در تارهاي صوتي بلبل
شعر و نقد ادبي
نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 توسط بقا
بزرگداشت شیون فومنی در فومن(هفدهمین سال خاموشی شیون)

18 شهریور 93 جناب استاد دلداه زنگ زدند که در 27/6/93 مصادف با روز شعر و ادب قرار است در شهرستان فومن مراسم بزرگداشتی برای شیون مرحوم برگزار شود. مطابق صحبتهایی که آقای دلداده با فرزند شیون، یعنی حامد آقا کرده بودند قرار براین بوده که دو نفر شاعر هم جناب دلداه برای مراسم دعوت کنند . ابتدا به من زنگ زدند و نفر بعدی هم با مشورت بنده جناب فرید تایید شد. روز بعد جناب دلداه دوباره تلفن کردند که اسامی را به حامد دادم و رفتنمان به فومن تثبیت شد. روز موعود فرارسید و در 27 شهریور با ماشین بنده به سمت فومن حرکت کردیم. در آستارا توقف کوتاهی برای صرف ناهار داشتیم . رأس ساعت پنج عصر که زمان شروع برنامه بود به سالن برگزاری برنامه که در داخل اداره ی فرهنگ و ارشاد شهرستان فومن بود رسیدیم. فرزند ارشد مرحوم شیون به استقبالمان آمدند. ساعت پنج و نیم برنامه به صورت رسمی شروع شد. آمفی تئاتر ارشاد برای شهر نسبتاً کوچکی مثل فومن مناسب بود. تمام آمفی تئاتر از مدعوین پر شده بود. پس از قرائت قرآن مجری برنامه جناب جمشید عباسی از رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آقای شهیدزاده جهت خیر مقدم گویی دعوت به عمل آورد. نویسندگان و هنرمندان سرشناسی هم در جلسه حضور داشتند. آقایان اداره چی، وحدتی، بشرا و خانم پروانه معصومی. اولین شاعر آقای حسین دلخوش از فومن بودند که به زبان محلی شعر خواندند. اغلب شاعرانی که به سن دعوت شدند به گیلکی شعر می خواندند. بعد از آقای فرخ عالیانی، کلیپی در مورد شیون که بیشتر دوستان دیرین او به اظهار نظر پرداخته بودند پخش شد. پس از شعرخوانی گیلکی آقای مرادیان گروسی مدیرکل فرهنگ و ارشاد استان آقای دکتر فاضلی پشت تریبون رفته و پس از خیر مقدم در مورد اشعار نمایشی شیون از نظرگاه نشانه شناسی مباحثی را مطرح کردند. ایشان از ملاکهای شعر نمایشی گفته و آنها را با یکی از اشعار محلی شیون تطبیق می دادند. انصافاً سخنرانی خوبی ارائه دادند، اما بدون خبر و پس از سخنرانی شان جلسه را ترک فرمودند که باعث رنجش برخی از مدعوین شهرستانی شد. نکته ای که ضمن سخنرانی و خوانش اشعار شیون توسط دکتر فاضلی شایان توجه است این بود که حاضرین همراه جناب دکتر فاضلی یکصدا شعر شیون را می خواندند و این دقیقاً نشانگر این بود که مردم گیلان چقدر با شعرهای شیون مأنوسند و چقدر این اشعار در بینشان ساری و جاری است و چقدر مردم دوستدار شاعران مردمی اند، شاعرانی که دردها و آلام همنوعان خود را فریاد می زنند. آقای اکبر اکسیر شاعر شهیر آستارایی نفر بعدی بود که به صحنه آمد و پس از سخنرانی کوتاه و پرشوری که اغلب با تشویق حضار همراه بود چند قطعه از اشعار طنزآمیز خود را فرائت کردند که باز مورد تحسین قرار گرفت. آنک سید فخری نژاد دختر شیون فومنی پس از اکسیر پشت تریبون رفت و پس از سخنانی کوتاه اشعاری از شیون را که خودش به زبان انگلیسی ترجمه کرده بود قرائت کرد. استاد دلداه یار دیرین و صمیمی شیون و خانواده اش و کسی که بسیاری از اشعار شیون را از حفظ می خواند نفر بعدی بود که سخنرانی کوتاهی در مورد شیون و شعرهایش نمودند. بین راه که می آمدیم ماجرای آشنایی اش را با شیون از جناب دلداه پرسیدم . گفتند سالهای 62/ 63 بود که در منزل جناب علیایی در کرج توسط بیژن بختیاری و مرحوم آذرشاهی با ایشان آشنا شدم . می گفتند پس از اینکه شیون در آن جلسه اشعاری را قرائت کردند تحسین مرا برانگیختند و من صحبتهایی در باب شعر ایشان نمودم و این سرآغاز آشناییم بود با شیون که تا به امروز هم این دوستی پس از فوت شیون هنوز هم با خانوده ی گرامی او ادامه دارد. شیون بارها و بارها به اردبیل آمدند و در محافل و مجالس شعری حضور یافتند و شعر خواندند و در بین اهالی ادب و هنر اردبیل محبوبیت زیادی کسب کردند و هنوز هم یاد و خاطره ی ایشان در اذهان صاحبان قلم اردبیل زنده است و حتماً زنده خواهد بود. پس از قاسم پهلوان از صومعه سرا زمان اجرای موسیقی رسید و از اشعار شیون در آن خوانده شد. بعد از موسیقی اولین نفر من بودم که به صحنه فراخوانده شدم. شهریور سال 77 بود که همراه جناب دلداده و جناب ائلچی به رشت آمده بودیم برای تشییع مرحوم شیون. بین راه در اتوبوس غزلی سرودم اما هرگز فرصت قرائت آن پیش نیامده بود، هرچند آن غزل در کتاب دوم ام یعنی "در تارهای صوتی بلبل" چاپ شده و باز همراه گزارش تشییع فومن در کتاب "زوایای تاریک و روشن" با عنوان "افسوس چراغ عاشقی روشن نیست" چاپ گردیده، در جلسه آن غزل را همراه یک رباعی خواندم. پس از فتاح پاریاب از فومن آقای میرحامد سیدفخری نژاد فرزند ارشد و خلف شیون گزارش کارهای انجام یافته از سال 77 تا آن روز را ارائه کردند و همچنین ایجاد بنیاد شیون و موزه ی شیون را تا پایان سال 93 با همکاری نهادهای دولتی رسانه ای کردند. الحق و الانصاف فرزند شیون در این سالهای خاموشی پدرشان زحمات زیادی را متقبل شده اند و تمام هم و غمشان احیای یاد و نام و زنده نگهداشتن آن و چاپ همه ی آثار شیون بوده و هرگز در این راه خستگی مانع کارهایشان نشده است. پس از شعرخوانی خانم ماهرخ حسنی از بندر انزلی، آقای فرید یار و همراه ما به سن دعوت شدند. ابتدا سه بیتی را تقدیم اهالی فومن کردند که سخت مورد استقبال قرار گرفت و بعد غزلی را هم به شیون تقدیم نمودند. بعد از بیژن جامعی نوبت به شوکا نوه ی شیون و فرزند حامد رسید. حامد او را در آغوش خود گرفت و نزدیک میکروفون برد تا شوکا شعر کوتاهی از پدربزرگ خود بخواند که بسیار مورد تشویقات و ابراز احساسات حاضرین قرار گرفت. با درخواست استاد دلداده آقای عباسی مجری مجرب که خود شاعرند غزلی را قرائت نمودند و پس از ایشان مراد قلی پور شاعر صومعه سرایی اشعاری را خواندند که مورد استقبال واقع شد. آخرین شاعر آقای محسن خورشیدی بودند و پس از ایشان هدایایی به همراه یادمان شیون فومنی به شعرا و سخنرانان داده شد و جلسه حدود ساعت 9 شب به پایان رسید. پس از شام در یکی از غذاخوری های فومن همراه حامد به ماسوله رفتیم و شب را در آنجا ماندیم. تا پاسی از شب گرم هم صحبتی شدیم و صبح روز بعد دوباره به فومن بازگشتیم. استاد دلداه با آقای ابراهیم زاده یکی از شاعران خوب رضوانشهری برای 28 شهریور قرار گذاشته بودند. ایشان همراه جناب امانی و جناب ولیی از رشت به فومن آمده بودند که با هم به ویلای ابراهیم زاده در پونل برویم. ناهار مهمان جناب ابراهیم زاده بودیم. بعد از ناهار آقای امانی یکی از آهنگسازان و نوازندگان گیلانی با آقای ولیی نوازنده سنتور اجرای برنامه داشتند. حدود یک ساعت از موسیقی لذت بخش آنها و گاهی آواز جناب ابراهیم زاده بهره مند شدیم. شعرهای زیادی خوانده شد و مسائل گوناگونی بحث شد. آقای حجت ابراهیم زاده کتاب شعر و عکس اخیر خود با نام دریچه ی آبی را به ما هدیه داندند و من نیز سه چهار تا از کتابهایم را به ایشان هدیه دادم. روز بسیار ماندگاری بود که در صفحه ی اذهان مان ثبت گردید و به خاطرات تاریخی پیوست. ساعت چهارنیم عصر از مسیر رضوانشهر به خلخال سمت شهر خلخال حرکت کردیم. ساعت هفت و نیم در اردبیل بودیم با دنیایی از خاطرات فراموش نشدنی. 29/6/93

نگارش در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط بقا
نقدینه/معرفی مجموعه غزل «عکسی کنار فلسفه» کاظم نظری بقا نشر محقق اردبیلی/۹۳ پنجره‌هایی گشوده از کلمات اکبر اکسیر دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۳

نزدیک به یک قرن از اختراع شعر نو می‌گذرد. هر دهه‌ای بر عمر شعر نو افزوده می شود، شعر نو نامی تازه می‌گیرد و عنوانی محیرالعقول! از شعر کاربراتوری گرفته تا انژیکتوری، هر یک خبر از فرمی تازه و من درآورده می‌دهد. چشم‌ها حیران نام‌‌های جدید، نام‌ها گیج اصطلاحات عجیب! به نام نوگرایی و سبک نوین و اختراع و اکتشاف جدید، چه بازی‌هایی که ابداع نشده؛ چه هیاهویی که راه نیفتاده و این خط ادامه خط گچی دیوارهایی است که از گور نیما برخاسته است و تا هنوز ادامه دارد. اداره دارایی و مالیات و ارزش افزوده اگر به داد کلمات نیاید، زبان فارسی با بحران عجیبی روبرو خواهد شد. وای به روزی که کپی این شعرها به نام شعر نوآئین از افغانستان و تاجیکستان و … به ایران برگردد. غرض از ذاکر این مقدمه، گلایه از آشفته‌ بازار شعر معاصر نیست. یادآوری کارسترگ نیماست و شوریدگی پیروان جوان او که بایستی در اتاق فکری با تشکیل مدیریت رفع بحران لایروبی شود تا شعر زلال از دل‌ها بجوشد و بوی جوی مولیان در چهار گوشه ایران پراکنده شود. با تمام این اوضاع و احوال، یادمان باشد که شعر معاصر هر نام دیگری که داشته باشد باید آن عطر وطعم شعر را بدهد و این شرط ازلی شعر است که نام اصلی آن در ایران با غزل گره خورده است. غزل یعنی شعر فارسی به زبان حافظ و مولانا و سعدی و صائب و بیدل. غزل یعنی ترانه‌های ریخته از گلوی زخمی شاعران غزل پرداز معاصر و این چنین است که این درد مزمن دست از سر شعر ما بر نمی‌دارد و غزل آن چنان جایگاهی می‌یابد که می‌شود میراث فرهنگی به قداست ستون‌های تخت جمشید، کاشیکاری‌های مسجد شیخ لطف‌الله و… از میان انبوه کتاب‌های رسیده شعر معاصر، مجموعه غزل «کاظم نظری بقا» با عنوان «عکسی کنار فلسفه» حال و هوای دیگری به عصر دم کرده گل گاوزبان بخشید. متولد ۱۳۴۸ اردبیل است و صلابت سبلان را با لطافت چشمه‌های آبگرم سرعین در آمیخته و بر فرشی از گل‌های گاوزبان حیران و بابونه‌های سفید فندق‌لو، شعری با نیش زنبورهای عسل نگاشته که حلاوت این غزلواره‌‌ها آدم را یاد معصومیت از یاد رفته زنده یاد عاصم کفاش اردبیلی می‌اندازد. غزل‌های این مجموعه انگار حلوای سیاه اردبیل در ظرف عسل استاد قمی است! شیرین و انرژی بخش، همراه با نیش زنبور اندیشه و درد. تا یادم نرفته است، تعریف و توصیف مجددی داشته باشم از طراح روی جلد کتاب‌های شعر انتشارات محقق اردبیلی که الحق ناشر دلسوز و کاربلد ادبیات امروز ماست. به چند بیت از نمونه غزل‌های ناب کاظم نظری بقا توجه فرمائید که به احسان محمدی و پیام جهانگیری، شاعران خوش آتیه و جوان اردبیلی، تقدیم شده، ضرر نمی‌کنید:

* این پرده‌ها که پنجره‌ها را گرفته‌اند از من عبور نور و هوا را گرفته‌اند

* وَ شعر پنجره‌هایی ربوده از کلمات دری به روی جهان‌ام گشوده از کلمات

 * کسی زبان دلت را غزل کند شاید دهان شعر ترا پرعسل کند شاید

 وَ بیتی از غزلستان چشم‌هایت را به شعر ساده بیاید بدل کند شاید

**کاظم نظری بقا، شاعر پرشور اردبیلی، ده‌ها اثر منظوم در شعر فارسی و ترکی مدح و مرثیه دارد با تمام تنوع در شعر و اندیشه. از این که به غزل مدرن امروز توجه خاصی دارد و شاعران جوان اردبیل را تشویق می‌کند، نام ماندگار شعر اردبیل خواهد بود. او شاعری نوگراست؛ حتی در غزل، او فرق نسیم صدا و قارقار کلاغان ناتمام را می‌داند.باقی بقایتان داینان!

 روزنامه اطلاعات

نگارش در تاريخ پنجشنبه نهم مرداد 1393 توسط بقا
برای کاظم نظری بقا که با عکسی کنار فلسفه، مزامیر باران را ترنم کرد

نجوایت از ترنم هر ساز خوش‌تر است

گلخنده‌ات ز چهچه‌ی ناز خوش‌تر است

 از رسم عشق در هنرستان کهکشان

 عکسی کنار فلسفه‌ی ناز خوش‌تر است

یک کلمه از دهان تو در صنعت کلام

از فن کاربردی ایجاز خوش‌تر است

 عکسی کنار پنجره‌ی نقره‌کوب شب

 با رقص ناز لعبت طناز خوش‌تر است

 سحر سخن ز جذبه‌ی جادوی واژه‌هاست

 پرواز در حوالی اعجاز خوش‌تر است

 از پیچ و تاب ناله‌ی مضراب در سکوت

یک ترجمه ز حنجره‌ی ساز خوش‌تر است

در اعتکاف گوشه‌ی میخانه‌ی «بقا»

یک جرعه می ز قمقمه‌ی راز خوش‌تر است

دارد هر آن‌چه رنگ تعلق زدودنی است

 «ائلچی» شنا به دایره‌ی باز خوش‌تر است

 30/ اردیبهشت/ 93

عباسعلی یحیوی(ائلچی)

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 توسط بقا
یوسف! بگو که چیده برایت دسیسه‌ها؟

 یا دست کیست دوخته از آز کیسه‌ها؟

یک زن/خدا همیشه برای تصاحب‌ات

 پشت نقاب باکره‌گی رفته ریسه‌ها

زیبایی‌ات که بر لب داوود می‌رود

تکرار می‌شود به زبان کنیسه‌ها

 تقویم‌ها به یاد تو هی تازه می‌شوند

 هی غبطه می‌خورند به نام‌ات کبیسه‌ها

 وقتی عبور می‌کنی از کوچه‌های شهر

 عطر شکوفه می‌رسد از روی پیسه‌ها

وقتی که با درشکه‌ات از راه می‌رسی

کف می‌زند برای تو دامن‌پلیسه‌ها

تو کیستی که در همه‌ی جاده‌های عصر؟

 ردّی‌ست از تو در همه‌ی دل‌نویسه‌ها

در هفت‌خانِ وحشتِ دیرینه، سال‌ها

سرگشته‌اند در پی کشف‌ات اودیسه‌ها

نگارش در تاريخ سه شنبه بیستم خرداد 1393 توسط بقا
 

وطن سپرده تن‌اش را به موج‌های شکسته

وَ تخته‌تخته به گِل قایق‌اش دوباره نشسته

وطن غریو سکوتی که توی حنجره مانده

وطن سکوتِ صدایی که مثل ِ بغض، شکسته

شبیه قامت سروی که شاخه‌شاخه خمیده

به سان رشته‌ی سرخی که پاره‌پاره گسسته

وطن دلی که در این روزها به دشنه‌ی دشمن

جریحه‌دار و پر از خون و زخم‌دیده و خسته

وطن پرنده‌ی زخمی در آسمان اسارت

که بال‌های سپیدش به تیر حادثه بسته

وطن همیشه به لب خوانده شعر سبز رهایی

در آرزوی رسیدن به سال‌های خجسته
نگارش در تاريخ شنبه بیستم اردیبهشت 1393 توسط بقا

دفتر شعر مزامیر باران از سوی انتشارات محقق اردبیلی منتشر شد.



برچسب‌ها: مزامیر باران
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط بقا
 

ائلیمیزین احتیشاملی،اوجامان و قوجامان شاعیری، دردلر گوزگوسو، آزادلیغین گور سسی، نیسکیل‌لی گولوش‌لر جارچی سی، سؤزلو گؤزلر و کؤزلو سؤزلر خزینه‌سی، قانلی سحر یارادیجی سی، یارالی دورنالار چیرپینتی سی و اینسان لار وورغونو عاصم معلمه اتحاف اولور.

 

باهار شلاله‌سی تک اشتیاقلی‌سان عاصم

عؤمور باغیندا هله یاز بویاقلی‌سان عاصم

ایشیق یاغیر قلمیندن قارانلیق اؤلکه‌لره

قیزیل گونش اوخویور چیلچیراقلی‌سان عاصم

وطن چؤلونده آلاق چوخدی چیرمالان بیچینه

چیغیرتی‌لار چاغیریر شعر اوراقلی‌سان عاصم

گونش گلیبدی بوگون آی گلیب قورولتایینا

بو سای‌سیز اولدوز ایچینده تیفاقلی‌سان عاصم

بوداق‌بوداق بیتیشیب سؤزلرینده ائل یاراسی

کیتابلارین گؤیه‌ریب خول بوداقلی‌سان عاصم

او داغلی قانلی سحر ائللرین ابد پایی‌دیر

آلین یازیندی ازلدن شافاقلی‌سان عاصم

اسینتی ماهنی‌سی قیزغین نفس‌لرینده گلیر

سؤزونده کؤز دانیشیر درد اوجاقلی‌سان عاصم

اوزونده گولمه‌سه شعرین دوداق‌دوداق گوله‌جک

آزادلیق آینا توتوب، قاندالاقلی‌سان عاصم

دیلین دئییبسن اولدن‌کی وارلیغین ائوی‌دیر

اؤنونده دیل ساتانین قاش قاباقلی‌سان عاصم

اوسانما یاز ائلیوین احتیاجی وار یازیوا

داریخما یاز، هله سن دیل داماقلی‌سان عاصم

عطیر ساچیر نفسین باغچاباغچا دفتریمه

بقا یازیر دنیزه گول واراقلی‌سان عاصم

16/12/92

نگارش در تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 توسط بقا

باغ‌لار ایچین چالیر شعر توپلوسو محقق اردبیلی نشریاتی طرفیندن نشر اولدو

نگارش در تاريخ چهارشنبه نهم بهمن 1392 توسط بقا
 

چقدر خنده‌ی آن پسته‌ی دهان خوب است

چقدر طعم لب و طعم آن زبان خوب است

کنار کودکی‌ات با بهانه‌های عجیب

چقدر پرسه زدن زیر آسمان خوب است

شکوفه‌های تن‌ات بوی سیب می‌گیرد

وَ با تو طعم قشنگ ترنج و نان خوب است

بگیر بر سر من چتر گیسوان‌ات را

که بوسه‌های نهان زیر سایبان خوب است

مرا به خلوت چشم‌ات شبانه دعوت کن

که زیر سایه‌ی پلک تو روزمان خوب است

به شهر خواب تو پرواز کرده می‌بینم

چقدر منظره‌ی باز این جهان خوب ست

کنار مخمل آواز روشن‌ات شب‌ها

صدای ریزش مهتاب پرنیان خوب است

وَ گاه در دل گیلاس من هلاهل ریز

که با تو خوردن از آن جام شوکران خوب است

اگر دوباره نیایی دوباره می‌میرم

که گاه مردن بی‌نام و بی نشان خوب است

نگارش در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1392 توسط بقا
 

سلام حال شما حضرت شماره ی صفر

خوش آمدی به تماشای این هزاره‌ی صفر

هلا! سفینه نشین شاهزاده‌ی کوچک

که جیب‌های تو پر باد از ستاره‌ی صفر

مرا به فرصت دنیای بی عدد برسان

وَ یا به هیچ بدل کن به یک اشاره‌ی صفر

تمام مسأله این است می توان فهمید

که بودن است و نبودن در استعاره ی صفر

اسلایدر

دانلود آهنگ