات دلتنگی؟

در همه حال نه، اما فقط در اوقات دلتنگی هم نه. به اعتقاد من شعر صرفا مال لحظه های دلتنگی نیست. ممکن است در لحظه های دلتنگی رنگ و بوی ویژه ای داشته باشد. در لحظه هایی که از انرژی مثبت و شاد هم آکنده می شوم شعر به سراغم می آید. مثلا سرودن شعر حماسی نیازمند روحی حماسی است که خیلی با دلتنگ بودن ممکن است سازگار نباشد.


شاعران پارسی زبان:چقدر علاقه مندی خانواده- پدر و مادر یا همسر و فرزندان- به شعر می تواند اثر مثبت یا منفی بر زندگی شاعرانه یک شاعر بگذارد؟ اصلا دخیل هست این مساله؟

قطعاً می تواند مؤثر باشد. اما من تجربه های متفاوتی را هم از سوی خودم و هم از سوی شعرای دیگر دیده ام. شاعرانی بوده اند و هستند که در عین درگیری های بی شمار خانوادگی و اجتماعی و غیره بهترین آثار خود را آفریده اند. شاعرانی هم وجود دارند که حتماً فضا برای آنها باید آرام و بی دغدغه باشد تا بتوانند در آرامش به تولید اثر ادبی بپردازند. در کل فکر می کنم که آثار ماندگار و بزرگ در سایه ی حمایت تک تک افراد خانواده و داشتن فضایی آرام و بی دغدغه شکل می گیرد. به نظرم نقش همسر بیشتر از پدر و مادر است. پدر و مادر ذاتاً دوستدار کارهای ابتکاری و هنرمندانه ی فرزندشان هستند و به وجد می آیند، اما اگر همسر سر ناسازگاری داشته باشد کار واقعاً برای یک نویسنده، شاعر و یا هنرمند سخت می شود. نویسندگان موفق مطمناً همسران حمایتگری را داشته اند. اگر حمایت همسر هم نباشد دخالت نکردن در کار شعر و شاعری(خنثی بودن) هم برای شاعر کافی است.


شاعران پارسی زبان:داعش و تکفیری بیشتر بغض به گلویتان می آورد یا بی مهری ارباب بی مروت فرهنگ و هنر؟

من هیچوقت انتظار زیادی از مجموعه های دولتی نداشته و ندارم. ادارات فرهنگی برای خود دستورالعمل ها و در نتیچه محدودیت هایی هم دارند. همینکه این ادارات کاری به کار هنرمند نداشته باشند کافی است. همیشه این ادارات بوده اند که به سراغ من آمده اند و من به سراغ آن ها نرفته ام. لزومی هم نمی بینم بروم. کار ارشاد و یا حوزه هنری به نظرم این است که فضا را برای هنرمندان باز کنند تا بتوانند در آن فضا به کارهای ادبی و هنری راحت تر بپردازند. گاهی اوقات می بینم که بسیاری از نویسندگان و هنرمندان انتظار دارند که ارشاد و حوزه آثار آن ها را چاپ کند، خب توی استان من چندین هزار شاعر و نویسنده و هنرمند مدعی وجود دارد همه هم خود را در حد اعلا می بینند حالا ارشاد و حوزه چه کار کنند بیایند برای همه کتاب چاپ کنند؟ وقتی همین حوزه و ارشاد برنامه ای در راستای اهداف تعریف شده خود دارند از این هزاران مدعی پنج تا پیدا نمی شود تا در برنامه های آن ها شرکت جوید. اغلب هم ژست اپوزوسیون می گیرند. روی دیگر سکه این است که کارکنانی که در این گونه ادارات فرهنگی کار می کنند اغلب دغدغه ی فرهنگ و ادب و هنر ندارند. کارمندانی هستند که بی دلیل استخدام شده اند تا امرار معاش کنند. کاری هم به کار فرهنگ و هنر ندارند. حقوشان را بگیرند و بروند و دیگر هیچ. ارشاد اداره ای است برای صدور فلان مجوز به فلان شغل بازاری که ارتباطی هم به هنر و ادب ندارد. اگر کاری هم گاه گاهی از سوی آن ها مشاهده می کنیم اکثرا به دنبال پیگیری ها و سماجت های برخی از هنرمندان جوان است وگرنه ارشاد را به این حرف ها چه کار؟


شاعران پارسی زبان:مثل اغلب ماها به دنیای مجازی گراییده و در آن مستحیل شده اید یا نه؛هنوزهم کتاب می خوانید و با کتاب رفیقید؟

از دنیای مجازی استفاده می کنم اما نه به شکلی وحشتناک که برخی از دوستان گرفتار آنند. من در دنیای شبکه های مجازی بیشتر تعریف و تمجید از یکدیگر یا بد و بیره های آنچنانی دیدم تا واقعاً شعر و نقد. غرق شدن در دنیای مجازی انسان را از کارهای جدی باز می دارد. معتقدم کار جدی به اندازه صد تا از این شبکه های اجتماعی مهم است. کار جدی بالاخره می ماند اما کارهای سطحی هرچند هم تبلیغات فوق العاده ای داشته باشند نمی مانند. منکر تبلیغات از طریق این شبکه ها نیستم و باید از این طریق هم اقدام کرد، اما وقت برای کار جدی کردن واقعا کم است. زمان به سرعت سپری می شود. پس کی باید بخوانیم و کی باید تولیدات جدی داشته باشیم. من در این دنیا بیشتر از همه چیز ( البته در کنار خانواده ام) به کتاب و خواندن کتاب عشق می ورزم.


شاعران پارسی زبان:از سرودن به یک منوال خسته نشده اید؟.

سرودن شعر در کل انرژی به شاعر می دهد. سرودن های تکراری ولی ممکن است کسل کننده باشد. معمولا سعی می کنم فضاهای متفاوت را در شعر تجربه کنم. هرچند این روش هم ممکن است ایراداتی داشته باشد. معمولا در شعر شاعران بزرگ و ماندگار یکپارچگی در سیستم فکری و فرم و ساختار شعری دیده می شود و حتی اغلب دنیای واژگانی محدودتری هم دارند. شاعران وقتی شعر می گویند احساس می کنند که وجود دارند و هنگامی که دچار رکود می شوند یک حس بیخودی به آن ها دست می دهد. ما هم مثل دکارت باید بگوییم: شعر می گوییم پس هستیم.


شاعران پارسی زبان:چه تغییروتحولی درخود وآثارتان داده اید یا می خواهید بدهید؟

اغلب به فضاهای جدید فکر می کنم. اما محدودیت هایی را هم در خود احساس می کنم که عوامل گوناگونی دارد. یکی از این محدویت ها می تواند مخاطب باشد. مخاطب به نظرم مقوله ی پیچیده ای است. ذهن را مدام درگیر خود می کند. نوع مخاطب، سطح علمی مخاطب و دهها مورد در ارتباط با مخاطب می تواند مطرح شود. شعر به ریشه هایش هم بسته است. من شاعری را نمی شناسم که با بریدن از ریشه هایش شاعری بزرگ یا جهانی شده باشد یا اگر هم اسماً معروفیتی به دست آورده خواننده ی کلان و عالمی داشته باشد. نوآوری های افسارگسیخته و بدون ملاحظه در ساحت های لفظ و معنا معمولا پس زده می شوند. من اخیرا مقداری شعری زبانی سروده ام(البته به زبان ترکی) اما تا حال برای کسی قرائت نکرده ام. گذاشته ام پس از مدتی دوباره بخوانم و خودم از منظر یک منتقد قضاوت کنم. به نظرم چیزی که می ماند و در این حدود صد سال نوآوری در شعر فارسی  مانده کاملا مشخص است و برای ما نشان می دهد که تاریخ چگونه در رابطه با آثار خلاقه برخورد می کند. به عنوان مثال وقتی شعر ناظم حکمت را می خوانم نکته ی غامض، پیچیده و غیرقابل فهمی در آن نمی بینم. در صورتی که حکمت  یک شاعر جهانی است و یک نوآور به تمام معناست. برخی از شعرهای نوآورانه ی امروز  با همه ی تبلیغاتی هم که روی آن انجام می گیرد در همان لحظات نخستین پس زده می شوند، اما در کنار آن شاعرانی داریم که بزرگند و معروف و نوآور  و تأثیرگذار. آثارشان خوانده می شود و مخاطب از آن لذت می برد.


شاعران پارسی زبان:اوضاع زندگی معیشتیان چگونه است؟(البته می توانید به این سوال پاسخ ندهید)....دغدغه هایتان برای امروز و فردا چه رنگی است؟

الحمدلله خداوند را شاکرم. دغدغه ام همیشه این بوده که بتوانم بهترین اثرم را بیافرینم. همه ی آثارم را بتوانم منتشر کنم. از این که لحظه هایم گاهی بیهوده سپری می شود دلگیر می شوم. می خواهم همیشه مطالعه کنم و یاد بگیرم. از خدا سپاس دارم که بهترین لذت را برایم در مطالعه و کتاب خواندن قرار داده است. خودم را از این لحاظ کامیاب می دانم. به اعتلای فرهنگ و ادب شهرم فکر می کنم و از این که می بینم این همه حسادت در رگ و پوست این شهر ریشه دوانیده متأثر می شوم. در ظاهر شعارهای خوبی می دهیم اما در باطن آدم های خیلی ضعیف النفس و کوچکی هستیم.


شاعران پارسی زبان:به شما خبر می دهند که برنده ی یک جایزه ی کلان وگرانقدرادبی شده اید ومیلیونها تومان پول به حسابتان خواهدآمد؛واکنش واقدام صادقانه تان چگونه خواهد بود؟

طبیعتا این یک نوع افتخار و باعث خوشحالی است، اما در ایران از این اتفاقات که خبری نیست. من از اول تصمیمم این بوده که درآمدهایم از راه ادبیات را (مثل تدریس) در راه ادبیات هزینه کنم. فکر می کنم هر چیزی هزینه دارد ادبیات هم هزینه دارد. کتاب خریدن و کتاب چاپ کردن هزینه می خواهد و این روزها هم که واقعا هزینه ها سرسام آور است. اگر پولی به حسابم از راه ادبیات که راه عشق و علاقه ی من است واریز شود قطعا در همان راه هم هزینه خواهم کرد.


شاعران پارسی زبان:ازچه کسی انتقاد دارید؟چه کسی را می خواهید نصیحت کنید؟

اهل نقد هستم اما سعی می کنم همیشه منصف باشم. اهل جار و جنجال نیستم. اهل نصیحت هم نیستم مگر این که کسی از من مشورت بخواهد که در حد وسع و توانایی های خودم سعی می کنم راهنمایی کنم. راستش انتقاد من بیشتر از فضای آلوده ی ادبی است که کم و بیش در هر جا جریان دارد. این البته موضوعی تازه نیست همیشه بوده و خواهد بود اما می شود فضا را اندکی تلطیف کرد دل ها را به هم نزدیک کرد. حقیقت این است که کسی جای کسی دیگر را تنگ نمی کند برای همه به اندازه ی کافی برای فعالیت های ادبی جا هست. اما ما زیاده خواهیم. همه چیز را تنها برای خودمان می خواهیم. چشم دیدن کسی دیگر غیر از خودمان را نداریم.


شاعران پارسی زبان:برای شاعرچه سایه ای ازسایه ی مرگ سنگین تراست؟

به قول سهراب مرگ پایان کبوتر نیست. شاعر از مرگ خود نمی ترسد. شاعر از این می ترسد که آثارش اگر چاپ نشده بعد از او از بین برود. ترسی که ما آن را در فردوسی هم به وضوح می بینیم. البته ترس فردوسی بیشتر از این جهت است که بمیرد و کارش ناتمام بماند. بحث من در خصوص ادبیات جدی است وگرنه می دانم که بسیاری از نوشته ها قبل از مرگ مؤلفشان می میرند. بن مایه هایی که در شعر شاعر موج می زند در واقع منشأ آن دغدغه های درونی و اجتماعی است. این دغدغه ها بر ذهن و روح شاعر سنگینی می کنند. شاعر با نوشتن آن موضوعات سعی می کند از سنگینی دغدغه هایش بکاهد.


شاعران پارسی زبان:می گویند مسئولیت –بخصوص اجرای یاش-برای شاعرسمّ مهلک است؛درست است؟

به نظرم درست است. مدت دو سالی در ابتدای دهه ی هشتاد در حوزه ی هنری مسؤول آفرینش های ادبی بودم. در طول آن مدت برای خودم هیچ اثر شعری نتوانستم بیافرینم، اما مقداری نقد شعر نوشتم. در کل مشغول شدن به کارهای اجرایی از خلاقیت، هنرمند را باز می دارد.


شاعران پارسی زبان:اگر درعالم خیال درجزیره ای پرازشاعر شاه شاعران بشوید چه سیاستهایی اعمال می کنید؟

در دنیای هنر و ادب سیاست مدون برای پیشبرد اهداف هنری کاری از پیش نمی برد. این کار سابقه ی تاریخی دارد. به عنوان مثال در قرن هفدهم در اروپا با ظهور مکتب کلاسیسم اصول و مبانی برای ادبیات تنظیم کردند و شاعران و نویسندگان مجبور بودند آن قواعد را رعایت کنند.  مثلا کسی حق نداشت احساسات درونی خود را بروز دهد، نتیجه آن شد که پس از مدتی مکتب کلاسیسم به شدت از سوی شاعران و نظریه پردازان رمانتیسم  مورد حمله قرار گرفت و از بن اساس آن مکتب انکار گردید. واقعیت این است که چند تا شاعر در کنار هم نمی توانند به سر برند، چه رسد به انبوهی از شاعران در کنار یکدیگر. اگر یک جزیره ی پر از شاعر در کنار هم باشند فکر کنم یک سال بعد یک نفر آز آن ها هم زنده نمی ماند. ارتباط هایی که دورادور و گاه گاهی باشد بهتر است. هنرمندان گاه واکنش های صریح و بی پرده ای دارند که خیلی برای دیگران و حتی خودشان خوشایند نیست.


شاعران پارسی زبان:کودک درونتان به پیرسالی رسیده یاهنوزطفل بازیگوشی است؟

برای شاعر پیر شدن کودک درون شاید پایان را باشد. شاعران معمولا با خاطرات سال های کودکی و تأثیر و تأثرات آن دوران همواره در آفرینش های خالص ادبی دست به گریبانند. ذهنیت کودکی ذهنیتی به تمام معنا شاعرانه است. آنیسم یا جاندارپنداری یکی از ویژگی های روان شناختی کودکی است که به همه ی اشیای بی جان ، جان می بخشد. شاعر بدون بهره بردن از کودک درون غرق در عادت ها و کلیشه های نگاه و زبان خود می شود و از خلاقیت باز می ماند. کودک درون کمک می کند که آن آفرینش خلاق با شاعر همراه شود. من فکر می کنم که هنوز آن کودک پرنشاط هنگام شعر سرودن با من همراهی می کند.


شاعران پارسی زبان:در نهایت یک آرزوی قشنگ برای شعر و شاعران کنید و اگر حرفی باقی مانده است بفرمایید.

امیدوارم که قوه ی شاعرانگی شان روز به روز قوی تر شود. شعرهای خوب بسرایند و بدون دغدغه آثارشان را چاپ کنند و البته توزیع خوب هم داشته باشند. این برای شاعران، اما برای شعر، این که در ورطه ی انحطاط نیفتد و همچنان ژانر ادبی نخست برای مردم باقی بماند.
باقی بقایتان.


شاعران پارسی زبان:سپاسگزاریم  از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و ما را مهمان لحظات شاعرانه تان کردید.

نگارش در تاريخ شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ توسط بقا

شاه ماهی زبان در شط سرخ شعر آیینی »
بررسی مجموعه شعر با ترانه های زلال اثر کاظم نظری بقا
 
 
با ترانه های زلال / کاظم نظری بقا / نشر محقق اردبیلی / چاپ دوم 1394
 

الف ) شاید میان تاثیر گذارترین چهره های ادبی امروز شعر آیینی آذربایجان تنها کسی که توانسته است با دست یازیدن به گنجینه ی مراثی پادشاهان شعر مرثیه اردبیل چون تاج الشعرا یا انور اردبیلی ، و اجرای هنرمندانه آن در قالب عمده ی غزل ، طرحی امروزی از شعر آیینی اردبیل را به جامعه ادبی کشور معرفی کند شاعر و منتقد و استاد دانشگاه ، دکتر کاظم نظری بقاست . بقا متعلق به نسل دوم شعر معاصر اردبیل است ، نسلی که تا به امروز هم ، کمترین خروجی ادبی را ( البته به جز او و محمد سیمزاری، هر کدام با بیش از 15 عنوان کتاب ) بین نسل های پیش و پس خود داشته است . نسلی که با تلمذ در نزد بزرگان مراثی اردبیل  مشق آرایه و صنعت و تصویر در عاشورای شعر کرد و از طرفی پا به پای جریانات نو گرای ادبی کشور شروع به نو کردن مضامین و اجراهای شعری آیینی کرد. علاوه بر این نقش موثر بقا با حضور او به عنوان مسوول آفرینش های ادبی حوزه هنری از سالهای 82 به بعد ، در تربیت بسیاری از شاعران جوان امروز ( آزاد و آیینی ) ستودنی ست .ب) مجموعه با ترانه های زلال که برگزیده ی سومین کنگره شعر عاشورایی تبریز در آذر ماه 89 نیز هست ، از دو فصل « کیست این تشنه ی ... ؟ » و « در پی آینگی شهر به شهر » شامل 45 قطعه شعر کلاسیک در قوالب عمومن غزل و غزل مثنوی ست که فصل اول آن بطور اخص به واقعه عاشورا می پردازد و فصل دوم مجموعه ای از اشعار آیینی و عرفانی با محتواهایی متفاوت است .
( صلوه ظهر که مرآت طور سینین است / مسیح مریم نور است با صدای اذان / شکوفه زار شود باغ خواب کاشی ها / چو چکه چکه نوازد صدای پای اذان )به پیروی از سنت تصویر سازی های قوی در شعر ترکی مراثیه ، بقا با بهره گیری از این توان هنری به خلق تابلو هایی زیبا از لحظه های ناب باور ها و سنت های قوم خویش می پردازد . از مجموعه را با « صدای پای اذان » آغاز می کند و گویی واقعه کربلا را که آغاز و سر انجامی جز به خاطر نماز نداشت ، با نوای ملکوتی رحیم موذن زاده ی اردبیلی تداعی می کند که شعر نخست نیز به این بزرگمرد تقدیم شده است .
شاید مهمترین خصیصه شعری بقا در اشعار آیینی اش ، وسعت خیال اوست و توجه او به صحیح بودن منبع تلمیح یا واقعه اشاره شده در شعر به نحوی که همه اشعار آیینی او دارای ارجاعات تاریخی مستند و صحیح بوده و فضای شعر با دامنه واژگانی قوی و گنجینه ی ذهنی او از پیشینیان فارسی و ترکی نویس ، به خلق چنین ابیاتی می انجامد : ( فرات از تشنگی دل را به دریا می زند هر شب / که سیرابش کنی از گریه های هر شب ات عباس / عقاب آسا به زیر پر گرفتی آسمان ها را / گذشت از چرخ هفتم شیهه شیهه مرکب ات عباس ) که ارجاعات تاریخی و مذهبی موجود در همین دو بیت از غزلی یازده بیتی نشانگر هنر نمایی شاعر است . علاوه بر طراحی بسیاز زیبای کتاب که ملغمه ای از سفید سرخ است ، التقاط عرفانی و مذهبی و گاه تاریخی شعر ها خود منجر به ترکیبات نو و پیشنهاد های نویی برای شعر مرثیه داشته است : ( هر چه پژمردگی ست می میرد عشق جانی دوباره می گیرد / نور در نور وصل می جوشد با کلام کلیم عاشورا ) یا ( ملاک کف زنان معراجیان را راه بگشایند / که می بندند مستان می زنان بار رحیل امشب / به هفتا د و دو پر راه سفر در پیش و آنک اوج / که تا گردند در سیمرغ ذاتش مستحیل امشب ...) یا ( این کیست این اسطوره ساز این زن خدای صبر ؟ / هان این صبور قرن ها زهراست یا زینب ؟ )
آزمودن طبع سرایس شاعر در بحور متفاوت و استفاده از ظرفیت این بحور عروضی در انتقال معانی نیز از موارد خاص این مجموعه ست : ( مردی که آیینه با اوست ، سینای صد سینه با اوست / خورشید دیرینه با اوست ، مردی که فکرش عبور است /این عصمت آل عشق است ، این روح سیال عشق است /  مذبوح گودال عشق است ، منشور سبز شعور است ) . از خصوصیات این دفتر بقا ، تقدیم بسیاری از اشعار به شاعران درگذشته مراثی اردبیل است . 
« بانوی آب و آینه » با ابیاتی چون : ( قامت افراشته مشرق به تماشاگه صبح / تا شود شیفته ی خلوت آیینه و آب ) یا ( بوی چشمان زلیخا می دهد پیراهنم / در عمیق چاه یوسف ، سخت دلتنگم هنوز ) همچنین ( شعله برب دخمه ی « لا » افکند از آتش آه / زائز سبز سراپرده ی « الا » ست غدیر .
ج ) بقا در این مجموعه به سنت کتاب های پیشینش تعدادی شعر های ترکی نیز جا داده است و همزمانی این دو ، تداعی زیست بوم زبانی فعلی او را در زادگاهش دارد . « با ترانه های زلال » روایت متفاوتی از شعر آیینی ست . شعری که اینبار با ابزار صناعات هنری بخصوص  ایماژ و جانبخشی ( پرسونیفیکیشن ) و بهره گیری از ترفند های کهنه ای چون ردیف های بلند یا وزن های دوری ، به خلق مجموعه ای در خور دست یافته است . بی شک در صورت ادامه این روند از طریق پیروان جوان این نوع ادبی در زبان فارسی ، رنگ و بویی نو به جهان شعر آیینی کشور زده خواهد شد . به امید آن روز

دکتر وحید ضیایی

نگارش در تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط بقا
 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 دفتر غزل کلاغ توسط انتشارات عنوان در 112 صفحه منتشر شد. این مجموعه شامل 58 غزل است. مهران رجبعلیزاده مدیریت طراحی ان را به عهده داشته است. این مجموعه به محمدباقر نباتی مقدم نمایشنامه نویس و روزنامه نگار خوب شهرمان تقدیم شده است. غزلی از این دفتر را می خوانیم: 

مسخ بوف کور

من سنگ می‌شوم به خدا سنگ می‌شوم

گاهی که مثل آینه دلتنگ می‌شوم

غوکی به روح جلبکی‌ام ریشه می‌زند

مرداب می‌شوم وَ بدآهنگ می‌شوم

هر شب هنوز خواب به چشم‌ام نیامده

مسموم نیش عقرب و خرچنگ می‌شوم

بر دارِ شعر شاعره‌ای در درون خود

هر روز چند مرتبه آونگ می‌شوم

هر شب بدون فلسفه از خواب می‌پرم

تا ظهر گیج و بدقلق و منگ می‌شوم

کافکایی‌ام، هدایتی‌ام، مسخ ِ بوف کور

در داستان ِهیچ ِ تو پیرنگ می‌شوم

گاهی که چشم‌‌های تو می‌خواندم به شور

پاهام سست می‌شود و لنگ می‌شوم

یک نَه، دو نه، سه و ده و صد نه، هزار بار

هی من فریب‌خورده‌ی نیرنگ می‌شوم

 

 

نگارش در تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط بقا
 

صائب تبریزی/ سئچیلمیش اثرلری/ بیرینجی بؤلوم/ بیرینجی جیلد/ کؤچورنلر: علیرضا بندعلیزاده(آذراوغلو) و کاظم نظری بقا 

 AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ توسط بقا

اشعار این کتاب در باب حاج باباخان اردبیلی قهرمان مشروطه ی اردبیل و حماسه آفرینی هایش سروده شده است. قالب های غزل، قطعه، رباعی و هجایی و شعر سپید در این مجموعه به کارگرفته شده اند. زبان کتاب ترکی است اما چند مورد شعر فارسی هم دیده می شود. مقداری اشعار وطنی هم در این دفتر گنجانده شده است. جلد کتاب در سال 90 در تهران چاپ شده بود اما به دلایلی متن آن در اسفند 93 درچاپخانه شیران نگار چاپ شد. جناب مهیار سپهری طراحی جلد و متن آن را انجام داده اند و جناب محمدحسین جعفری در اتمام و چاپ کتاب سعی فراوانی کرده اند. کل کتاب به باباخان اردبیلی تقدیم شده و اشعاری از متن هم به مرحوم استاد عاصم اردبیلی و جناب محمدعلی احدی خواننده ارزشمند و توحید دلاور قوام محقق و مجری توانا هدیه شده است.

 

 

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ توسط بقا
 

مجموعه مقاله و نقد شعر سماع کلمات در 370 صفحه نوشته ی کاظم نظری بقا توسط انتشارات محقق اردبیلی منتشر شد. 

فهرست مطالب کتاب به شرح ذیل می باشد. 

دفتر اول

طبیعت کلام [تئوری نیما در موسیقی شعر]

زبان معرف ذهن [ساختار زبانی و واژگان در شعر نیما]

نفی عروض قدیم و جدید [موسیقی شعر از دیدگاه شاملو]

ساختار زبانی و واژگان در شعر شاملو

آرکائیسم [باستانگرایی در شعرهای شاملو]

تعهد یا مسؤولیت شاعرانه [شاملو به مثابه شاعری متعهد]

قالب یا شکل بیرونی شعر [قالب‌های شعری از منظر اخوان]

شعر حرکت است [چیستی شعر از دیدگاه فروغ]

وزن، نخ اتصال کلمات [موسیقی شعر از منظر فروغ]

قالب برای مضمون [شکل و محتوی از دیدگاه فروغ]

شعر حاصل دیدار ناگهانی جان [چیستی شعر و سپهری]

صدای پای سهراب [بحثی در موسیقی شعر سپهری]

تصویر و نمودهای آن در شعر سپهری

طبیعت در شعر سپهری

نوعی نگاه عرفانی و فلسفی به جهان [نگاهی به عرفان طبیعی در شعرهای سپهری]

دفتر دوم

مقدمه‌ی شعر انگلیسی

نگاهی به دفتر شعر اصلا مهم که نیست [سروده‌ی علیرضا بهرامی]

نقدی بر دفتر شعر نان فقط یک واژه نیست [سروده‌ی سولماز صادقزاده نصرآبادی]

نگاهی به ویژگی‌های شعری عاصم اردبیلی

نگاهی گذرا به دستور تطبیقی دکتر احمدی گیوی

یادداشتی کوتاه بر داستان اون [نوشته‌ی آیدین ضیایی]

یادداشتی کوتاه بر تغزل سکیت [سروده‌ی وحید ضیایی]

دفتر سوم

فاصله‌گذاری به مثابه بیش-رمزگان-گشا [نقد آیدین ضیایی به کتاب شعر واسطه‌ی بیان همه‌ی طبیعت]

نقد درانی‌نژاد به شعر سوسوی نیمکت[سروده‌ی کاظم نظری‌بقا]

نقد دو شعر از کاظم نظری‌بقا [سایت شعر مجازی]

یادداشت دکتر علیرضاآیت‌اللهی بر شعر آن خط سوم

یادداشت آیدین ضیایی بر شعر مهرابه‌ی قنوت

نگارش در تاريخ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ توسط بقا

 

سروده ی دکتر قدمعلی سرامی

1)

این مجموعه در دوازده قالب شعری بسته شده است که عبارتند از:شکسته نیمایی- قصیده- عامیانه- قطعه- مثنوی- غزل- رباعی- چارپاره- تک بیتی- ترکیب بند- سپید و سه لختی.

بیشترین سهم متعلق به شکسته نیمایی هاست که حدود 270 صفحه از کتاب را در بر گرفته. سهم غزل نیز 69 قطعه شعر است که قابل توجه می نماید و دیگر قالبها به تناسب کم و بیشترند و سهم قصیده دوتاست که ظاهراً از همه کمتر است. از مبلغ قوالب می توان به دلمشغولی ها ی شاعر پی برد. از طرف دیگر نکته ی مهمی که استنباط می شود این است که نگاه شاعر این مجموعه به قوالب شعری نگاهی محدود و بسته نیست. به تمامی قالب ها میدان می دهد. طبع خویش را در همه ی قالب ها می آزماید و متناسب با آن مضمون و محتوای مورد نظرش را در آن قالب می گنجاند.تا چندی پیش بین تعدادی از شعرا و منتقدین دست اول شعار این قالب، امروزی است و آن یکی قالب، دیروزی یک نوع پز ادبی بود، اما ظاهراً به جهت از بین نرفتن قالبها در شعر معاصر و دفاع تعدادی دیگر از محققین و شاعران از این مقوله بحث قالب‌های شعری و محدودیت آن ها کمرنگ تر شده است، اما از میان نرفته. از سوی دیگر اگر بخواهم منصفانه قضاوت کنم سهم شعر سپید در میان پیشروان شعر امروز از همه بیشتر است و در نوبت بعدی غزل سهم عمده ای را به خود اختصاص داده است.

2)

نکته ی شاخصی که در اشعار شکسته نیمایی به چشم می خورد در وهله ی نخست تأثیر و تأترات شاعر است از فرهنگ و ادبیات گشن و گسترده ی فارسی. در پنجاه صفحه ی نخست جابه جا می شود رد این تأثیرات را گرفت.آیا این تاثیرات مثبت است؟ دلیل این تأثیرات چیست؟ تا چه اندازه نیکوست؟ آیا اصلا حد و مرزی لازم است برای این تاثیرات و سؤالاتی از این دست. شاعر این مجموعه کسی است که سالیان دور و درازی با ادبیات کهن این مرز و بوم زیسته و تحقیقات گسترده ای در حوزه های فردوسی شناسی و مولوی شناسی داشته و همواره بخشی از ذهنیت اش در کلاس های درس ادبیات متوجه این شاخه سترگ ادب فارسی بوده، پس طبیعی است که خواه ناخواه پاره هایی از این فرهنگ اصیل در نوشته ها و شعرهایش ظهور و بروز داشته باشد.نکته ی دیگر این است که اگر این تاثیرات در پس زمینه ی اشعار نموده شوند به نظر می رسد که هنری تر خواهد بود و رعایت حد و مرز نیز در اسفاده از موتیف های شعر کهن پسندیده است. حجم بالای آن می تواند نبوغ شاعر را تحت الشعاع خود قرار دهد. از شاعران معروف و تاثیرگذار دیگری که می شناسم و تاثراتش را از شعر و ادب کهن در اشعارش می توان مثال زد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی هستند.

و اینک نمونه هایی از این تأثیرات:

- تیر گزین، فتنه ی سیمرغ/ ص 27

- پای استدلال چوبین نیست با تمکین ما/ ص 27

- کور مادر زاد را جام جهان بین می کنیم/ ص 27 (در این چند نکته رد پای فردوسی، مولوی و حافظ دیده می شود)

- برگ سبزی است اگر تحفه ی این درویش است/ ص 26

- خوش ترین اندرز خاموشی است/ ص 27

 - نه تیر هست و نه بهرام هست و نه ناهید/ ص 29

- ماکیانی ست تو را باری/ که همه روز یکی تخم طلا آورده ست. که اشاره دارد به قصه های جادویی ایرانی/ ص 31

- بی محل می خوانی/ ص31 (ضرب المثل)

- عشق از اول هم سرکش و هم خونی است/ ص 32

- داستان شیطان و خدا/ ص 34

- که عشق آخر نی/ آخر شکایت هاست/ ص 36

- یادم آمد که پری رو را/ تاب مستوری نیست/ ص 41

- تا این پایه باری معرفت دارم که نادانم/ ص 43

- عقل در سرخواند، دانایی توانایی ست/ ص 44

3)

در  شکسته نیمایی ها موتیف "عشق" پر رنگ تر از همه ی درونمایه هاست. عنوان کتاب هم اشاره ای روشن به دوست داشتن و عشق دارد.کیفیت عشق در این اشعار زمینی و انسانی است و صد البته در دسترس.از همان شعر نخست می توان تابش خورشید عشق را به تماشا نشست.

- تا تو خورشید شدی/ برگ برگ سخن از تاب تو سبزینه گرفت/ دوستت دارم نیز/ برگی از این شاخه ست. ص 26

- عشق/ بن ژرفا را می بیند/ باغبانی پخته ست/ میوه ای را کال از شاخه نمی چیند. ص 26

- عشق ای تعبیر خواب هست و نیست/ تو به جای هرکسی هر کس تو نیست. ص 27

- عشق می ورزیم و بی مرزیم/ هرچه می ورزیم، می ارزیم. ص 27

- زمین سراسر خاکستر است و خاکستر/ من و تو را بستر/ من و تو را که هنوز/ دو شعله ایم و جهانسوز.ص 30(در جهانی که همه چیز سوخته و خاکستر شده عشق بین دو انسان هنوز زنده است و جاری.)

- مگر از یاد تو رفته ست که عشق/ آسیایی ست که او را چرخ از خون است. ص 31

- می خورم اکنون سوگند به عشق. ص 32

- عشق از اول، هم سرکش و هم خونی است. ص 32

- بیا و کودک شیطان عشق را که منم/ بگیر تنگ در آغوش و مادرانه ببوس/ که عشق قهقهه ی سبز بی نهایت هاست/ که عشق آخر نی، آخر شکایت هاست. ص 36

- عشق/ حله ی خورشید است. ص 39

عاشق آن است که در خانه ی خویش/ می زید اما در تبعید است! ص 37

- عشق از آغاز گریزان است/ گرچه می پاید بی پایان است. ص 38

- عشق آمیخته ای از یخ و تاریکی ست. ص 39

- عشق/ دانش دیوانگی، فرهنگ شیدایی ست. ص 43 (شعر "زندگی را نیک می دانم" سراسر به موضوع عشق پرداخته و البته تحلیل آن و نیز تقابل عشق و عقل)

4)

گاهی در میان برخی از مصاریع به نوعی با آرکائسم زبانی برخورد می کنیم. زبان در "شکسته نیمایی ها" در کل، زبانی نرم با گرته ی کمرنگی از زبان نیمایی است. و نیز اندکی زبان رمانتیک‌های میانه رو دهه های چهل و پنجاه را شاهدیم.فضای غنایی، زبانی نرم و قابل تخاطب را می‌طلبد و این اشعار بلاشک حاوی این زبانند، پاره های آرکائیک لطمه ای به کلیت زبان شعر نمی رساند و این را می توان با مقوله ی تاثیرات شاعرانه که در بخش اول به آن اشاره رفت تحلیل و توجیه کرد.حال به چند نمونه از صفحات آغازین اشاره می شود.

- ماکیانی ست تو را باری/ که همه روزه یکی تخم طلا آوزده ست. ص 31

- نه پدر بود که در کار پسر درماند. ص 34

- آن که را مذهب ِ شوریدگی آیین است. ص 37

- می زید اما در تبعید است. ص 37

- دم که بگشاید در دل گام. ص 38

- در اگر دربندی سر برکند از روزن. ص 41     

5)

یکی از بخش های جالب کتاب بخش عامیانه هاست.در این بخش ده تا شعر آمده که البته شعر عامیانه سرودن از دلمشغولی های شاعر است و در حوزه ی شعر عامیانه و شعر کودک قبل از این نیز کارهای شاخصی داشته اند. تنوع موسیقایی، به کار گیری اصطلاحات روزمره و عامیانه، استفاده مفید و مؤثر از قافیه، استفاده از اوزان متل های عامیانه از شاخصه های این اشعارند. ظاهراً 8 قطعه از این شعرها صرفاً شعر کودک هستند و با کمی تساهل می توان 2 تای دیگر را برای بزرگسالان دانست.در اغلب اشعار چنین به نظر می رسد که زبان شعر گاه گرایش به زبان کودک و گاه گرایش به زبان بزرگسال دارد.

اشعار صرفاً کودکانه:

- قد و بالات سرو ناز   ص 281

- دَمت گرم، دُمت نرم   ص 283

- خورشید چه نازه   ص 284

- بچه جون نخواب که وقت بازیه   ص 286

- آبی و زرد و سرخ و سبز   ص 288

- نیایش   ص 291

- بشکن بشکنه بشکن   ص 293

- هفت تا نگین من از کجا بیارم   ص 297

اشعار بزرگسال:

- دوس دارم نازت کنم   ص 295

- مامان تو گهواره گذاش کی بزاره تو تابوت   ص 299

نکته ی دیگر این است که اغلب این شعرها در قالبهای مألوف شعری  سروده شده اند. شعر "خورشید چه نازه" و بچه جون نخواب که وقت بازیه" قالب غزل دارند. شعر "نیایش" و "هفت تا نگین من از کجا بیارم" مثنوی اند. "آبی و زرد و سرخ" چارپاره است.به نظر می رسد که حق شاعر در خصوص شعر کودک و شعر عامیانه ادا نشده است، هرچند که این نظر را به کل شعرهایش می توان تعمیم داد.جناب سرامی یکی از شاعران ادیبی هستند که متأسفانه چهره‌ی ادبی شان بر چهره ی شعری شان چربیده و آن را در هاله ی گمنامی فرو برده است.

6)

غزل از قالب هایی است که شاعر این مجموعه توجه بیشتری به آن نشان داده است. در مقایسه با شکسته نیمایی های این کتاب و غزل مدرن امروز، زبان میانه روانه ای را در غزل ها مشاهده می کنیم.مضامین و زبان در کل از بافت کهنه تر و قدیمی تری برخوردارند.

باز شد کاروان خون جاری

کوفت دل طبل کوچ پرگاری

باز هم باز جای خویش آمد

با دلی تیره از گرانباری...   ص 424

 عناصری از سبک های کلاسیک نیز گاه در میان ابیات به چشم می خورد که از منظر سبک‌شناختی بهتر بود که در شعر جای نمی گرفت.اما با عنایت به این که مسیر مطالعاتی و ذهنیت شاعر معین است و تاثیرات زبان گذشته را نمی شود نفی کرد (و این البته نمی تواند به عنوان ایراد محسوب گردد)، لذا با در نظر گرفتن تمامی جوانب امر، حضور عناصر سبک‌شناسانه‌ی گذشته گرا را باید پذیرفت.

- ناپاکی کاووس را با یادم انداخت  ص 423

- شعر تو هم در شعر من چونین اثر کرد  ص 423

- آه امسال هم بهار نشد/ گل کرامند و خار، خوار نشد  ص 409

- خاید پس دست خویش آنک  ص 400

 ضمناً چه لزومی دارد که انتظار داشته باشیم همه ی شاعران و نویسندگان از سبکی و شیوه‌ای واحد پیروی کنند.چگونه است که وقتی این عناصر در شعر شاعر مورد نظرشان اگر باشد آن را با هزار دلیل توجیه و تفسیر و تاویل می کنند اما در شعر شاعر دیگر نفی و انکار.شعر از زندگی شاعر، مطالعات کلاسیک و غیر کلاسیک، محیط، تاثیرات دوستان منتقد و شاعر و نویسنده و... جدا نیست. به نظر من در تحلیل شعر باید همه ی این موازین در نظر گرفته شود.مرادم این نیست که شعرهای کم مایه و میان مایه را به واسطه ی ضعف های تالیفی موجه جلوه دهیم. نه، ما ابتدا وزن شعر و شاعر را می سنجیم بعد وارد حوزه ی نقد آن شعر می‌شویم.   

26/8/93  

نگارش در تاريخ شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۳ توسط بقا

 

آن چیزی که از نقد یک مجموعه در نگاه و نظر اول به ذهن خطور می‌کند از چیستی  وچرایی این واژه  در و اقع ایراد واشکال گرفتن از یک اثر است، اما به واقع نقد نه ایراد وخرده گیری ست نه اشکال تراشی . نقد به نوعی  علم ارزیابی و سنجش اعتبار یک اثر است که باید قواعد خاص خود راداشته باشد نقد حمله و دفاع است. حمله به نقاط  ضعف و دفاع از نقاط قوت یک  اثر :

هزار نکته باریک تر زمو اینجاست 

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

-         مواردی که اشاره خواهم کرد در مقام نقد نیست دلگویه هایی بنا به اطاعت امر نظراتی که به ذهن حقیر در این باب رسیده در مقام یک شاعر عرض خواهم کرد.

-         عکسی کنار فلسفه  به عنوان  جدیدترین اثر شاعرِ شناخته شده استان و استاد ادیب وادب پرور استانمان  جناب کاظم نظری بقاست  مجموعه اشعار موزون در قالب غزل  که به چند رباعی  هم درپایان کار زینت داده می شود.

-         از نام مجموعه بدون کنکاش وتامل زیاد می خواهم عبور کنم چرا که نام کتاب در اکثر موارد به سلیقه شخصی و روحیات درونی شاعر برمی گردد و حسی که  از محتوای کل مجموعه یا اثری خاص در مجموعه به ایشان القا شده وتاثیر پذیرفته است . اما دریک دید کلی عکسی کنار فلسفه را برای این مجموعه بدون ربط نمی بینم

-         دغدغه های نظری بقا در عکسی کنار فلسفه عبارتند از :نفس- راه- قارقارکلاغان-آسمان- زمین- زمان- حیرت- پنجره- انتحار- شکایت- وفراتر از محدوده ها خدا

-         مجموعه را بیشتر از آنکه عاشقانه ببینم اجتماعی می بینم به روایت حال مردم این عصر. استفاده از تعابیر و مثل ها و تکیه کلام های  خاص مردم  حال وهوای صمیمی و بدون خط کشی و تکلفی را  پیش روی مخاطب قرار داده است. سایه روشن هایی  از صمیمیت ذاتی شاعر، تصاویری که عاری ازتکلفند.

-        

چقدر ساده و با ذوق و حال بود و صمیمی 

نداشت این همه وحشت نقابهای نخستین

*

از باغ و قارقار و کلاغ و عصا وراه

برف و کلاه و نیمکت و شال خسته ام

- در این مجموعه پیام ها به شکل  داده  های آماری یا نموداری نیست, درغزل های این مجموعه اشعار صرف خلق نظم و شعر چینش نشده اند دربسیاری از ابیات جا برای مکاشفه  واستنباط مخاطب همراه با لذت او به وضوح  درک می شود، کشفی که در پی آرایش ظاهری  واژه ها پنهان شده است

     

آن که مشتاقانه از قید تعلق رسته است

درنظر گاهش مگر منصب چه فرقی می کند

- اگر ذوق  شخصی و گرایش های  خاص و درونی خود را به عنوان یک مخاطب و کسی که شاعر را می شناسد درنظر نگیرم  واز دخالت باز دارم باز بدون تعارف وتردید باید بگویم بقا شاعریست مضمون آفرین. درکنار این امر میزان تکرار واژهای خاص که مورد بهره گیری  شاعر است در پر جاذبه ترین قالب شعر فارسی یعنی غزل باعث خلق مضامین و تصاویر بدیع شده است

 به ابر می رسد این جاده بی پرنده وبی بال

 چقدر آه بلند است نامه ی اتوبان

*

 به رگ رگ  ریه های  زمان هوا نرسید

چهارسوی  زمین را مگر حصار گرفت

-         استفاده از محاوره  کلمات دم دست مردم درادبیات و شعر امروز  رواج زیادی پیدا کرده. چیزی که در این مجوعه هم دیده می شود. حال باید ببینیم  شاعران تا چه  حد توانسته اند  از ظرفیت های این امر استفاده کنند  وتا چه اندازه به زیبایی شعر کمک کرده یا بالعکس به بافت شعر لطمه زده اند.

من که شخصن این دوبیت را دوست د ارم:

 

بازم سه شنبه های پریشان  خط خطی  

سرد و تکیده مثل زمستان خط خطی

 بازم شروع من وسپس من ومن ومن

 باجمع شاعران سخندان خط خطی

- قرینه سازی  تقارن وتوازن میان دومصراع از مواریث قصیده سرایان  کهن ماست

      شب های سرد بی تو وتب های  پیش رو

      تب های بی نهایت وشب های پیش رو

- زبان شعر زبان نسبتا یکنواخت وقابل قبولیست. شاعر دوشادوش زبان ساخته وپرداخته ی شده عصر خود حرکت می کند تا زبان اتو کشیده  وحد ومرز دار برخی سبک ها و سیاق های شعری.

- به عقیده من این ردیف و قافیه است که شعر را می سراید نه شاعر

نقش برجسته ی ردیف خوب وانتخاب متفاوت ان که کمتر دست فرسود شده باشد از بارزترین ویژگی هایی ست که در این مجموعه می بینیم.  جدای از مقایسه تاثیر و گیرایی  ردیف درابیات, موفق عمل کرده است. انتخاب متنوع و متفاوت ردیف جز یک یا دومورد در تمام کارهای این مجموعه هست. ردیف هایی مثل: پیش رو- مخوف- بدلی- سرگیجه گرفته- شخصن- و..

- مجموعه از تنوع وزنی  قابل قبولی برخورداراست. وجود چند غزل با وزن بلند بر تازگی وترینگی  مجموعه افزوده است.

- شاعر از هنرمندی های زبانی و بازی های زبانی  صنایع ادبی, تلمیح وتشبیه نیز به نحو خوبی بهره می گیرد و می کوشد آرایه های  ادبی را به رخ خواننده نکشد، البته رازناکی پاره ای از بیت ها مه آلودگی دلچسبی به اشعار داده است.

وقتی که ازمعاشقه لبریز می شوی

بدمست می شوی هوس انگیز می شوی

وقتی که برلبان ترت بوسه می وزد

مانند آتش جگرم تیز می شوی

حسن مطلع،  حسن تکرار و ادامه ادبیات و حسن ختام غزلهایی از مجموعه عکسی کنار فلسفه در جای خود قابل تامل هست"فصل فروپاشی  جهان" نمونه بارز این گفته است.   

درکنار این همه زیبایی و تازگی و احساس های عمیق می خواهم به خودم این جسارت را بدهم که به چند مورد جزئی که باعث شده دربین این لذت بردن وقفه ها ومکثهای کوتاهی برایم پیش بیاید اشاره کنم... و طبیعتا این مکث ها دربسیاری از موارد کاملاشخصی ست و از قدرت قلم شاعر نمی کاهد.

- انتخاب نام رو به عنوان شناسنامه یک اثرتکرار کردیم .. من نمیدانم چرا این امر و ارتباط مورد نظررا در تب طوفانی تنت- صلیب حکمت- فارغ  ازمعادله- مرگ بوتیمار – قزل آلای افتاب احساس نکردم

        دروغ و هرزگی ولودگی نبود یقینن

        درآیه های نجیب کتابهای نخستین

               نجابت آیه ها ایجاب می کرد که دروغ نباشند این درست ! اما آیا این تندی وسخت گیری برای رساندن یک مضمون یا تصویر لازم بود؟

-         بیت آخر روزنامه اتوبان لغزش وزن احساس کردم حال یا ازخواندن من است یا مشکل چاپ ونگارش یا.. چیز دیگری نمی تواند باشد.

-         وجود 7 رباعی در پایان کار برایم به سوال تبدیل شده ..آیا اگر نمی بود ضربه ای به کلیت کار می زد؟

-         ازجبر جدا گشتن تاریخی سیمین

-         هر سطر از این نادره سرگیجه گرفته 

وجود این بیت مطمئنا به خاطر یک قافیه بیشتر نمی تواند باشد. هرچه که هست ارتباط عمودی کار را تحت الشعاع قرار داده است.

- بال پرندگان هوایی شکسته اند: حذف "را"  حذف زیبایی نبود دراینجا!

حرف آخر اینکه اگر از یک منظر کلی این کتاب را سبک سنگین کنیم به راستی آن قدر بیت خوب  و زیبا درمی یابیم که جایگاه وموقعیت کنونی استاد بقا را در شعر اردبیل اثبات می کند وصحه ایست بر نام  بلند وروشن ایشان

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ توسط بقا

بازباروري و بازيافت كلمات در عكسي كنار فلسفه

نگاهي به مجموعه غزل عكسي كنار فلسفه دكتر كاظم نظري بقا

آيدين ضيايي

غزل امروز نه تنها توانست هویتش را حفظ کند بلکه توانست به دنیاهای تازه تری هم سرك بكشد.از اين رو ديگر نمی توانیم غزل امروز را كاملن در چهارچوب قالب های کلاسیک قرار دهیم. به این معنی که اصطلاح کلاسیک در مورد غزل های مدرن و حتی فرا مدرن امروزی دیگر جواب گو نیست. و جالب این جاست که این قالب با پویایی تمام هر روز در حال حرکت و تغییر است و هر روز کارهای تازه تری در این قالب را می توان سراغ گرفت. آنچه مهم است این است که غزل امروز دیگر به عنوان یک فراروایت؛ دارای هیچگونه اتوریته ای بر روی ارکان یک متن نیستند ، قدرت و مشروعیتش مورد تردید قرارگرفته و از اریکه ی قدرت به زیر کشیده شده است اما نه برای نابودی بلکه برای آزاد کردن آن از قید و بند پیش فرضها و پیشداوری ها و گشایش عرصه ها ، فضاها و افقهای تازه برای استفاده از حداکثر پتانسیلهای نهفته در ذات آن و امکان بازباروری و بازیافت ش فراهم شده است....

در غزل امروز جزئي نگري به محيط پيرامون،كلي گويي هايي كه پاشنه ي آشيل شعر براي مخاطب امروز بود را تحت الشعاع قرار مي دهد، كلي گويي هايي كه اغلب شعر گذشته را تسخير كرده بود و شدت استعمالشان، آن ها را به كليشه ها و تكرار هايي كسل كننده تقليل داده بودند. البته نمي توان با اين استدلال ،غناي زباني و تسلط شاعر گذشته بر زبان را منكر شد و به همين سهلي و سادگي از آن عبور كرد، بلكه نظر راقم سطور، توجه به زبان انسان امروزي در غزل معاصر است، چيزي كه بقا چه در مجموعه ي اخير و چه در زبان و بيان شعر مختص به خودش به تأسي از رويكرد غزل مدرن وجهه ي نظرش قرار مي دهد.

زبان شعر بقا در "عكسي كنار فلسفه"، تلفيقي از زبان فاخر و زبان ساده و كاربردي ست، اين شكل كاربرد به رغم تخطي از مولفه پذير بودن و نگاه گزاره اي به شعر معاصر كه در وضعيت غلبه گر، توان ش را صرف زبان ساده و مصطلح امروز كرده است، بقا را صاحب زبان و سبكي منحصر به فرد مي كند، همين انحصار شيوه ي كاربرد كلمات در شعر او، شعر بقا را صاحب هويت مستقل و خودبنياد كرده كه نه استعلاي قدما را چشم بسته اعمال مي كند و نه ساده انگاري زباني امروز را با نيت ويترين سازي معاصرت شعري برمي تابد. بقا به فراخور شعر، و توانايي شاعرانه اش به یک واژه، بار شاعرانه می دهد و یا به کلی واژه را مسخ می کند.

از آبگينه ي چشم كلاغ ،منعكسم

و در كوير شبح، رقص تن تتن زده ام

به چارميخ اسارت كشيده ام تن روح

شراب كوسه ز مرگابه ي چرن زده ام

يا

تهران مخوف رشت مخوف اصفهان مخوف

صحرا مخوف دشت مخوف آسمان مخوف

شمران سياه و خانه سياه و اوين سياه

زندان مخوف گور مخوف استخوان مخوف

 بقا جواز ورود هر واژه و تركيب را به شعر صادر کرده است. چه اين واژه ها و اصطلاحات فرنگي باشند و چه دعوت از تركيباتي مثل ساعت پنج عصر گارسيا لوركا بوده باشد. اصلن اين يكي از ويژگي ها ، مشخصات و مختصات شعر بقا ست .البته بقا در به كار بردن اين شيوه و سياق وسواس به خرج مي دهد تا شرط "خوب شعر گفته شدن و شعر خوب گفتن" در شعرهايش صدق كند از اين رو بقا معناي جايگاه اين كلمات براي استحصال بار شاعرانه شان را كشف مي كند تا كلمات بتوانند جایگاهی در شعر داشته باشند و در جایگاه درستشان بنشینند.

ميكروفون رعشه رعشه روح اش را روي سن قطعه قطعه بلعيده

بعد در آن فضاي نوستالوژيك ناگهان پاره پاره پاشيده

در سكانس غروب اسكله ها تانگوي ناشناس اسكلت ش

در خطوط سونات پاييزي با برگمن دوباره چرخيده

يا

ايگناسو رسيد به ميعاد پنج عصر

رقصيد باز شعله ي فرياد پنج عصر

 

ساده گی و صمیمت زبان نیز یکی ديگر از خصوصیات غزل های بقا است. بقا با صمیمیت کامل با مخاطبش شروع به صحبت می کند مثل کسی که با دوستی صمیمی و چندین ساله روبرو شده به فکر فخرفروشی برای مخاطب نیست و قصد فلسفه بافی هم ندارد، بلکه با زبانی که هم خود او با آن راحت تر است و هم براي مخاطبش ناآشنا و یا حداقل غیر صمیمی نیست حرف هایش را بیان می کند.

با شمايم اي خدا شخصن

حرف دارم با شما شخصن

كرده اي و خوب مي دانم

شاعرم از ابتدا شخصن

يا

ترانه ها بدلي عاشقانه ها بدلي

پرنده ها بدلي آشيانه ها بدلي

درخت ها همه با ريشه هاش مصنوعي

شكوفه ها بدلي نوجوانه ها بدلي

می بینیم که چه از نگاه زبان و چه از دریچه ی عناصری که در شعر دیده می شوند مخاطب با چیز نامأنوسی روبرو نیست حتی عناصري که در شعر حضور پیدا کرده اند همان عناصری اند که که مخاطب و شاعر همه روزه با آنها سر و کار دارد فقط دید گوینده نسبت به آنها شاعرانه شده است.

بقا در معاصرت غزل قيد نمي گذارد و شخصي و اختصاصي كردن را به منزله ي مولفه و مشخصه غزل معاصر به معنی قید گذاشتن برای شعر نپذيرفته است به اين معنا كه مثلن چون فلان واژه اي كه عینیت آن امروزه چندان وجود ندارد، پس نبايد در غزل به كار برود را نمي پذيرد، بلكه معتقد است شاعر بايد برای این کارش توجیهی شاعرانه و منطقي داشته باشد. مثلا بقا در شعر "شراب لبو" می خواسته دست به قدمت گرایی بزند یا فضای شعر اين را ايجاب مي كرده که شاعر از واژه ها و فضاهاي كلي براي توصيف معشوقه به شيوه ي قدما بهره بگيرد، ولي اين به معناي خلع سلاح شدن بقا و استفاده ي عينا عين از مضامين كلاسيك نيست، بلكه در بطن استفاده این دست کلمات کشفی نهفته است که شاعر حیفش آمده از آن دست بشوید.

بعضي فقط به پيرهنش گير مي دهند

يك عده نيز از همه سو حرف مي زنند

يك عده موشناس قديمي نشسته اند

از شيوه هاي پيچش مو حرف مي زنند

درغزل بقا با تاثیرپذیری از فضای جدید ادبی در حوزه ی غزل معاصر - طوری که سراغ داريم- به محور عمودی نیز توجه فراوانی صورت گرفته، این توجه نیز تنها در حد معنی باقی نمانده و به فرم و ظاهر شعر نیز سرایت کرده است. بقا معمولا تلاش مي كند در طول یک شعر از واژه هایی استفاده كند که نه تنها از نظر معنوی بلکه از دیدگاه موسیقیایی نیز با هم، هم خوانی داشته باشند. توجه به محور عمودی در غزلهاي بقا ظرفیت فضاسازی مناسب تری را نیز به او داده است.

نگاه اجتماعی در اشعار بقا به تبعيت از فضاي غزل معاصر به چشم مي خورد از اين رو غزل بقا هم به تأسي از نگاه محتوايي غزل های اجتماعی که در این چهارچوب به نقد ناهنجاری های اجتماعی محیط مي‌پردازد نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

از كارها نگو همه را ساده ساختند

در پيچ هاي ذهن شما جاده ساختند

حتا براي اينكه نگردي اسير خاك

آن ها برات خانه ي آماده ساختند

مسجود آسماني فوج فرشتگان

سجاد را نهاده و سجاده ساختند

نکته ی دیگری که در مورد غزل هاي بقا صادق است و هم چنین می توان آن را به عنوان یکی دیگر از ویژه گی های برخي از اشعار او بر شمرد این است که بقا برای بیان حرف های کلانش از عناصری بسیار محدود استفاده کرده، عناصری که شاید اگر در ادبیات کلاسیک به عنوان یک شعر شکل می یافت فقط دست مایه ي یک بیت قرار می گرفت، اما در این جا می بینیم که بقا به یاری آنها یک غزل چند بیتی سروده طوری که نه برای مخاطب خسته کن وتکراری است و نه این که بتوان گفت حرفی برای گفتن ندارد، بلکه کم بودن عناصر در بعضي از اشعار بقا باعث شده كه از تراکم تصاویر در یک شعر كاسته شود و این اجازه را به مخاطب بدهد تا از زاویه های مختلف بتواند به راحتی تمام آنچه که در شعر وجود دارد را به راحتی درک کند.

از روزهاي خسته ي بي حال خسته ام

از درگذشت ساده ي هر سال خسته ام

فكري به حال شيوه ي تكرارها كنيد

از بازپخش اين همه سريال خسته ام

یکی دیگر از مواردي كه در اشعار بقا به چشم مي آيد، توجه به وزن، قافیه و ردیف های جدیدتري است که چه از نظر موسیقیایی و چه از نگاه محتوا و درونمایه باعث تولید لذت بیشتری برای مخاطب می شود. استفاده  از رديف هايي كه کمتر مورد استفاده قرار گرفته اند و یا تا به حال استفاده نشده اند که این نکته باعث شده بقا گاهي  به ردیف های ترکیبی هم روی بیاورد تا بتواند در این زمینه کارهای جدید تری را ارائه دهد.

اي روزهاي باطله بازي تمام شد

خوابيد باد غائله بازي تمام شد

باغ آفتاب و آينه را در قمار باخت

آمد به سر معامله بازي تمام شد

اما اگر بتوان مصداقي براي تصديق با مسما بودن عنوان مجموعه ي اخير از بقا ارائه كرد و نمونه اي براي همدلي كردن با "عكسي كنار فلسفه"جست و بر شمرد، شعر "توييده ي اوييده ي" بقاست. برساخت جديدي از ضماير در اين شعر، ضماير را به لحاظ مفهومي بيشينه كرده و بار مضاعفي را بر آنها تحميل مي كند طوري كه شاعر بر نيت خطابي اش به اين صورت مي افزايد.

اويم، تو ام، توييده ي اوييده ام هنوز

هر سو تن ام تنيده به سوسوي برزخي...

در پايان،"عكسي كنار فلسفه ي" بقا را در كل مي توان ادامه ي منطقي روند شعري و شاعري  او در پروسه‌ي تطور و تكامل شعرهاش دانست.

          

نگارش در تاريخ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ توسط بقا

"عکسی کنار فلسفه" دفتری است گشوده که خود را ذیل جلد به عنوان"دفتر غزل" به مخاطب معرفی می کند که بسیار حسرت آن را خوردم که کاش چند رباعی آخر دفتر، معرفی درشت و ادعای روی جلد را خراب نمی کرد؛ چراکه اگر آن ها نیز نمی بود، چیزی از محتوای آن کاسته نمی شد. جناب آقای کاظم نظری بقا را با آثار بسیار شناخته ام و اشعار زیبایی از ایشان را به زبان های فارسی و ترکی خوانده ام. وی همیشه با علاقه و مطالعات پیوسته ادبیات را دنبال کرده است و در آثارش مایه های معنوی، اخلاقی، فلسفی و مذهبی تأثیری بسزا داشته و جریان فکری دنیای شعری اش را شکل داده است.

دفتر حاضر که ظاهرا آخرین اثر شاعر است، تحولاتی چشمگیر را نسبت به آثار قبلی به سینه دارد که حتی با خواندن چند غزل به صورت اتفاقی و تورقی هم می توان به قوت و تفاوت آن پی برد، گویا که شاعر در درون خود با دایره ی واژگان آشتی برقرار کرده است و صرف نظر از واژگانی چند که حامل حس و حالی سنگین و دور از هوای امروزاند، واژگانی صمیمی و ساده، رفاقت خوبی را با شاعر به مهمانی نشسته اند.

مجموعه ی "عکسی کنار فلسفه" سعی کرده همپای حرکت جامعه در زمان پیش بیاید و سعی کرده که زبان و مایه انگاری های خود را تغییر دهد بدون این که به تعهد و نگاه شاعرانه ی آثار پیشین صدمه ای بخورد. همنشینی های پارادوکسیکال در متن برخی غزل ها، به شعر قوت و انسجام افزوده و سواد شاعر را به رخ می کشد مثل: "بال کبوتران هوایی شکسته اند/ از ماهیان هوای شنا را گرفته اند" یا "در هر بهارم صد خزان دارم/ پاییز سردی در نهان دارم"

یا "هم استخوانی مانده در حنجر/ هم خنجری در استخوان دارم" که البته در انتهای همین غزل "از زخم تاریخی" شاعر خود ادعا کرده که بر زبان شعر ایمان داشته و بر شعر زبان نیز متکی است و همین بیت نیز نشانه ی همین بوده و خواسته که این ادعا را اثبات نماید.

البته زبان و لحن شعر شاعر، به صورت یکدست نبوده، در جایی بسیار صمیمانه و دوستانه است مثل: با شمایم ای خدا شخصن/ حرف دارم با شما شخصن" با نمونه های دیگر غزل ایشان در یک فضای شعری یکدست و شسته رفته نیست و "آلبوم شیک" با "سکر شور و کرشمه" نمی‌خواند، در حالی که هر دو عبارت در یک بیت از یک غزل گنجانیده شده و به نظر می رسد که باز تکلیف شاعر با زبان شعری اش در دوره ای که زندگی می کند روشن نیست.

و ابیاتی از جمله "و دست های عجیبی کسی نیاید اگر/ زمین صاف غزل را گسل کند شاید" و واژه هایی مثل "چرن" و "پرن" و  "چریدن" که غریب و نامأنوس است مخاطب را اذیت کرده و شخصاً توی گلوی حقیر مانده است و به نظر می رسد که شاعر اصلاً نخواسته از خیر قافیه بگذرد. به طور مثل: " یک مار هندی از دل موهات سر زده" یا " آهوی چشم های قشنگ" نمی‌آید، همچنین است " در امتداد مرتع روحم چریده تا... و بیت " در سکانس غروب اسکله ها، تانگوی ناشناس اسکلت اش" فضای شعری متفاوتی را به تصویر کشیده است.

شروع بعضی از غزل ها فوق العاده گیرا و جذاب است و در برخی دیگر به ابیات چشمگیر و گل درشتی رسیدم و مع الأسف ابیات قبل یا بعدترش از زیبایی آن کاسته و غزل را به سقوط واداشته است و مخاطب را تا پایان کار، همراه خود نتوانسته به دنبال بکشد، اما صرف نظر از آن همان ابیات قوی، در وهله ی اول، مخاطب را اقناع می کند که با شاعری باسواد و مجرب طرف است.

از طرفی نگاه بدیع و تازه به پدیده های اجتماعی به چشم نمی خورد و آنچه هست یا مونولوگ‌های تنهایی شاعر است و یا دلمشغولی های ساده ی روزمره که خطاب به خداوند سروده شده که نتوانسته در نهایت معجزه ی ساده ی زیبایی را به مخاطب نشان دهد و وی را غرق در حس عمیق شاعرانه نماید. هرچند شاعر بسیار سعی کرده که از متعارف های معمولی همیشگی بیرون بیاید و موفق هم بوده در آن، چرا که اثر حاضر بسیار متفاوت تر از آثار دیگر شاعر است اما با این همه از کلیشه ی واژه های دهه‌ی قبل که شاعرانی چون سعید میرزایی و سیدمهدی موسوی که غزل را با نقابی به اسم غزل پست مدرن معرفی کردند و به عقیده ی حقیر به غیر از صرف نامتعارف بودن غزل دهه ی ماقبل را به تعالی چندانی نرسانید، استفاده کرده که در روزهای حاضر نمی توان از آن به عنوان تغییری زیبا یاد کرد و یا همانند شاعرانی چون فاضل نظری و سعید حیدری در حس و حال شاعرانه و ارجاع های دلنشین فرورفت.

علی ایحال آن چه زیبا و امیدوار کننده است، انتشار مجموعه ای است که روی آن عبارت دفتر غزل به چشم زیبا می آید و می تواند هنوز به تنفس غریبانه ی قالب غزل میدان بدهد و توجه اهالی غزل را به خود جلب کند که این برای حقیر نیز مایه ی افتخار و خرسندی بسیار است.

با احترام و علاقه

الناز سرخانلو

پاییز 93

اسلایدر

دانلود آهنگ