در تارهاي صوتي بلبل
شعر و نقد ادبي
نگارش در تاريخ شنبه پانزدهم آذر 1393 توسط بقا

 

آن چیزی که از نقد یک مجموعه در نگاه و نظر اول به ذهن خطور می‌کند از چیستی  وچرایی این واژه  در و اقع ایراد واشکال گرفتن از یک اثر است، اما به واقع نقد نه ایراد وخرده گیری ست نه اشکال تراشی . نقد به نوعی  علم ارزیابی و سنجش اعتبار یک اثر است که باید قواعد خاص خود راداشته باشد نقد حمله و دفاع است. حمله به نقاط  ضعف و دفاع از نقاط قوت یک  اثر :

هزار نکته باریک تر زمو اینجاست 

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

-         مواردی که اشاره خواهم کرد در مقام نقد نیست دلگویه هایی بنا به اطاعت امر نظراتی که به ذهن حقیر در این باب رسیده در مقام یک شاعر عرض خواهم کرد.

-         عکسی کنار فلسفه  به عنوان  جدیدترین اثر شاعرِ شناخته شده استان و استاد ادیب وادب پرور استانمان  جناب کاظم نظری بقاست  مجموعه اشعار موزون در قالب غزل  که به چند رباعی  هم درپایان کار زینت داده می شود.

-         از نام مجموعه بدون کنکاش وتامل زیاد می خواهم عبور کنم چرا که نام کتاب در اکثر موارد به سلیقه شخصی و روحیات درونی شاعر برمی گردد و حسی که  از محتوای کل مجموعه یا اثری خاص در مجموعه به ایشان القا شده وتاثیر پذیرفته است . اما دریک دید کلی عکسی کنار فلسفه را برای این مجموعه بدون ربط نمی بینم

-         دغدغه های نظری بقا در عکسی کنار فلسفه عبارتند از :نفس- راه- قارقارکلاغان-آسمان- زمین- زمان- حیرت- پنجره- انتحار- شکایت- وفراتر از محدوده ها خدا

-         مجموعه را بیشتر از آنکه عاشقانه ببینم اجتماعی می بینم به روایت حال مردم این عصر. استفاده از تعابیر و مثل ها و تکیه کلام های  خاص مردم  حال وهوای صمیمی و بدون خط کشی و تکلفی را  پیش روی مخاطب قرار داده است. سایه روشن هایی  از صمیمیت ذاتی شاعر، تصاویری که عاری ازتکلفند.

-        

چقدر ساده و با ذوق و حال بود و صمیمی 

نداشت این همه وحشت نقابهای نخستین

*

از باغ و قارقار و کلاغ و عصا وراه

برف و کلاه و نیمکت و شال خسته ام

- در این مجموعه پیام ها به شکل  داده  های آماری یا نموداری نیست, درغزل های این مجموعه اشعار صرف خلق نظم و شعر چینش نشده اند دربسیاری از ابیات جا برای مکاشفه  واستنباط مخاطب همراه با لذت او به وضوح  درک می شود، کشفی که در پی آرایش ظاهری  واژه ها پنهان شده است

     

آن که مشتاقانه از قید تعلق رسته است

درنظر گاهش مگر منصب چه فرقی می کند

- اگر ذوق  شخصی و گرایش های  خاص و درونی خود را به عنوان یک مخاطب و کسی که شاعر را می شناسد درنظر نگیرم  واز دخالت باز دارم باز بدون تعارف وتردید باید بگویم بقا شاعریست مضمون آفرین. درکنار این امر میزان تکرار واژهای خاص که مورد بهره گیری  شاعر است در پر جاذبه ترین قالب شعر فارسی یعنی غزل باعث خلق مضامین و تصاویر بدیع شده است

 به ابر می رسد این جاده بی پرنده وبی بال

 چقدر آه بلند است نامه ی اتوبان

*

 به رگ رگ  ریه های  زمان هوا نرسید

چهارسوی  زمین را مگر حصار گرفت

-         استفاده از محاوره  کلمات دم دست مردم درادبیات و شعر امروز  رواج زیادی پیدا کرده. چیزی که در این مجوعه هم دیده می شود. حال باید ببینیم  شاعران تا چه  حد توانسته اند  از ظرفیت های این امر استفاده کنند  وتا چه اندازه به زیبایی شعر کمک کرده یا بالعکس به بافت شعر لطمه زده اند.

من که شخصن این دوبیت را دوست د ارم:

 

بازم سه شنبه های پریشان  خط خطی  

سرد و تکیده مثل زمستان خط خطی

 بازم شروع من وسپس من ومن ومن

 باجمع شاعران سخندان خط خطی

- قرینه سازی  تقارن وتوازن میان دومصراع از مواریث قصیده سرایان  کهن ماست

      شب های سرد بی تو وتب های  پیش رو

      تب های بی نهایت وشب های پیش رو

- زبان شعر زبان نسبتا یکنواخت وقابل قبولیست. شاعر دوشادوش زبان ساخته وپرداخته ی شده عصر خود حرکت می کند تا زبان اتو کشیده  وحد ومرز دار برخی سبک ها و سیاق های شعری.

- به عقیده من این ردیف و قافیه است که شعر را می سراید نه شاعر

نقش برجسته ی ردیف خوب وانتخاب متفاوت ان که کمتر دست فرسود شده باشد از بارزترین ویژگی هایی ست که در این مجموعه می بینیم.  جدای از مقایسه تاثیر و گیرایی  ردیف درابیات, موفق عمل کرده است. انتخاب متنوع و متفاوت ردیف جز یک یا دومورد در تمام کارهای این مجموعه هست. ردیف هایی مثل: پیش رو- مخوف- بدلی- سرگیجه گرفته- شخصن- و..

- مجموعه از تنوع وزنی  قابل قبولی برخورداراست. وجود چند غزل با وزن بلند بر تازگی وترینگی  مجموعه افزوده است.

- شاعر از هنرمندی های زبانی و بازی های زبانی  صنایع ادبی, تلمیح وتشبیه نیز به نحو خوبی بهره می گیرد و می کوشد آرایه های  ادبی را به رخ خواننده نکشد، البته رازناکی پاره ای از بیت ها مه آلودگی دلچسبی به اشعار داده است.

وقتی که ازمعاشقه لبریز می شوی

بدمست می شوی هوس انگیز می شوی

وقتی که برلبان ترت بوسه می وزد

مانند آتش جگرم تیز می شوی

حسن مطلع،  حسن تکرار و ادامه ادبیات و حسن ختام غزلهایی از مجموعه عکسی کنار فلسفه در جای خود قابل تامل هست"فصل فروپاشی  جهان" نمونه بارز این گفته است.   

درکنار این همه زیبایی و تازگی و احساس های عمیق می خواهم به خودم این جسارت را بدهم که به چند مورد جزئی که باعث شده دربین این لذت بردن وقفه ها ومکثهای کوتاهی برایم پیش بیاید اشاره کنم... و طبیعتا این مکث ها دربسیاری از موارد کاملاشخصی ست و از قدرت قلم شاعر نمی کاهد.

- انتخاب نام رو به عنوان شناسنامه یک اثرتکرار کردیم .. من نمیدانم چرا این امر و ارتباط مورد نظررا در تب طوفانی تنت- صلیب حکمت- فارغ  ازمعادله- مرگ بوتیمار – قزل آلای افتاب احساس نکردم

        دروغ و هرزگی ولودگی نبود یقینن

        درآیه های نجیب کتابهای نخستین

               نجابت آیه ها ایجاب می کرد که دروغ نباشند این درست ! اما آیا این تندی وسخت گیری برای رساندن یک مضمون یا تصویر لازم بود؟

-         بیت آخر روزنامه اتوبان لغزش وزن احساس کردم حال یا ازخواندن من است یا مشکل چاپ ونگارش یا.. چیز دیگری نمی تواند باشد.

-         وجود 7 رباعی در پایان کار برایم به سوال تبدیل شده ..آیا اگر نمی بود ضربه ای به کلیت کار می زد؟

-         ازجبر جدا گشتن تاریخی سیمین

-         هر سطر از این نادره سرگیجه گرفته 

وجود این بیت مطمئنا به خاطر یک قافیه بیشتر نمی تواند باشد. هرچه که هست ارتباط عمودی کار را تحت الشعاع قرار داده است.

- بال پرندگان هوایی شکسته اند: حذف "را"  حذف زیبایی نبود دراینجا!

حرف آخر اینکه اگر از یک منظر کلی این کتاب را سبک سنگین کنیم به راستی آن قدر بیت خوب  و زیبا درمی یابیم که جایگاه وموقعیت کنونی استاد بقا را در شعر اردبیل اثبات می کند وصحه ایست بر نام  بلند وروشن ایشان

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط بقا

بازباروري و بازيافت كلمات در عكسي كنار فلسفه

نگاهي به مجموعه غزل عكسي كنار فلسفه دكتر كاظم نظري بقا

آيدين ضيايي

غزل امروز نه تنها توانست هویتش را حفظ کند بلکه توانست به دنیاهای تازه تری هم سرك بكشد.از اين رو ديگر نمی توانیم غزل امروز را كاملن در چهارچوب قالب های کلاسیک قرار دهیم. به این معنی که اصطلاح کلاسیک در مورد غزل های مدرن و حتی فرا مدرن امروزی دیگر جواب گو نیست. و جالب این جاست که این قالب با پویایی تمام هر روز در حال حرکت و تغییر است و هر روز کارهای تازه تری در این قالب را می توان سراغ گرفت. آنچه مهم است این است که غزل امروز دیگر به عنوان یک فراروایت؛ دارای هیچگونه اتوریته ای بر روی ارکان یک متن نیستند ، قدرت و مشروعیتش مورد تردید قرارگرفته و از اریکه ی قدرت به زیر کشیده شده است اما نه برای نابودی بلکه برای آزاد کردن آن از قید و بند پیش فرضها و پیشداوری ها و گشایش عرصه ها ، فضاها و افقهای تازه برای استفاده از حداکثر پتانسیلهای نهفته در ذات آن و امکان بازباروری و بازیافت ش فراهم شده است....

در غزل امروز جزئي نگري به محيط پيرامون،كلي گويي هايي كه پاشنه ي آشيل شعر براي مخاطب امروز بود را تحت الشعاع قرار مي دهد، كلي گويي هايي كه اغلب شعر گذشته را تسخير كرده بود و شدت استعمالشان، آن ها را به كليشه ها و تكرار هايي كسل كننده تقليل داده بودند. البته نمي توان با اين استدلال ،غناي زباني و تسلط شاعر گذشته بر زبان را منكر شد و به همين سهلي و سادگي از آن عبور كرد، بلكه نظر راقم سطور، توجه به زبان انسان امروزي در غزل معاصر است، چيزي كه بقا چه در مجموعه ي اخير و چه در زبان و بيان شعر مختص به خودش به تأسي از رويكرد غزل مدرن وجهه ي نظرش قرار مي دهد.

زبان شعر بقا در "عكسي كنار فلسفه"، تلفيقي از زبان فاخر و زبان ساده و كاربردي ست، اين شكل كاربرد به رغم تخطي از مولفه پذير بودن و نگاه گزاره اي به شعر معاصر كه در وضعيت غلبه گر، توان ش را صرف زبان ساده و مصطلح امروز كرده است، بقا را صاحب زبان و سبكي منحصر به فرد مي كند، همين انحصار شيوه ي كاربرد كلمات در شعر او، شعر بقا را صاحب هويت مستقل و خودبنياد كرده كه نه استعلاي قدما را چشم بسته اعمال مي كند و نه ساده انگاري زباني امروز را با نيت ويترين سازي معاصرت شعري برمي تابد. بقا به فراخور شعر، و توانايي شاعرانه اش به یک واژه، بار شاعرانه می دهد و یا به کلی واژه را مسخ می کند.

از آبگينه ي چشم كلاغ ،منعكسم

و در كوير شبح، رقص تن تتن زده ام

به چارميخ اسارت كشيده ام تن روح

شراب كوسه ز مرگابه ي چرن زده ام

يا

تهران مخوف رشت مخوف اصفهان مخوف

صحرا مخوف دشت مخوف آسمان مخوف

شمران سياه و خانه سياه و اوين سياه

زندان مخوف گور مخوف استخوان مخوف

 بقا جواز ورود هر واژه و تركيب را به شعر صادر کرده است. چه اين واژه ها و اصطلاحات فرنگي باشند و چه دعوت از تركيباتي مثل ساعت پنج عصر گارسيا لوركا بوده باشد. اصلن اين يكي از ويژگي ها ، مشخصات و مختصات شعر بقا ست .البته بقا در به كار بردن اين شيوه و سياق وسواس به خرج مي دهد تا شرط "خوب شعر گفته شدن و شعر خوب گفتن" در شعرهايش صدق كند از اين رو بقا معناي جايگاه اين كلمات براي استحصال بار شاعرانه شان را كشف مي كند تا كلمات بتوانند جایگاهی در شعر داشته باشند و در جایگاه درستشان بنشینند.

ميكروفون رعشه رعشه روح اش را روي سن قطعه قطعه بلعيده

بعد در آن فضاي نوستالوژيك ناگهان پاره پاره پاشيده

در سكانس غروب اسكله ها تانگوي ناشناس اسكلت ش

در خطوط سونات پاييزي با برگمن دوباره چرخيده

يا

ايگناسو رسيد به ميعاد پنج عصر

رقصيد باز شعله ي فرياد پنج عصر

 

ساده گی و صمیمت زبان نیز یکی ديگر از خصوصیات غزل های بقا است. بقا با صمیمیت کامل با مخاطبش شروع به صحبت می کند مثل کسی که با دوستی صمیمی و چندین ساله روبرو شده به فکر فخرفروشی برای مخاطب نیست و قصد فلسفه بافی هم ندارد، بلکه با زبانی که هم خود او با آن راحت تر است و هم براي مخاطبش ناآشنا و یا حداقل غیر صمیمی نیست حرف هایش را بیان می کند.

با شمايم اي خدا شخصن

حرف دارم با شما شخصن

كرده اي و خوب مي دانم

شاعرم از ابتدا شخصن

يا

ترانه ها بدلي عاشقانه ها بدلي

پرنده ها بدلي آشيانه ها بدلي

درخت ها همه با ريشه هاش مصنوعي

شكوفه ها بدلي نوجوانه ها بدلي

می بینیم که چه از نگاه زبان و چه از دریچه ی عناصری که در شعر دیده می شوند مخاطب با چیز نامأنوسی روبرو نیست حتی عناصري که در شعر حضور پیدا کرده اند همان عناصری اند که که مخاطب و شاعر همه روزه با آنها سر و کار دارد فقط دید گوینده نسبت به آنها شاعرانه شده است.

بقا در معاصرت غزل قيد نمي گذارد و شخصي و اختصاصي كردن را به منزله ي مولفه و مشخصه غزل معاصر به معنی قید گذاشتن برای شعر نپذيرفته است به اين معنا كه مثلن چون فلان واژه اي كه عینیت آن امروزه چندان وجود ندارد، پس نبايد در غزل به كار برود را نمي پذيرد، بلكه معتقد است شاعر بايد برای این کارش توجیهی شاعرانه و منطقي داشته باشد. مثلا بقا در شعر "شراب لبو" می خواسته دست به قدمت گرایی بزند یا فضای شعر اين را ايجاب مي كرده که شاعر از واژه ها و فضاهاي كلي براي توصيف معشوقه به شيوه ي قدما بهره بگيرد، ولي اين به معناي خلع سلاح شدن بقا و استفاده ي عينا عين از مضامين كلاسيك نيست، بلكه در بطن استفاده این دست کلمات کشفی نهفته است که شاعر حیفش آمده از آن دست بشوید.

بعضي فقط به پيرهنش گير مي دهند

يك عده نيز از همه سو حرف مي زنند

يك عده موشناس قديمي نشسته اند

از شيوه هاي پيچش مو حرف مي زنند

درغزل بقا با تاثیرپذیری از فضای جدید ادبی در حوزه ی غزل معاصر - طوری که سراغ داريم- به محور عمودی نیز توجه فراوانی صورت گرفته، این توجه نیز تنها در حد معنی باقی نمانده و به فرم و ظاهر شعر نیز سرایت کرده است. بقا معمولا تلاش مي كند در طول یک شعر از واژه هایی استفاده كند که نه تنها از نظر معنوی بلکه از دیدگاه موسیقیایی نیز با هم، هم خوانی داشته باشند. توجه به محور عمودی در غزلهاي بقا ظرفیت فضاسازی مناسب تری را نیز به او داده است.

نگاه اجتماعی در اشعار بقا به تبعيت از فضاي غزل معاصر به چشم مي خورد از اين رو غزل بقا هم به تأسي از نگاه محتوايي غزل های اجتماعی که در این چهارچوب به نقد ناهنجاری های اجتماعی محیط مي‌پردازد نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

از كارها نگو همه را ساده ساختند

در پيچ هاي ذهن شما جاده ساختند

حتا براي اينكه نگردي اسير خاك

آن ها برات خانه ي آماده ساختند

مسجود آسماني فوج فرشتگان

سجاد را نهاده و سجاده ساختند

نکته ی دیگری که در مورد غزل هاي بقا صادق است و هم چنین می توان آن را به عنوان یکی دیگر از ویژه گی های برخي از اشعار او بر شمرد این است که بقا برای بیان حرف های کلانش از عناصری بسیار محدود استفاده کرده، عناصری که شاید اگر در ادبیات کلاسیک به عنوان یک شعر شکل می یافت فقط دست مایه ي یک بیت قرار می گرفت، اما در این جا می بینیم که بقا به یاری آنها یک غزل چند بیتی سروده طوری که نه برای مخاطب خسته کن وتکراری است و نه این که بتوان گفت حرفی برای گفتن ندارد، بلکه کم بودن عناصر در بعضي از اشعار بقا باعث شده كه از تراکم تصاویر در یک شعر كاسته شود و این اجازه را به مخاطب بدهد تا از زاویه های مختلف بتواند به راحتی تمام آنچه که در شعر وجود دارد را به راحتی درک کند.

از روزهاي خسته ي بي حال خسته ام

از درگذشت ساده ي هر سال خسته ام

فكري به حال شيوه ي تكرارها كنيد

از بازپخش اين همه سريال خسته ام

یکی دیگر از مواردي كه در اشعار بقا به چشم مي آيد، توجه به وزن، قافیه و ردیف های جدیدتري است که چه از نظر موسیقیایی و چه از نگاه محتوا و درونمایه باعث تولید لذت بیشتری برای مخاطب می شود. استفاده  از رديف هايي كه کمتر مورد استفاده قرار گرفته اند و یا تا به حال استفاده نشده اند که این نکته باعث شده بقا گاهي  به ردیف های ترکیبی هم روی بیاورد تا بتواند در این زمینه کارهای جدید تری را ارائه دهد.

اي روزهاي باطله بازي تمام شد

خوابيد باد غائله بازي تمام شد

باغ آفتاب و آينه را در قمار باخت

آمد به سر معامله بازي تمام شد

اما اگر بتوان مصداقي براي تصديق با مسما بودن عنوان مجموعه ي اخير از بقا ارائه كرد و نمونه اي براي همدلي كردن با "عكسي كنار فلسفه"جست و بر شمرد، شعر "توييده ي اوييده ي" بقاست. برساخت جديدي از ضماير در اين شعر، ضماير را به لحاظ مفهومي بيشينه كرده و بار مضاعفي را بر آنها تحميل مي كند طوري كه شاعر بر نيت خطابي اش به اين صورت مي افزايد.

اويم، تو ام، توييده ي اوييده ام هنوز

هر سو تن ام تنيده به سوسوي برزخي...

در پايان،"عكسي كنار فلسفه ي" بقا را در كل مي توان ادامه ي منطقي روند شعري و شاعري  او در پروسه‌ي تطور و تكامل شعرهاش دانست.

          

نگارش در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط بقا

"عکسی کنار فلسفه" دفتری است گشوده که خود را ذیل جلد به عنوان"دفتر غزل" به مخاطب معرفی می کند که بسیار حسرت آن را خوردم که کاش چند رباعی آخر دفتر، معرفی درشت و ادعای روی جلد را خراب نمی کرد؛ چراکه اگر آن ها نیز نمی بود، چیزی از محتوای آن کاسته نمی شد. جناب آقای کاظم نظری بقا را با آثار بسیار شناخته ام و اشعار زیبایی از ایشان را به زبان های فارسی و ترکی خوانده ام. وی همیشه با علاقه و مطالعات پیوسته ادبیات را دنبال کرده است و در آثارش مایه های معنوی، اخلاقی، فلسفی و مذهبی تأثیری بسزا داشته و جریان فکری دنیای شعری اش را شکل داده است.

دفتر حاضر که ظاهرا آخرین اثر شاعر است، تحولاتی چشمگیر را نسبت به آثار قبلی به سینه دارد که حتی با خواندن چند غزل به صورت اتفاقی و تورقی هم می توان به قوت و تفاوت آن پی برد، گویا که شاعر در درون خود با دایره ی واژگان آشتی برقرار کرده است و صرف نظر از واژگانی چند که حامل حس و حالی سنگین و دور از هوای امروزاند، واژگانی صمیمی و ساده، رفاقت خوبی را با شاعر به مهمانی نشسته اند.

مجموعه ی "عکسی کنار فلسفه" سعی کرده همپای حرکت جامعه در زمان پیش بیاید و سعی کرده که زبان و مایه انگاری های خود را تغییر دهد بدون این که به تعهد و نگاه شاعرانه ی آثار پیشین صدمه ای بخورد. همنشینی های پارادوکسیکال در متن برخی غزل ها، به شعر قوت و انسجام افزوده و سواد شاعر را به رخ می کشد مثل: "بال کبوتران هوایی شکسته اند/ از ماهیان هوای شنا را گرفته اند" یا "در هر بهارم صد خزان دارم/ پاییز سردی در نهان دارم"

یا "هم استخوانی مانده در حنجر/ هم خنجری در استخوان دارم" که البته در انتهای همین غزل "از زخم تاریخی" شاعر خود ادعا کرده که بر زبان شعر ایمان داشته و بر شعر زبان نیز متکی است و همین بیت نیز نشانه ی همین بوده و خواسته که این ادعا را اثبات نماید.

البته زبان و لحن شعر شاعر، به صورت یکدست نبوده، در جایی بسیار صمیمانه و دوستانه است مثل: با شمایم ای خدا شخصن/ حرف دارم با شما شخصن" با نمونه های دیگر غزل ایشان در یک فضای شعری یکدست و شسته رفته نیست و "آلبوم شیک" با "سکر شور و کرشمه" نمی‌خواند، در حالی که هر دو عبارت در یک بیت از یک غزل گنجانیده شده و به نظر می رسد که باز تکلیف شاعر با زبان شعری اش در دوره ای که زندگی می کند روشن نیست.

و ابیاتی از جمله "و دست های عجیبی کسی نیاید اگر/ زمین صاف غزل را گسل کند شاید" و واژه هایی مثل "چرن" و "پرن" و  "چریدن" که غریب و نامأنوس است مخاطب را اذیت کرده و شخصاً توی گلوی حقیر مانده است و به نظر می رسد که شاعر اصلاً نخواسته از خیر قافیه بگذرد. به طور مثل: " یک مار هندی از دل موهات سر زده" یا " آهوی چشم های قشنگ" نمی‌آید، همچنین است " در امتداد مرتع روحم چریده تا... و بیت " در سکانس غروب اسکله ها، تانگوی ناشناس اسکلت اش" فضای شعری متفاوتی را به تصویر کشیده است.

شروع بعضی از غزل ها فوق العاده گیرا و جذاب است و در برخی دیگر به ابیات چشمگیر و گل درشتی رسیدم و مع الأسف ابیات قبل یا بعدترش از زیبایی آن کاسته و غزل را به سقوط واداشته است و مخاطب را تا پایان کار، همراه خود نتوانسته به دنبال بکشد، اما صرف نظر از آن همان ابیات قوی، در وهله ی اول، مخاطب را اقناع می کند که با شاعری باسواد و مجرب طرف است.

از طرفی نگاه بدیع و تازه به پدیده های اجتماعی به چشم نمی خورد و آنچه هست یا مونولوگ‌های تنهایی شاعر است و یا دلمشغولی های ساده ی روزمره که خطاب به خداوند سروده شده که نتوانسته در نهایت معجزه ی ساده ی زیبایی را به مخاطب نشان دهد و وی را غرق در حس عمیق شاعرانه نماید. هرچند شاعر بسیار سعی کرده که از متعارف های معمولی همیشگی بیرون بیاید و موفق هم بوده در آن، چرا که اثر حاضر بسیار متفاوت تر از آثار دیگر شاعر است اما با این همه از کلیشه ی واژه های دهه‌ی قبل که شاعرانی چون سعید میرزایی و سیدمهدی موسوی که غزل را با نقابی به اسم غزل پست مدرن معرفی کردند و به عقیده ی حقیر به غیر از صرف نامتعارف بودن غزل دهه ی ماقبل را به تعالی چندانی نرسانید، استفاده کرده که در روزهای حاضر نمی توان از آن به عنوان تغییری زیبا یاد کرد و یا همانند شاعرانی چون فاضل نظری و سعید حیدری در حس و حال شاعرانه و ارجاع های دلنشین فرورفت.

علی ایحال آن چه زیبا و امیدوار کننده است، انتشار مجموعه ای است که روی آن عبارت دفتر غزل به چشم زیبا می آید و می تواند هنوز به تنفس غریبانه ی قالب غزل میدان بدهد و توجه اهالی غزل را به خود جلب کند که این برای حقیر نیز مایه ی افتخار و خرسندی بسیار است.

با احترام و علاقه

الناز سرخانلو

پاییز 93

نگارش در تاريخ یکشنبه یازدهم آبان 1393 توسط بقا
 

به خاک کربلا از پرنیان شن کفن دارم

حسین‌ام رخت خواب تازه‌ای از یاسمن دارم

کنارم با جوانان رشید هاشمی گویی

درختستان سبزی نارون در نارون دارم

کواکب روشن‌اند ازآفتاب صبح چشمان‌ام

شبان تیره را خورشیدی از وجه‌الحسن دارم

به آذین بهشت‌اش غرفه‌غرفه می‌روم زیرا

هزاران باغ سرخ از لاله‌های پیرهن دارم

به گودالی که درآن کهکشان‌ها غرق تسبیح‌اند

فلک را آسمان در آسمان آن جا پرن دارم

"مرا عهدی‌ست با جانان "، "که دیگرگون نخواهد شد"

اگرچه کوفه‌کوفه یاور پیمان شکن دارم

به جشن خون فراخوان کرده‌ام یحیی و عیسی را

که من در معبد ذبحاً عظیما انجمن دارم

لبان‌ام هر تبسم سوره‌سوره شکر می‌خواند

به بالای بلند نی، بحمدالله وطن دارم.

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 توسط بقا
  

عصر دوشنبه مورخ 21/7/93 در سالن فوقانی نمایشگاه دائمی اردبیل که میزبان دهمین نمایشگاه کتاب اردبیل بود، دفتر غزل عکسی کنار فلسفه نقد شد. این جلسه ی نقد که توسط  اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزارشده بود به همت جناب محمود مهدوی به اجرا درآمد. در این جلسه تعدادی از شعرا و اهل ادب خاصه از قشر جوان شرکت داشتند. منتقدین برنامه آقایان دکتر شهریار نعمتی، آیدین ضیایی، پیام جهانگیری و خانم ها شبنم فرضی زاده و الناز سرخانلو بودند. پس از شروع جلسه توسط مهدوی آقای آیدین ضیایی بالای سن رفته و پشت تریبون قرار گرفتند. به بخشی از نقد ایشان اشاره می شود:

غزل امروز نه تنها توانست هویتش را حفظ کند، بلکه توانست به دنیاهای تازه تری هم سرک بکشد از این رو دیگر نمی توانیم غزل امروز را کاملن در چارچوب قالب های کلاسیک قرار دهیم، به این معنی که اصطلاح کلاسیک در مورد غزل های مدرن و حتی فرامدرن امروزی دیگر جوابگو نیست... در غزل امروز جزئی نگری به محیط پیرامون، کلی گویی هایی که پاشنه ی آشیل شعر برای مخاطب امروز بود را تحت الشعا قرار می دهد، کلی گویی هایی که اغلب شعر گذشته را تسخیر کرده بود و شدت استعمالشان، آن ها را به کلیشه ها و تکرارهایی کسل کننده تقلیل داده بود... زبان شعر بقا در عکسی کنار فلسفه تلفیقی از زبان فاخر و زبان ساده و کاربردی است. این شکل کاربرد به رغم تخطی از مؤلفه پذیر بودن و نگاه گزاره ای به شعر معاصر که در وضعیت غلبه گر، توان اش را صرف زبان ساده و مصطلح امروز کرده است، بقا را صاحب زبان و سبکی منحصر به فرد می کند... بقا جواز ورود هر واژه و ترکیب را به شعر صادر کرده است. چه این واژه ها و اصطلاحات فرنگی باشند و چه دعوت از ترکیباتی مثل ساعت پنج عصر گارسیا لورکا بوده باشد. اصلن این یکی از ویژگی ها، مشخصات و مختصات شعر بقاست..

میکروفون رعشه رعشه روحش را روی سن قطعه قطعه بلعیده

بعد در آن فضای نوستالژیک ناگهان پاره پاره پاشیده

در سکانس غروب اسکله ها تانگوی ناشناس اسکلت اش

در خطوط سونات پاییزی با برگمن دوباره چرخیده

سادگی و صمیمیت زبان نیز یکی دیگر از خصوصیات غزل های بقاست. بقا با صمیمیت کامل با مخاطبش شروع به صحبت می کند مثل کسی که با دوستی صمیمی و چندین ساله روبرو شده. به فکر فخرفروشی برای مخاطب نیست و قصد فلسفه بافی هم ندارد، بلکه با زبانی که هم خود او با آن راحت تر است و هم برای مخاطبش ناآشنا و یا حداقل غیرصمیمی نیست حرف هایش را بیان می کند

با خدایم ای خدا شخصن

حرف دارم با شما شخصن

... اگر بتوان مصداقی برای تصدیق بامسما بودن عنوان مجموعه ی اخیر از بقا ارائه کرد و نمونه ای برای همدلی کردن با عکسی کنار فلسفه جست و برشمرد، شعر توییده ی اوییده ی بقاست. برساخت جدیدی از ضمایر در این شعر، ضمایر را به لحاظ مفهومی بیشینه کرده و بار مضاعفی را بر آن ها تحمیل می کند، طوری که شاعر بر نیت خطابی اش به این صورت می‌افزاید.

اویم، توام، توییده ی اوییده ام هنوز

هر سو تن ام تنیده به سوسوی برزخی...

پیام جهانگیری دومین منتقدی بودند که پشت تریبون قرار گرفتند

 

در میان برنامه، شعرخوانی احسان محمدی حال و هوای تازه و نشاط آوری به جلسه داد و سپس در ادامه خانم شبنم فرضی زاده جهت ارائه و قرائت نقدشان به سن دعوت شدند. به گوشه هایی از اشارات خانم فرضی زاده می پردازم:

دغدغه های بقا در عکسی کنار فلسفه عبارتند از: نفس، راه، قارقار کلاغان، معادله، آسمان، زمین، زمان، حیرت، پنجره، انتحار، شکایت و فراتر از محدوده ها خدا.

مجموعه را بیشتر از آن که عاشقانه ببینم اجتماعی می بینم به روایت حال مردم این عصر. استفاده از تعابیر و مثل ها و تکیه کلام های خاص مردم، حال و هوای صمیمی و خط کشی و تکلفی را پیش روی مخاطب قرار داده است. سایه روشن هایی از صمیمیت ذاتی شاعر تصاویری که عاری از تکلفند

چقدر ساده و باذوق و حال بود و صمیمی

نداشت این همه وحشت نقاب های نخستین

*

از باغ و قارقار و کلاغ و عصا و راه

برف و کلاغ و نیمکت و شال خسته ام

در این مجموعه پیام ها به شکل داده های آماری یا نموداری نیست. در غزل های این مجموعه اشعار صرف خلق نظم و شعر چینش نشده اند. در بسیاری از ابیات جا برای مکاشفه و استنباط مخاطب همراه با لذت او به وضوح درک می شود. کشفی که در پی آرایش ظاهری واژه ها پنهان شده است

آن که مشتاقانه از قید تعلق رسته است

در نظرگاهش مگر منصب چه فرقی می کند

...مجموعه از تنوع وزنی قابل قبولی برخوردار است. وجود چند غزل با وزن بلند بر تازگی و ترینگی مجموعه افزوده است. شاعر از هنرمندی های زبانی و بازی های زبانی صنایع ادبی نیز به نحو خوبی بهره می گیرد و می کوشد آرایه های ادبی را به رخ خواننده نکشد. البته رازناکی پاره ای از بیتها مه آلودگی دلچسبی به اشعار داده است

وقتی که از معاشقه لبریز می شوی

بدمست می شوی هوس انگیز می شوی

وقتی که بر لبان ترت بوسه می وزد

مانند آتش جگرم تیز می شوی

وجود هفت رباعی در پایان کار برایم به سؤال تبدیل شده، آیا اگر نمی بود ضربه ای به کلیت کار می زد؟

از جبر جدا گشتن تاریخی سیمین

هر سطر از این نادره سرگیجه گرفته

وجود این بیت مطمئنا به خاطر یک قافیه بیشتر نمی تواند باشد. هرچه که هست ارتباط عمودی کار را تحت الشعاع قرار داده است.

خانم سرخانلو به جهت اعتذاری که داشتند نتوانسته بودند در جلسه حاضر شوند، اما نقد خود را فرستاده بودند که به علت تقریبا طولانی شدن جلسه فرصتی برای قرائت آن پیش نیامد اما به فرازهایی از نقد ایشان اشاره می شود:

"عکسی کنار فلسفه" دفتری است گشوده که خود را ذیل جلد به عنوان"دفتر غزل" به مخاطب معرفی می کند که بسیار حسرت آن را خوردم که کاش چند رباعی آخر دفتر، معرفی درشت و ادعای روی جلد را خراب نمی کرد؛ چراکه اگر آن ها نیز نمی بود، چیزی از محتوای آن کاسته نمی شد. جناب آقای کاظم نظری بقا را با آثار بسیار شناخته ام و اشعار زیبایی از ایشان را به زبان های فارسی و ترکی خوانده ام. وی همیشه با علاقه و مطالعات پیوسته ادبیات را دنبال کرده است و در آثارش مایه های معنوی، اخلاقی، فلسفی و مذهبی تأثیری بسزا داشته و جریان فکری دنیای شعری اش را شکل داده است.

دفتر حاضر که ظاهرا آخرین اثر شاعر است، تحولاتی چشمگیر را نسبت به آثار قبلی به سینه دارد که حتی با خواندن چند غزل به صورت اتفاقی و تورقی هم می توان به قوت و تفاوت آن پی برد، گویا که شاعر در درون خود با دایره ی واژگان آشتی برقرار کرده است و صرف نظر از واژگانی چند که حامل حس و حالی سنگین و دور از هوای امروزاند، واژگانی صمیمی و ساده، رفاقت خوبی را با شاعر به مهمانی نشسته اند...

جلسه ی نقد با سخنرانی جناب دکتر نعمتی ادامه یافت و ایشان مطالبی را از زوایای گوناگون یادآوری کردند که عنوانین برخی از گفته هایشان ذکر می گردد:

- ترکیب سازی به مثابه یکی از مؤلفه های سبکی شاعر

- شخصی بودن کامل مجموعه

- نگاه اجتماعی اشعار

- پرداختن به مضامین خستگی، دلزدگی، سرخوردگی و هیچ انگاری

- خلق مضامین جدید با استفاده از کلمات کلاسیک

و نیز اشاراتی داشتند به صنایع بدیعی، تلمیحات معاصر، موازنه های شعر و استوار بودن اشعار بر پایه ی زبان.

در پایان جلسه نیز من پشت تریبون رفته و ضمن قدردانی از برگزارکنندگان مراسم و شرکت کنندگان و ناقدان محترم به دو مورد اشارت گذرایی کردم و یکی از آن دو ویژگی های جلسات نقد بود که عناوین آن عبارت بودند از:

- درک صحیح از مفهوم نقد

- گریز از لفظ بازی

- نگاه عمیق به متن اثر

- قدرت فهم و ادراک متن اثر

- اَنایی با انواع مکتب ها و سبک ها و جریان های شعری

- آگاهی از سنن ادبی در حوزه های کلاسیک و معاصر

- رعایت اعتدال در همه ی زمینه ها

دومین مورد  نگاهی گذرا به عوامل شکل گیری این دفتر غزل بود که به عناوینش ذیلا اشاره می‌شود:

- نگاه متوسعانه به گسترش معنا در غزل

- اکتساب تجربیات سوررئالیسی و آزاد گذاشتن جریان حس شاعرانه

- حرکت در راستای نوآوری های غزل امروز

- رهاسازی انرژی واژه ها

- گسستن قیود پیش اندیشیده ی ذهنی

- گرایش به گریز از قیودات گرامری زبان

22/7/93

نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 توسط بقا
بزرگداشت شیون فومنی در فومن(هفدهمین سال خاموشی شیون)

18 شهریور 93 جناب استاد دلداه زنگ زدند که در 27/6/93 مصادف با روز شعر و ادب قرار است در شهرستان فومن مراسم بزرگداشتی برای شیون مرحوم برگزار شود. مطابق صحبتهایی که آقای دلداده با فرزند شیون، یعنی حامد آقا کرده بودند قرار براین بوده که دو نفر شاعر هم جناب دلداه برای مراسم دعوت کنند . ابتدا به من زنگ زدند و نفر بعدی هم با مشورت بنده جناب فرید تایید شد. روز بعد جناب دلداه دوباره تلفن کردند که اسامی را به حامد دادم و رفتنمان به فومن تثبیت شد. روز موعود فرارسید و در 27 شهریور با ماشین بنده به سمت فومن حرکت کردیم. در آستارا توقف کوتاهی برای صرف ناهار داشتیم . رأس ساعت پنج عصر که زمان شروع برنامه بود به سالن برگزاری برنامه که در داخل اداره ی فرهنگ و ارشاد شهرستان فومن بود رسیدیم. فرزند ارشد مرحوم شیون به استقبالمان آمدند. ساعت پنج و نیم برنامه به صورت رسمی شروع شد. آمفی تئاتر ارشاد برای شهر نسبتاً کوچکی مثل فومن مناسب بود. تمام آمفی تئاتر از مدعوین پر شده بود. پس از قرائت قرآن مجری برنامه جناب جمشید عباسی از رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آقای شهیدزاده جهت خیر مقدم گویی دعوت به عمل آورد. نویسندگان و هنرمندان سرشناسی هم در جلسه حضور داشتند. آقایان اداره چی، وحدتی، بشرا و خانم پروانه معصومی. اولین شاعر آقای حسین دلخوش از فومن بودند که به زبان محلی شعر خواندند. اغلب شاعرانی که به سن دعوت شدند به گیلکی شعر می خواندند. بعد از آقای فرخ عالیانی، کلیپی در مورد شیون که بیشتر دوستان دیرین او به اظهار نظر پرداخته بودند پخش شد. پس از شعرخوانی گیلکی آقای مرادیان گروسی مدیرکل فرهنگ و ارشاد استان آقای دکتر فاضلی پشت تریبون رفته و پس از خیر مقدم در مورد اشعار نمایشی شیون از نظرگاه نشانه شناسی مباحثی را مطرح کردند. ایشان از ملاکهای شعر نمایشی گفته و آنها را با یکی از اشعار محلی شیون تطبیق می دادند. انصافاً سخنرانی خوبی ارائه دادند، اما بدون خبر و پس از سخنرانی شان جلسه را ترک فرمودند که باعث رنجش برخی از مدعوین شهرستانی شد. نکته ای که ضمن سخنرانی و خوانش اشعار شیون توسط دکتر فاضلی شایان توجه است این بود که حاضرین همراه جناب دکتر فاضلی یکصدا شعر شیون را می خواندند و این دقیقاً نشانگر این بود که مردم گیلان چقدر با شعرهای شیون مأنوسند و چقدر این اشعار در بینشان ساری و جاری است و چقدر مردم دوستدار شاعران مردمی اند، شاعرانی که دردها و آلام همنوعان خود را فریاد می زنند. آقای اکبر اکسیر شاعر شهیر آستارایی نفر بعدی بود که به صحنه آمد و پس از سخنرانی کوتاه و پرشوری که اغلب با تشویق حضار همراه بود چند قطعه از اشعار طنزآمیز خود را فرائت کردند که باز مورد تحسین قرار گرفت. آنک سید فخری نژاد دختر شیون فومنی پس از اکسیر پشت تریبون رفت و پس از سخنانی کوتاه اشعاری از شیون را که خودش به زبان انگلیسی ترجمه کرده بود قرائت کرد. استاد دلداه یار دیرین و صمیمی شیون و خانواده اش و کسی که بسیاری از اشعار شیون را از حفظ می خواند نفر بعدی بود که سخنرانی کوتاهی در مورد شیون و شعرهایش نمودند. بین راه که می آمدیم ماجرای آشنایی اش را با شیون از جناب دلداه پرسیدم . گفتند سالهای 62/ 63 بود که در منزل جناب علیایی در کرج توسط بیژن بختیاری و مرحوم آذرشاهی با ایشان آشنا شدم . می گفتند پس از اینکه شیون در آن جلسه اشعاری را قرائت کردند تحسین مرا برانگیختند و من صحبتهایی در باب شعر ایشان نمودم و این سرآغاز آشناییم بود با شیون که تا به امروز هم این دوستی پس از فوت شیون هنوز هم با خانوده ی گرامی او ادامه دارد. شیون بارها و بارها به اردبیل آمدند و در محافل و مجالس شعری حضور یافتند و شعر خواندند و در بین اهالی ادب و هنر اردبیل محبوبیت زیادی کسب کردند و هنوز هم یاد و خاطره ی ایشان در اذهان صاحبان قلم اردبیل زنده است و حتماً زنده خواهد بود. پس از قاسم پهلوان از صومعه سرا زمان اجرای موسیقی رسید و از اشعار شیون در آن خوانده شد. بعد از موسیقی اولین نفر من بودم که به صحنه فراخوانده شدم. شهریور سال 77 بود که همراه جناب دلداده و جناب ائلچی به رشت آمده بودیم برای تشییع مرحوم شیون. بین راه در اتوبوس غزلی سرودم اما هرگز فرصت قرائت آن پیش نیامده بود، هرچند آن غزل در کتاب دوم ام یعنی "در تارهای صوتی بلبل" چاپ شده و باز همراه گزارش تشییع فومن در کتاب "زوایای تاریک و روشن" با عنوان "افسوس چراغ عاشقی روشن نیست" چاپ گردیده، در جلسه آن غزل را همراه یک رباعی خواندم. پس از فتاح پاریاب از فومن آقای میرحامد سیدفخری نژاد فرزند ارشد و خلف شیون گزارش کارهای انجام یافته از سال 77 تا آن روز را ارائه کردند و همچنین ایجاد بنیاد شیون و موزه ی شیون را تا پایان سال 93 با همکاری نهادهای دولتی رسانه ای کردند. الحق و الانصاف فرزند شیون در این سالهای خاموشی پدرشان زحمات زیادی را متقبل شده اند و تمام هم و غمشان احیای یاد و نام و زنده نگهداشتن آن و چاپ همه ی آثار شیون بوده و هرگز در این راه خستگی مانع کارهایشان نشده است. پس از شعرخوانی خانم ماهرخ حسنی از بندر انزلی، آقای فرید یار و همراه ما به سن دعوت شدند. ابتدا سه بیتی را تقدیم اهالی فومن کردند که سخت مورد استقبال قرار گرفت و بعد غزلی را هم به شیون تقدیم نمودند. بعد از بیژن جامعی نوبت به شوکا نوه ی شیون و فرزند حامد رسید. حامد او را در آغوش خود گرفت و نزدیک میکروفون برد تا شوکا شعر کوتاهی از پدربزرگ خود بخواند که بسیار مورد تشویقات و ابراز احساسات حاضرین قرار گرفت. با درخواست استاد دلداده آقای عباسی مجری مجرب که خود شاعرند غزلی را قرائت نمودند و پس از ایشان مراد قلی پور شاعر صومعه سرایی اشعاری را خواندند که مورد استقبال واقع شد. آخرین شاعر آقای محسن خورشیدی بودند و پس از ایشان هدایایی به همراه یادمان شیون فومنی به شعرا و سخنرانان داده شد و جلسه حدود ساعت 9 شب به پایان رسید. پس از شام در یکی از غذاخوری های فومن همراه حامد به ماسوله رفتیم و شب را در آنجا ماندیم. تا پاسی از شب گرم هم صحبتی شدیم و صبح روز بعد دوباره به فومن بازگشتیم. استاد دلداه با آقای ابراهیم زاده یکی از شاعران خوب رضوانشهری برای 28 شهریور قرار گذاشته بودند. ایشان همراه جناب امانی و جناب ولیی از رشت به فومن آمده بودند که با هم به ویلای ابراهیم زاده در پونل برویم. ناهار مهمان جناب ابراهیم زاده بودیم. بعد از ناهار آقای امانی یکی از آهنگسازان و نوازندگان گیلانی با آقای ولیی نوازنده سنتور اجرای برنامه داشتند. حدود یک ساعت از موسیقی لذت بخش آنها و گاهی آواز جناب ابراهیم زاده بهره مند شدیم. شعرهای زیادی خوانده شد و مسائل گوناگونی بحث شد. آقای حجت ابراهیم زاده کتاب شعر و عکس اخیر خود با نام دریچه ی آبی را به ما هدیه داندند و من نیز سه چهار تا از کتابهایم را به ایشان هدیه دادم. روز بسیار ماندگاری بود که در صفحه ی اذهان مان ثبت گردید و به خاطرات تاریخی پیوست. ساعت چهارنیم عصر از مسیر رضوانشهر به خلخال سمت شهر خلخال حرکت کردیم. ساعت هفت و نیم در اردبیل بودیم با دنیایی از خاطرات فراموش نشدنی. 29/6/93

نگارش در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط بقا
نقدینه/معرفی مجموعه غزل «عکسی کنار فلسفه» کاظم نظری بقا نشر محقق اردبیلی/۹۳ پنجره‌هایی گشوده از کلمات اکبر اکسیر دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۳

نزدیک به یک قرن از اختراع شعر نو می‌گذرد. هر دهه‌ای بر عمر شعر نو افزوده می شود، شعر نو نامی تازه می‌گیرد و عنوانی محیرالعقول! از شعر کاربراتوری گرفته تا انژیکتوری، هر یک خبر از فرمی تازه و من درآورده می‌دهد. چشم‌ها حیران نام‌‌های جدید، نام‌ها گیج اصطلاحات عجیب! به نام نوگرایی و سبک نوین و اختراع و اکتشاف جدید، چه بازی‌هایی که ابداع نشده؛ چه هیاهویی که راه نیفتاده و این خط ادامه خط گچی دیوارهایی است که از گور نیما برخاسته است و تا هنوز ادامه دارد. اداره دارایی و مالیات و ارزش افزوده اگر به داد کلمات نیاید، زبان فارسی با بحران عجیبی روبرو خواهد شد. وای به روزی که کپی این شعرها به نام شعر نوآئین از افغانستان و تاجیکستان و … به ایران برگردد. غرض از ذاکر این مقدمه، گلایه از آشفته‌ بازار شعر معاصر نیست. یادآوری کارسترگ نیماست و شوریدگی پیروان جوان او که بایستی در اتاق فکری با تشکیل مدیریت رفع بحران لایروبی شود تا شعر زلال از دل‌ها بجوشد و بوی جوی مولیان در چهار گوشه ایران پراکنده شود. با تمام این اوضاع و احوال، یادمان باشد که شعر معاصر هر نام دیگری که داشته باشد باید آن عطر وطعم شعر را بدهد و این شرط ازلی شعر است که نام اصلی آن در ایران با غزل گره خورده است. غزل یعنی شعر فارسی به زبان حافظ و مولانا و سعدی و صائب و بیدل. غزل یعنی ترانه‌های ریخته از گلوی زخمی شاعران غزل پرداز معاصر و این چنین است که این درد مزمن دست از سر شعر ما بر نمی‌دارد و غزل آن چنان جایگاهی می‌یابد که می‌شود میراث فرهنگی به قداست ستون‌های تخت جمشید، کاشیکاری‌های مسجد شیخ لطف‌الله و… از میان انبوه کتاب‌های رسیده شعر معاصر، مجموعه غزل «کاظم نظری بقا» با عنوان «عکسی کنار فلسفه» حال و هوای دیگری به عصر دم کرده گل گاوزبان بخشید. متولد ۱۳۴۸ اردبیل است و صلابت سبلان را با لطافت چشمه‌های آبگرم سرعین در آمیخته و بر فرشی از گل‌های گاوزبان حیران و بابونه‌های سفید فندق‌لو، شعری با نیش زنبورهای عسل نگاشته که حلاوت این غزلواره‌‌ها آدم را یاد معصومیت از یاد رفته زنده یاد عاصم کفاش اردبیلی می‌اندازد. غزل‌های این مجموعه انگار حلوای سیاه اردبیل در ظرف عسل استاد قمی است! شیرین و انرژی بخش، همراه با نیش زنبور اندیشه و درد. تا یادم نرفته است، تعریف و توصیف مجددی داشته باشم از طراح روی جلد کتاب‌های شعر انتشارات محقق اردبیلی که الحق ناشر دلسوز و کاربلد ادبیات امروز ماست. به چند بیت از نمونه غزل‌های ناب کاظم نظری بقا توجه فرمائید که به احسان محمدی و پیام جهانگیری، شاعران خوش آتیه و جوان اردبیلی، تقدیم شده، ضرر نمی‌کنید:

* این پرده‌ها که پنجره‌ها را گرفته‌اند از من عبور نور و هوا را گرفته‌اند

* وَ شعر پنجره‌هایی ربوده از کلمات دری به روی جهان‌ام گشوده از کلمات

 * کسی زبان دلت را غزل کند شاید دهان شعر ترا پرعسل کند شاید

 وَ بیتی از غزلستان چشم‌هایت را به شعر ساده بیاید بدل کند شاید

**کاظم نظری بقا، شاعر پرشور اردبیلی، ده‌ها اثر منظوم در شعر فارسی و ترکی مدح و مرثیه دارد با تمام تنوع در شعر و اندیشه. از این که به غزل مدرن امروز توجه خاصی دارد و شاعران جوان اردبیل را تشویق می‌کند، نام ماندگار شعر اردبیل خواهد بود. او شاعری نوگراست؛ حتی در غزل، او فرق نسیم صدا و قارقار کلاغان ناتمام را می‌داند.باقی بقایتان داینان!

 روزنامه اطلاعات

نگارش در تاريخ پنجشنبه نهم مرداد 1393 توسط بقا
برای کاظم نظری بقا که با عکسی کنار فلسفه، مزامیر باران را ترنم کرد

نجوایت از ترنم هر ساز خوش‌تر است

گلخنده‌ات ز چهچه‌ی ناز خوش‌تر است

 از رسم عشق در هنرستان کهکشان

 عکسی کنار فلسفه‌ی ناز خوش‌تر است

یک کلمه از دهان تو در صنعت کلام

از فن کاربردی ایجاز خوش‌تر است

 عکسی کنار پنجره‌ی نقره‌کوب شب

 با رقص ناز لعبت طناز خوش‌تر است

 سحر سخن ز جذبه‌ی جادوی واژه‌هاست

 پرواز در حوالی اعجاز خوش‌تر است

 از پیچ و تاب ناله‌ی مضراب در سکوت

یک ترجمه ز حنجره‌ی ساز خوش‌تر است

در اعتکاف گوشه‌ی میخانه‌ی «بقا»

یک جرعه می ز قمقمه‌ی راز خوش‌تر است

دارد هر آن‌چه رنگ تعلق زدودنی است

 «ائلچی» شنا به دایره‌ی باز خوش‌تر است

 30/ اردیبهشت/ 93

عباسعلی یحیوی(ائلچی)

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 توسط بقا
یوسف! بگو که چیده برایت دسیسه‌ها؟

 یا دست کیست دوخته از آز کیسه‌ها؟

یک زن/خدا همیشه برای تصاحب‌ات

 پشت نقاب باکره‌گی رفته ریسه‌ها

زیبایی‌ات که بر لب داوود می‌رود

تکرار می‌شود به زبان کنیسه‌ها

 تقویم‌ها به یاد تو هی تازه می‌شوند

 هی غبطه می‌خورند به نام‌ات کبیسه‌ها

 وقتی عبور می‌کنی از کوچه‌های شهر

 عطر شکوفه می‌رسد از روی پیسه‌ها

وقتی که با درشکه‌ات از راه می‌رسی

کف می‌زند برای تو دامن‌پلیسه‌ها

تو کیستی که در همه‌ی جاده‌های عصر؟

 ردّی‌ست از تو در همه‌ی دل‌نویسه‌ها

در هفت‌خانِ وحشتِ دیرینه، سال‌ها

سرگشته‌اند در پی کشف‌ات اودیسه‌ها

نگارش در تاريخ سه شنبه بیستم خرداد 1393 توسط بقا
 

وطن سپرده تن‌اش را به موج‌های شکسته

وَ تخته‌تخته به گِل قایق‌اش دوباره نشسته

وطن غریو سکوتی که توی حنجره مانده

وطن سکوتِ صدایی که مثل ِ بغض، شکسته

شبیه قامت سروی که شاخه‌شاخه خمیده

به سان رشته‌ی سرخی که پاره‌پاره گسسته

وطن دلی که در این روزها به دشنه‌ی دشمن

جریحه‌دار و پر از خون و زخم‌دیده و خسته

وطن پرنده‌ی زخمی در آسمان اسارت

که بال‌های سپیدش به تیر حادثه بسته

وطن همیشه به لب خوانده شعر سبز رهایی

در آرزوی رسیدن به سال‌های خجسته

اسلایدر

دانلود آهنگ